درجی: دریچه ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز میشد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز میشد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

دوست عزیز سلام

طالقان، ولایتی اصیل و ریشه دار، با مردمانی نجیب و آرام و فرهیخته و فرهنگی غنی و ناب و بی بدیل است.
از نظر جغرافیایی، طالقان را نگین رشته کوه های البرز می دانند. دیاری محصور در کوههای جنوبی مازندران و گیلان، همسایه با کرج و الموتِ قزوین. با فاصله 166 کیلومتری از تهرانِ پایتخت.

این دیار، 86 پارچه آبادی دارد که برخی از روستاهای آن، به دلایل فرهنگی (روستای اورازان - زادگاه جلال آل احمد که کتابی هم به همین نام دارد) سیاسی مذهبی (روستای گلیرد - زادگاه آیت الله طالقانی، جاذبه های توریستی (روستای کرکبود - آبشار کرکبود و روستاهای حاشیه سد طالقان) و دلایل دیگر، آوازه ای جهانی دارند.
همچنین یکی از مرموزترین روستاهای ایران که به "ایستا" معروف است و در خود طالقان به "ترک آباد" شهرت دارد، در آن واقع شده است.

ناحیه طالقان، زیستگاه حیات وحش وگونه‌های متنوع گیاهی است که واجد ارزشهای تفرجگاهی هستند.
طالقان به غیر از آثار ارزشمند طبیعی که درخود جای داده‌است، اماکن زیارتی و تاریخی ارزشمندی نیز دارد که بر جاذبه‌های آن می‌افزایند.

زبان مردم طالقان از ریشه های فارسی - تاتی است. ما در اینجا گرد هم جمع شده ایم تا طالقان خود را بهتر شناخته و در جهت احیای فرهنگ و زبان خود گام برداریم.

تمام تلاش و همت ما بر این است که زبان و فرهنگ و خاک طالقان عزیزمان، از هر گزند و آسیب، محفوظ بماند.

خُجیره هم زبانان، البرزیانِ نازنین، شمایی قدم مایی چُشمی سر.
به خودمانی زبان گپ بَزنیم تا ماندگار بُمانه.


برای ارتباط با ما
از طریق ایمیل به آدرس taleghanidarji@gmail.com مکاتبه کنید.

طبقه بندی موضوعی

۲۱۲ مطلب با موضوع «خاطرات و داستانها» ثبت شده است

مردک میشو یه ماگِو ( گاو ماده) میخره، اوره سِ وال مینون که آداش -ها
این گِویی که بخرسی خوب شیر هامیدیه یا نه؟!!!

مردک دی میگو والا شیر که نه ، اَمبا شب غریب تا دلت بخوا یه روخانه ایی  قایده کُش مینه ، کُششه حساب نیه.

( اول خاکان سرت با این گِو بخرسونت-دوم دی خاکان سرت با این جواب بدادونت)

ایسه این داستان گردیه ایمسالی طالقانی حکایت

این نازنین جوزدارانه مینی تا دلت بخوا ولگ داره، دریغ از چهارتا بپوسیه جوز، هی این هاله رو رصد مینی، هی اون هاله رو رصد مینی،جوز کجه دبیه؟؟؟
ویران کنن ، اون گند گه سرما بزی هرچی دبه بسوزانس بعش

اما این داستان همینجه ختم نیمیگرده، این بلا مصیب فقط جوز و جوزدار نیه ، به قول علمایو فضلایو فقها آثار ماتاخره داره

چطو؟
وقتی نظریه تکامل داروینیسم رو در طالقان پیاده مینی، جوز (حالا چه از نوع ساقش یا کُچش) حکم امید به زندگی در دایره تنازع بقا داره.
یعنی اگه هرجایی دیگه ای آدومان برای بقا نیاز به آب و خوراک و پوشاک و مسکن داشتی باشون، اینجایی آدومانیب ، جوز
  از عناصر بقا به حساب میا!
شما همین الان یه جوز دار هادین به مونی آقا،  بگو این جوز دار رو هامیدی یم ولی پنج سال یالت رو ومیروم میشوم عسلویه، یا مَثَل یالتو دمینوم معدن ذغال سنگی دُل ، یا اینکه به عنوان برده میروشوم به دزدان دریایی، میگو ببر!!!  جوزدارو هادین بیاااایه
میخوام شمارو بَگَم تا این حد...
یا فرض کنین الان مونی گت آقا که صد و ده سالشه ، خدای ناکوردیه رو به موت گردیه و اتاق سی سی یو خُتیه و کُما بشیه، دگدران دی جواب کوردی ین، کافیه بشوم اویی گوشی بیخ بگم: آقاجان هوی آقاجان، فلانی بشیه اون گته جوزدارتی جوزانه دره جیر مینه
همانجا راس میگرده، پرو بالشی سر سوزنانه الک مینه، صاف میشو تعاونی شماره ۱۷ اتوبوس سوار میگرده میشو طالقان مردوکه میکوشه و جوزانه سه خط گونی دل انباری جامیدیه ومیگرده دواره سی سی یو میخوسه.
اصن مونی گومان در عهد
  باستان ما الهه جوز داشتیم

جناب آقای ویل دورانت، بدان و آگاه باش، تو اگه ویل دورانتی، مون طالقانی ویل سه رانتم!!
اون زمان که یونانی دل الهه و رب النوع های مختلفی چون اِروس ‌و دمیتریوس و اسکالاپیوس و هیپنوس و کُفت و زهرماریوس
  دبه، ما خودمان جوزیوس داشتیم.. آها.
چند روز پیشان طالقان دبی یم
این پیر مردوکان و زونوکان جوز داری بیخ چنان با حسرت این دارانه رصد مینون و کله بوداشتی ین جوزی پی درون که آدومی جیگر خون میبو.

حالا افسردگی به درک، اندی کله بوداشتون که آرتوروز گردن رو شاخشه

ایسه یک ماه دیگه چی میخوا کنیم؟
ساعت و تقویم فیزیولوژیک بدنمان دستور به جوز جیر کوردون میدیه، مثه این پرنده هایی که مهاجرت مینون، ایسه دور از جان چه خاک سر کنیم؟؟

من میگم پارسالی جوزانه بشیم چسب نواری همرا دارانی سر بچسبانیم چاخانکی یه دوتا آلومبه و الکی بزنیم شاید بدنمان خماری د درایه!

آخه خدا جان،  تی ی ی قربان گردوم
سرانه و بیلان عروج دعا و نوماز و ثنا و قرآن بخوانسون طالقان برابری مینه با کل عالم و ناسوت و هاسوت و
  جبروت و ملکوت و هرچی اوت موت دره

این چه بلا مصیبت به مایی سر نازل کوردی؟ آخه ما چو کوردی ی مت؟
یه کُچه جوز مایی دل خوشی به، اخه اون چه ورفی به مایی دارانی سر الک کوردی همه چی تالان گردی؟؟؟؟
حالا نیمیگرده ماره ایمتحان الهی نکنی؟
اون اروپا امریکایی سرو کین لوختان و یعجوج معجوجانه
  چب ایمتحان نیمینی؟

نعوذ بالله، راضی ی یم به رضایت

ای کفت ویگیرون این جوزه که مایی دین و ایمانه دی دره میبره، غضب نکنی سال دیگه واش دی نوداشتی باشیم؟، قریب گیریفتاری گردی یمه

خدایا غلط کوردوم، اصن هیچی، توبه، توبه
جبرییل جان، قربانت گردوم، میگن این ابر و باد تی ی ی دِسی بیخ دره، همینجه اعلام مینوم
طالقانی جوزی همرا شوخی نکن، سال دیگه اگه ابر و باده وقت و موسمی سر بیوردی و ببردی که هیچ، اگه دواره مایی جوز دارانه تش بکشی، اون اروپاییانی جور، مایو و بیکینی
  تون مینوم
پل گورانی سر ، کین طو میدی یم
آها... بَتی باشوم مون دس د ناراحت نگردی

خداحافوظ
به قلم: حامد نجاری #گوران

تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۰۲
درجی طالقانی

📌 مایی قدیمی مستراح

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۳۸ ق.ظ

کاری سر مایی رفیقان تعریف مینون که مثلاً بعد از بیست سال هنوز خواب شب امتحان و کنکور رو مینون و با وحشت خِو دِ راس میگردون. ولی بعد از بیست و پنج سال مُن خواب طالقانی قدیمی مستراحه مینوم و همینکه قلبم میخوا حلقم د درایه خو د راس میگردوم. ینی مونی خِو و کابوس دی آدمیزاده نمیمانه، ببین این طالقان چی مایی سر بیوردیه که از کابوس تا طاووس خاطراتمان طالقان دره.


در دهه ۶۰ تعداد زیادی از خانان در طالقان خشت و گل بِه و مایی ۳۰۰ ساله خانه دی هم اَچّان  قدیمی خانانی مستراح حیاطی دل و میدان دبه. ما دی تهرانی کیشکه یال بی یِ یم و شوکی مستراح بشی ین در حد مرگ وحشت آور بِه. انگار قبری دل میخوا بنگنون. مجاهدت میکوردیم که کُشی پیشو بداریم تا در اون تاریکی دل از میان سایه های ترسناک داران به زیر نور سرد مهتاب  و صدای زوزه شغال و وهم شب مستراح نشیم. ولی دیگه مثانه پر میگردی و جُواب میکورد، کلیه هان پر میگردی ، کم کم حجم کُش که به طحال و کبد و شُش ها میزی دیگه چاره ایی نبه، توالت نگو ، تو بگو شب اول قبر


یه در چوبی داشت که از چهارتا لته چوب عمودی تشکیل گردیبه، میانانش دی همه درز داشت که مینشتی و قشنگ بیرون رو دید میزی ی ی. سقفش چغر و سیاه تیر چو دبه پر از اُشگر و نازک چو بین تیر ها که هر آن خیال میکوردی الان یا ماهر سرت میکوعه یا موش یا جن درمیا. اون چاچی کناران دی کارتن دبه و عنکبوت خانه بساتیبه. هر کدام از عنکبوتان دی بیصحاب ، نیم متر دست و پا داشتن. دیفالان همه کاهگل و ترک باخورد با نقش هایی  دَشَند آگیت و ترس آلود.


همه اینان به درک، اصل ماجرا  کاسه توالت بود. یه کاسه ذوزنقه ای که همه اش دیواره بود، دقیقاً دوتا لحدی همرا بساتی بی ین. نیم متر جیرتر یه چاله وسطش  دبه. یه سیا چاله، این کهکشانی سیاه چاله هانی جور. انگار جاذبه داره و میخوا تورو جیرکشه  میانوش. همه ش خیال میکوردوم الان یه اَژدَرها اون کاسه د درمیا و مونی کینه گاز میگیره. «البته در بهترین حالت»


ای قبر پدر طراح اولیه اون کاسه توالتان، آخه پدسوخته  این چیبه تو طراحی کوردی؟ یتیم بوماند انگار اورو بگتن یه چی طراحی کن که  علاوه بر قبض کُش ، قبض روح دی کنه. ای تَش بکشون روحته


اصلاً اون کاسه ای سر بنشتون انگار پرتگاهی سر  دری، پات اگه در میشی کارت تمان گردیبه. جای پاش دی دوتا پنج سانت، روح چند نسل از یالان همین کاسه توالتانی سر آسیب بدی. حقیقتا ،اینهمه ناهنجاری های اجتماعی که الان جامعه ایی دل دره اگه ریشه یابی گرده به همین بیصحابه کاسه توالتان در دوران بچه گی میرسه.


کلاً اگه یالانی کُشه از اون مستراحان  میبردی آزمایشگاه  حدود سی درصد اوره دبه، هفتاد درصد آدرنالین. همه اینان یَگ طروف، مایی قدیمی مستراح یه بُنکیه دی داشت. اینو دیگه کجای دلم بنگنوم؟


بُنکیه یه حالت انباری و غار مانند بود که معمولا طویله ایی دل میساتُن که در سرمای زمستان وَره هانه  اون میان جا کنن تا سرما د تالان نگردون. از بیخ دیوار مثل یک غار تنگ بود به ارتفاع پنجاه سانت، حالا سیصد سال پیش اون معمار پدسوخته مستراحی دل چب ، قبر آقاش بُنکیه درست کوردیبه مونیبه هنوز هم علامت سواله.


پس در یک نمای کلی فرض کنین، نصمه شو، یه کیشکه یال بنشتوم اون قبری سر ، جراهی و سقف که اونجور ، بیخ که اینجور ، تازه از پشت دی یه غار سیاه و تاریک هسه که هر آن ممکنه یه اژدرها درایه مونی کینه گاز گیره. اصلا پوزیشن توالت ایرانی بنشتون یک پوزیشنی هسه که به لحاظ دفاعی در نا امن ترین حالت ممکن هستی چون در حالت نشسته ،شولوار ، پاهانته قفل کوردیه. نفس مستراح دی طوری هسه که خیال آوره .


وقتی مینشتوم و از درزهای درب ، باد خنک میومی و رو ی پوستم مینشت ، بیش از پیش به عجز میرسی یم. هر باد خنکی روی مهره های انتهایی کمرم انگار اون اژدرهایی دوندانه، یا اون عنکبوتی دراز دستانه، و بیومیه مونه گاز گیره. حالا اینکه اصن چرا عنکبوت باید بیا مونی دیاره کینه گاز گیره چندان به ذهن هفت ساله ام متبادر نمیگردی. مگه بیکاره؟


البته قصص غیر استانداری که اون دوران  یالانیب تعریف میکوردون میتوانست علت باشه. ایسه نسل جوان بدانن که یه کُش بزی ین مایی دوره چه مکافاتی داشت .سامانه موشکی اس سیصدی راداری جور سرم میچرخی تا از چاچی سر و کاسه توالت و ترک دیفال و پشتمی بنکیه چیزی در نیایه


وحشت روز دی کمتر از شوکی نبه، روز دی وقتی میشی ی ی، همین شولواره جیر میدای یا یک گُشک میومی مستراحی دل یا از این گته سیا زَنگوآن اون چاچی تیرانی سر دنبال سوراخ میگردی لان کنه. خب ترس داره دیگه ، سیا زنگویه، عقل نوداره گو ، هرچی سوراخ دباشه دل میشو..


چه کُشانی که نصمه و نیمه قطع نگردی از ترس نیش  گُشک و چه  دِفورار هایی با جیر کشیه شولوار...

ایسه حق بدین، که بعد از ۹۰ سال دی باشه کابوس اون قدیمی مستراحه بینوم


خندهخندهخنده


✍ به قلم: حامد نجاری #گوران طالقان




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۳۸
درجی طالقانی

📌 داستان تنمال کیسه

يكشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ق.ظ

آقا من وچه بیَم حمام بشیَن د َخلی بدم میابی
دلیلش دی این بی که چندبار که گته برارمی همرا بشیَم حمام، لگنی میانی داغ اِو که حدوداً صد درجه حرارت داشت بریزی منی سر،
😨
از اون به بعد دی زورم میابی حمام بشم.

یه روز کلی قسم آیه باخورد که داغ اِو نمیریزم تی سر، اصلا خودت اِو ولَرم درست کن بریز خودتی سر
آقا من دی قبول کردم بشیَم حمام.
راس بگوت به قولش دی عمل کرد، اما چشمتان روز بدِ نینه، این تنمال کیسه ی سر روشور بمالست، با یه دسش منی فکّه بداشت
😂😂😂با یه دسش دی کیسه رَ باقدرت تمام منی دیمی سرمیکشی😂😂
ینی منی فکه یه جوری داشت که صِدام در نمابی چون اصلا دهنم واز نمیبی
😂😂
تنها صدایی که من دَ درمیابی این بی: ممممممم مممممممم
😐
اصلا توجه نمیکرد، وقتی منی فکه ول کرد، جامی سر دَ پایستام لباسانمه بیتُم همون نشوردِ دیمی همراه فرار کردم
🏃‍♂🏃‍
حمام دَ درمام منی دیمی سرخی دَبه کبودی میزّی
😈😄😁
حلا نینین میخندم اما منی تله خنده از برمه غم انگیز تره
😂

خلاصه که این روزان وختی مایی عمو سدعباس وچانه بگوت:
اگه کسی بُخا زیاد شیطانی کنه، اینی همرا، اون قد اوی دیمه میمالُم، اچین گردَ سُرخ اَلاله....
😜😂😂😂
من یاد این خاطره از تنمال کیسه و روشور بکتم.

   شاد باشید 🌸🍃

✍ نقل از: سید مصطفی افتخاری #پراچان طالقان




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۳۴
درجی طالقانی

دودی مردُوک در خیابان ولیعصر

يكشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ق.ظ

ساعت ۱۱ شب بود، مسافر طالقان بودیم.

هشتاد تا دَبه خالی و بپوسیه فرش و بوشکوسیه جا کفشی رو به چه بدبختی جا بودام صُندوقی دُل و همین بنشتیم که راه کوعیم، بِدی یَم گِیجِ بنزین، مِـیِـّتی جور بَکتیه و چراغ بنزین روشون گردیه.

ننه آقامه پیاده کُردُم و بَتُم شما بِشید خانه، مُن میشُم بنزین میزنُم و وِمیگردُم.


نزدیک ترین پمپ بنزین سر میرداماد و خیابان ولیعصر بَ. حالت عادی، نُصمه شو اونجه سگ پَر نمیزی، اَمبا حالا مایی شانس، صف گِردی بَه اِچینی دهه شصتی صف قند ‌و شکر. یه چهل تا ماشین مونی پیش دِبی یَن.

یِهو بِدی یَم یه مُهتاده مردوک، سیگار به دست، دَره طِو میخوره و دانه دانه ماشینانه سرک میکشه و گَدایی مینه.
شیشه ماشینو بالا بودام
  و خودمو به خِو بِزی یَم که رَد گَنه.
بَرسی به مایی ماشینو تق تق بِزی به شیشه.
او رِ دا نیگیتوم و در حالت ایستیراحت محل نودامُش!
بِدی یَم باز تق تق... تق تق... پِدَسُوخته دَبه شیشه رو جا دِ در میورد.

بدی یم این از اون سگ چوموکانه و میخوا اویی پیش وایسی تا بیخیال گرده.
با عصبانیت، شیشه رو پایین بودام و بَتوم چی یَته؟

گَند و کُثافت و رُشک و اُسپُج، سر و کلهُ ش د میبارُس!
واقعا نَشعه نَشعه بَ و بگوت: چرا شیشه رو پایین نمیدی مشتی؟
-- چیه؟
--مشتی یه دیویشت تومون بده میخوام برم نون بخرم!
بَتوم: چرا دروغ میگی؟ از من ساق و سالمتری بشو رَد گن. الکی هم لنگ نزن، مون دِ سالمتری!!

شیشه رو بالا بودامو و یه دو دقیقه گوتوروم بزیه  با اون کُفت بیگیته چُوشمانُش که از میان یه مشت ریش و پشم برق میزی مونه نُگا دَبه و زیر لب نمیدانم چی چی وِد وِد کورد و طِو باخورد و بَعش...
قطعاً جز فاحش و کَتَره احتمال دیگه یی نمیرفت که چیزی بَگُتی باشه


یه ده دیقه بگذشت و دُواره بیومی بِزی به شیشه

تق تق تق...
اِی کُفتِ کاری
شیشه رو پایین بُدام و بَتوم: ها دیگه چی یته؟
بگت: اَشَن من دروغ میگم! اَشَن من دروغ میگم! اَشَن من دروغگو... آخه خاک تو اون شَرِت، دیویشت تومن هم پوله؟ بِژَنم همینجا صدای سگ بدی؟؟ بدبخت گَدا...

بتم: حالا جوش نیور هرچی بِزی یِی بَپُروس.

 

از اون لحظه، تا خود طالقان میخندی یَم. یِتیم او گدایی میکورد و مونه میگو گدا!!

اَندی غضب کوردی بَه که مونی گومان اگه پنج تا نعلبکی تریاک دی میزی ساق نمیگردی.

بِین دروغ چه چیز کثیفی هسه که اون دودی مردوکِ بی عارِ بی غیرت دی بهش بر باخورد.

شاد باشید

نویسنده: حامد نجاری، (روستای گوران طالقان) بر اساس داستانی واقعی

خوانش: سیده مریم قادری، (روستای اورازان طالقان)

دریافت فایل صوتی (دانلود)


TaleghaniDarji

تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی

 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۶
درجی طالقانی

نقل آدمهای خوب

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۱۰ ق.ظ

زمانی نه چندان دور، در یکی از همین روستاهای طالقان، عالم با سواد و مهربانی زندگی میکرد. او روزها در آموزش و پرورش خدمت میکرد. صبح و شب در مسجد و منبر و بعد از تعطیلی از اداره، هم بر سر زمین به کار کشاورزی مشغول بود.
او نه تنها برای انجام وظیفه پیشنمازی و موعظه در مسجد و مدرسه پولی نمیگرفت که مرتب خمس و زکات و صدقه هم میداد.

پسر این روحانی بزرگوار تعریف میکرد که در زمان جوانی که  ما خام و جاهل بودیم، شبها بعد از نماز و منبر، همراه پدرم به خانه میامدیم و میخوابیدیم. پدرم که به خواب میرفت من دوباره بیدار میشدم و همراه دوستانم بیرون میرفتم و تا نیمه های شب، بیرون بودم.
یکی از تفریحات ما در آن شبها، مرغ دزدی از مرغرانیهای ده بود. به این ترتیب که هر شب نوبت یکی بود که چندتا مرغ بدزده و بیاره کباب کنیم و بخوریم.

چون پدرم شبها برای نماز شب بیدار میشد، من سعی میکردم زودتر از دوستانم خداحافظی کنم و به خانه برگردم تا پدرم متوجه غیبتم نشود.

یک‌شب دوستانم گفتن امشب نوبت توست که مرغ بدزدی و بیاوری. من با تعجب گفتم: من و دزدی؟ من پسر روحانی ده که همه ی مردم پشتش نماز میخوانند و قبولش دارند بروم دزدی؟

دوستان گفتند: فعلا که در جمع مایی و هرشب از این مرغهای دزدی نوش جان میکنی.

دیدم دوستانم راست میگویند. گرچه من آن گوشتها را با اکراه میخوردم ولی میخوردم.!
هر چه فکر کردم دیدم من اهل دزدی نیستم. لذا اون شب به خانه خودمان رفتم و چندتا مرغ از مرغدانی خودمان بردم و خوردیم.

صبح که شد وقتی مادرم مرغها رو از لانه بیرون کرد، متوجه دزدی شد و شروع کرد که به فحش و ناسزا و ناله نفرین کردن.
منم که از شنیدن نفرینهای مادرم مو بر بدنم سیخ شده بود، پیش پدر رفتم و اعتراف کردم.
در کمال تعجب، او نه تنها من را تنبیه نکرد بلکه با من و دوستان بسیار صحبت کرد و گفت هر وقت میخواهیم در جمع دوستانه بساط کباب بچینیم هزینه اش را میپردازد به شرط اینکه دیگه به مرغدانیهای مردم کاری نداشته باشیم و تفریح سالم  رو انتخاب کنیم.

خدا رحمتش کنه ای کاش تو این روزا باز هم چنین انسانهای بزرگ و مهربان و دست به خیر پیدا شود.


◀️ نقل از: بانو شهناز فلاحی #کولج و #حسنجون

عکس از: آقای رامین راد




TaleghaniDarji
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۱۰
درجی طالقانی

فلسفه مَزه و مُوزّه

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ق.ظ

ایمشو میخوام شماییب یک تفلسف بنگنوم .
شاید بگید مزه با موزّه چه فرق مینه؟
حتما فارسیش میگرده مزه و طالقانیش میگرده موزّه!
اما فرق مینه، خیلی هم فرق مینه.

حتما شنیدید که قدیمی آدومان خاطراتشانه تعریف مینون و مثلا میگن:
قِدیم جو کولاس میخوردیم آی موزّه میکورد!
قِدیم بالی نان میخوردیم آی موزّه میکورد!
قِدیم ترشی ارشتاش ننه بار مینگت، همه چی دمیکورد اون میان، آی موزّه میکورد!
قِدیم گور ماست میخوردیم، آی موزّه میکورد!
قِدیم میشی ی یم سنو و بعدش نان و پندیر دُره میزی ی یم، آی موزّه میکورد!
حیف که دیگه نیه...!

شما که در حال شنیدن این خاطرات هستید، ممکن هسه که با خودتان بگید: اگر یکی از این اقلام خیک وری رِ بشا پیدا کوردون، میتانین چنین تجربه موزّه کوردون را تجربه کنید.
یا افرادی که چنین خاطراتی رو تعریف مینون، گمان مینون اگه مثلاً یه زمینی سر جو و گندم بکارند و  برداشت محصول کنند و دسچالی همرا آردکنن و اون آردِ تر کنند و نان دبندون، دوباره میتانن تجربه اون موزه ها رو پیدا کنند.

اما به واقع اینطور نیست

اینجاست که فرق مزه و موزّه مشخص میبو.
مزه همان طعم هست
اما
موزّه، طعم نیست.
موزّه یه حال هسه.
حالی که از اون طعم، در جان آدم میشو و در زمان و مکان و حالت و سن و شرایط جسمی و روحی خاصی اتفاق میکوئه اسمش موزّه یه .

مثلاً شما در حالت عادی یَگ لیوان عو میخورید و چیز خاصی نیه.
اما تصور کنین چله تابستان و آفتاب تموزی بیخ از گوران راه کوعید  به سمت اورازان زیارت و از تشنگی لب و جانتان خشک گرده
وقتی برسی ی ین اورازان مَچّدی پیش، آب زلال چهار چُشمه شمایی پیش دره و  مشتتان رو عو پر مینین و یه قشنگ مشت دلی عو نوش جان مینید.
اون مشت دلی عو آی شماییب موزّه مینه...!
 
معنی موزّه اینه.
اون حال و کیف رو میگوعن موزّه
وگرنه عِو که همان عِو هسه
در مثال بالا اگه ما بشیم جو بکاریم و نان درست کنیم، دقیقاً همان مزه را خواهد داشت اما هرگز اون موزّه رو نخواهد داشت.

خاطرم هست که وقتی ننه یی خانه، همه یالان جمع میگردی یِیم و نهار پلو با فیسینجان میخوردیم، مایی ننه میگوت:
این نهار آی مونیب موزّه کورد...!
حال آنکه در تنهایی شب های طویل پاییز و زمستان، شاید پِنجاه بار همان پلو فیسینجان رو بیدون یالان میخورد و نه تنها موزه نمیکورد، که به ضرب و زور، گَل دِ جیر میکورد.

در دوران بچه گی اگه یه پَر لواشک مینگتن آدومی دست، آی موزه میکورد اما الان دی همان موزه رو مینه؟

در نگاه وسیع تر: موزه در حقیقت دوران هست!
موزه دوران کودکی، موزه دوران نوجوانی، موزه دوران جوانی، موزه دوران میانسالی و پیری

هر دوره یه موزه یی مینه، خوب و بدش رو کار نُدارم

اون جو کولاس که شماییب اِچانی موزه میکور،د اون دورانی شین به.
اون فعالیت و جانکنشانی دوره بَ که گُسنه تان میکورد
اون ننه دبه که با دست نازنینش شمایی دست نان مینگت
اون نان اون دوندان جوانی یا نوجوانی بیخ میشی
اون تنوری و تشی دل د درمیومی
اون دوره تاریخ، اون موزّه ر میکورد

چند سال پیشان طالقانی شیر رو بخرسیم و مایه بزی یِیم و ماست کوردیم و کیسه .
هرچی قاشک بزی یم باخوردوم، بدی یم بیصحاب اون موزه ر نمینه
پس چبه عازات وقتی یال بی یم و انگوشتی همرا کیسه یی ماستانه ناخنک میزی یم اچانی موزّه میکورد؟؟؟.

بتم گِو کو همان گِو هسه!
خر نگردیه گو!
واش و اسبس دی همانه!
گِویی پستانه دی پروتز نکوردیون گو!
همانه!
پس این بیصحاب چب اون موزّه ر نمینه؟؟؟

بنشتوم عقل کار بزی یم و تفلسف کوردوم و بفهموسوم
بعلی
مزه و موزّه فرق مینه.

اگه شما دی از اون دسته افرادی هستید که حسرت اون مزه ها رو میخورید، بدانید که همین الان اگه همه اون چیانه یه گته ایزاری دل شمایی پیش بنگنون، نه تنها که اون موزه رو نمینه، بلکه نمیتانین باخورین و اَلَک مینین.

البته اولش یقدی موزه مینه، اون هم موزه یادآوری خاطرات هسته
مثه یه عطر قدیمی که شما رو به دوران جوانتر بودنتان میبره

خودمان دی نمیدانیم
ما حسرت مزه نداریم
ما حسرت اون موزه رو داریم
همون حاله
همون کیفه
اما اشتباه مینیم که اون کیف رو برابر با نان جو و ترشی ارشتاش مِینیم
موزّه یی که در حلقه آخر، حسرت از گذر عمر هست و جوانی و دوندانانی که بیخش اون مزه هان، موزه میکورد

آها عزیز جان... حسرت ما حسرت دوران است!


✍🏻 به قلم: حامد نجاری #گوران
🎤 با صدای: سیده مریم قادری #اورازان   دریافت کنید (دانلود)


https://t.me/TaleghaniDarji
موزّه های فراموش نشدنی خاطرات 👆🏻👆🏻👆🏻


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۴۰
درجی طالقانی

داستان طنز: سونوگرافی

شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۳۶ ق.ظ

یال (بچه) که بیَم، ننه می گَننَه (مادر بزرگِ مادرم) مِریض گِردی و او ر بَبُردُن دوگتور.
مُن دی اوشانی همراه بیَم و مریضخانه ای میان بُشنوئوستُم (شنیدم) کو او ر باید سونوگرافی کنن! 🙄
از آنجایی کو مُن همیشک این واژه ر در مورد زنانِ باردار بشنوئوستی بیَم (شنیده بودم) فکر کُردُم کو کَب ننه (کربلایی ننه = اسم مادر بزرگِ مادرم) دی بارداره! 😌

حَلا گته آقا یا همان کَب ننه ای شوعر، بنده خدا، یه بیست سالی می گردی که به رحمت خدا بشی بَ ! 😮
امبا مُن خودمی پیش بگوتُم:
آخِی... کَب ننه دَره یال دار میگَرده... خُدا بِیدی او تک و تنهایه، او ر یه وَچه هادا تا تنها نباشه! ☺️

و چقدری دی خدا دِ تشکر کُردُم! 🤣🤣🤣

چند هفته بُگذشت و اعلام کُردُن کَب ننه خوب گردیه و سونوگرافی دی هیچی نشان هاندایَه!
همه خوشحال بیَن و مُن شوکّه!
اوشانی دست دِ ناراحت بیَم که چُبه از نبودن وَچه اینقدی خوشحالُن؟! 😡😠
حتی فکر میکردم که اوشان، یاله بیگناهه باکوشتین و تا مدتها به چُشم یه قاتل نگاشان میکردُم! 😒😏

اگه بدانین چقدر مدرسه ای میان، برای کَب ننه ای یال، بُرمه کُردُم 😬😱
اونقدی که وَچان و همکلاسیان میپرسین: چی گِردیه؟
مُن دی میگوتُم: ننه می گته ننه ای یال (بچه مادربزرگ مامانم) بمردیه! 😁😁
اون مشنگان دی های های مینی همرا گیریه میکُردُن و خلاصه بساطی داشتیم ما! 😂😂😂

چند ماهی از این قضیه بُگذشت که یگ روز رفیقم بگوت: آقام مریضه و باید بشوئه سونوگرافی!

مُن دیه این سونوگرافی آقایانه نمیتانستُم هضم کنُم چون مطمئن بیَم شایدی کَب ننه تو اون سِند و سال بتانه یال دار گرده! اما مطمئنی مردان نمیتانُن!
این بَ که بشی یَم ننه می وَر تا منیب توضیح هادیه قضیه چی به چیه!

ننه که توضیحاته هادا... مُن دیه آن آدُم سابق نگردیَم که نگردیَم 🙃🙃🙃
امبا خوبیش این بَ که لااقل از داغ کَب ننه ای یال خلاص گردیَم  😛😁😁

🍃🌷 شاد باشید 🌷🍃

◀️ نقل خاطره: بانو فاطمه
برگردان شده به طالقانی در گروه تولید محتوای درجی




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۶
درجی طالقانی

نمیرستان

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۴۶ ب.ظ
📌 نقلُک قدیمی: نَمـیرستـان

یکی بَه یکی دَنبَه، یکی از دهاتانی میان، یه پیرزنُک زندگی میکُرد به نام گُلنساء
گلنسائی یالان، همه در وچگی تلف گردی بیَن.
آقا ننه اش دی جوانی بمردی بیَن.
گلنساء یتیمی بزرگ گِردی بَه و هیچ خواخور یا بِراری نُداشت.
همینی واستان، خیلی از مُردن میترسی.

یه شو که همه خوتّی بیَن و گلنساء از ترس بمردن بیدار بَ
یه کولی دوره گرد بیامی پنجره ای پشت و شروع کُرد به خواندن:

آهای اونی که هستی ترسان لرزان
بیو ببرمت مُن به نمیرستان
آنجه اصلنی مردنی دِنی
تا آخر دنیا زندگی مینی
آی نمیرستان، باغ و گلستان، مُن دروم میام...
کی میا همرام؟

گلنساء ترسش د جُرأت نکرد پایسته بِینه کیه این کولی
ولی تا اِلاهِ صُحب پَرپَر بِزی و خوش نبُرد

صبح به شووَرُش که خیلی اویی خاطره میخواست، بگوت که: منیب نمیرستانه پیدا کن
مُن میخوام بشُم اونجه زندگی کنم، تا نه تو بمیری و نه خودُم

بیچاره مردُک دی بگوت: خا... زُنُکِ قشنگُم تو همینجه بُمان، مُن میشُم سفر
اَندی این دنیایی میان می گردُم تا تیب نمیرستانه پیدا کُنُم...

خلاصه مَردا بَش سفر
هِی این شهر، هِی آن شهر
این آبادی، آن آبادی
این روستا، آن روستا
هرجا بَش مردم دِ سراغ نمیرستانه میگیت
اما هیشکی بلد نَبه...

تا اینکه یکی او ر بگوت: نمیرستان پشت این گَته کوهه.. تا بحالی دی هیشکی نُتانسته اون دِ جَر شوئه و به نمیرستانه بَرسه

مردا بگوت: اما مُن میشُم
خلاصه با هزار ضرب و زور، مردا به نمیرستان بَرسی.

بِیدی بَه بَه... عجب خُجیره جا هسته...
یه جایی شبیه همین خودمانی طالقان.
مردمش دی همه خوش بَر و رو و جوان
خانه هاشان تمیز و آبادان
هیچ قبرستانی دی آنجه دِنی... چون اونجه نمیرستانه...

مَردا چن روزی مهمان نمیرستانیان بَه و بعدش وگردی خودشانی ولایت، تا گلنساء ر دی همراش بَبُره.

تا مَردا به روستاهاش برسی، بِیدی ای دل غافل... خانه شان خُراب گردیه
هرچی دی گلنساء ر صدا کُرد، هیشکی جواب هاندا
تا بالاخره زُن همسایه بگوت:
مَشدی، گلنساء پارسال زُمُستان مِریض گردی و بَمُرد!
ما دی هرچی وَره و بز و مال داشتی، بپتیم و باخوردیم...
گلنساء ر دی تنورستانی میان بنگتیم تا تو بیای و دفنش کنی!

مردا تا اینه ر بشنوئوست، بِزی سرشی میان و با آه و ناله و بُرمه شروع کُرد به خواندن این آواز محزون:

گلنساء جانُم گلنساء جان
مُن بیومیَم از نمیرستان
تا تو ر بَرُم مُن آنجه
اما تو دنیِی عزیزِ جان
مایی خانه گردی خُرابه
باخوتی تو میان تنورستان

و آنقدری اونجه ناله کُرد که مرگش سرآمه و اهالی روستا، جفتشانه در قبرستان دِه خاک کُردُن...


خلاصه که از آن به بعد هیشکی نُتانست نمیرستانه پیدا کنه
و همگی به این زندگی که آخرش به قبرستان منتهی می گرده، رضا دادند.


برگرفته از یک افسانه قدیمی
✍ نوشته: سیده مریم قادری #اورازان

https://t.me/TaleghaniDarji



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۴۶
درجی طالقانی

داستانهای چپاک: جن و زن عمو

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۲۹ ق.ظ

زن عمو بَنُشت و همانطِو که دوشوکشی بیخ، تسبیحی پِی میچِرخی و میجوری، شروع به تعریف کردن خاطره ای در جوانی، از جــِـــن کُرد:

قِدیمان که دور از حالا جوان بی یم، گُمان مینوم عِلی آقا رَ امیدوار بی یُم (حامله)، شِوکی فانوسه نفت دِگیتوم و بِشی یَم بنده گاه عِو دَبَندوم. اون زمان، اون کیشکه کالبی (زمین کوچک)  که الان مدآقا بساتیه، مایی شینِ بَه. غوله مردُک ویگیت بَروت، هرچی اورِه عُزّ و جِز بزی یَم که مرررد نکن، نَروش، گوش نیگیت گو.. ویگیت بَروت.

من: زن عمو اورو ول کن، خدا عمو رِ رحمت کنه، داستانه بَگو.

زنعمویی چُوشمان برق بِزّی و تسبیحشو پیدا کورد و یه قشنگه "بیصَحَب" بَگُت و خجیر بَنُشت و شروع کُرد: خااا، قِدیمان تا حق صُحب، وَلگه یی سر دِبی یِ یم که عِو رَ دَ نَبَندُن، ونگردانُن، اون موقان میان جو، یَک بند عِو میومی، الان گردیه یالی کُشی قایُده.

همیشه اون کَل عزیزی همرا، عِویی سر دَهوا داشتیم.. پُدَسوخته صغیر، شب و روز، بیل دوشش دَبَ ولگه میگردانوست، مردمی ولگانه پر بیل میزی، جانــور جِــوز میروت، می یوردیم خانه، میدی یِی پارسالی جوزانو هادایه. الان بیو بِین، کیشکِ پُسرش بِشیه شهرُک، زیبین بَخَرستیه، دو هُزار مُتر...

من: زن عمو جان تو مُنی بابا رو دروردی! اونانه وُل کن. جـــنی داستانه بَگو، ایسه میخوای کَل عِزیزِ بَزُنجی؟🙈

زنعمو: ای کُفتِ کاری، تو مگه آدُوم نی یِی؟ خب دَروم تهریف مینوم دیگه! اصن تو مونه بَگو کدام قبرستان د بیوردیه دو هُزّار مُتر زیبین بَخرسیه؟ چُطوری ساختمان دی اونِی دُل بُساتیه!! کُجه د بیوردیه؟ (با عصبانیت)

من: زن عمو جان، مُنی قبری سر د بیوردیه، تی یِی پولانه، اون بپوسیه لَمُک بزیه لک و لایی دُل دَ ویگیتیه بَدُزیه. آخه به ما چی؟ کار کوردیه، زحمت بکشیه، به ما چی؟ .یَک عالومه میخوا بَزنجی تو؟

زن عمو: آها جانِ همان آقاش، زحمت بکشیه، ما دی یک عمر زحمت بکشی ی یم، چب نیمیتانیم ده مُتر زیبین بخریم؟ خیکمانه نیمیتانیم بَرِسّیم!

من: ااای خدااااا، غریب گیریفتاری گردی یم، تهریف مینی یا راس گردوم درشوم؟😡

زن عمو: هِ اِ ی،،، شما کَــزَلکه جوانین... عقل سرتان دنیه گو.

من: ممنون زنعمو، مایی جانه قُرتی بیخ برسانسّی، جنی داستانه بگو

 

زن عمو که تازه چَنه ش گرم گردیبه، دوبارکان، دوشوکی بیخ هی دست و پر میزی نیمیدانوم چی یِی پی دبه.

من: زن عمو جان این دوشوکه بَهجلانسی، چی یِی پی دِری تو آخه؟

زنعمو: نیمیدانوم اون قورموزه تسبیحه چو کوردوم؟

من: ای خدااااااا زنعمو تعریف مینی یا نه؟

زنعمو: دُهانته هم گیر بِینوم این بیصحابو کجه بُندام، سرنگون همینجه کِتی بَ، چو کوردوم این صحاب بمورده؟.

.من : زنعمو گردنت اوزانه...

زنعمو: با تعجب تسبیحه گردنش د درورد و رو به تسبیح گفت: ای تی یِی صحاب بمیره. خااااا، الان تی یبه تهریف مینوم، شِوکی را کِتی یم اون پشته راه پی د بِشی بی یَم بنده گاهی طروف.. یه کُله فانوس دی دستوم دبهَ... یَگ دفه بِدی یَم این راه پی، یَک چی موشی جور کُرته کُرت مینه....

بَتُم شایدا جک و جانوری دبو یا چیمیدانوم قورت ماغه یی چیزی دره.. اعتنا نکوردوم، بشی یم تا بَرسی یم ناصر خانی زیبینی بیخ، آسیو یی سر یه تَسکه زیبین دبه که روخانه الان ببردیه، یه تونگه راه دبه مرزی پی میشی و این کُنارانش دی گته قلح دبه جوز داری قایوده، اون بیصحبه کُلِ فانوس دی هی پک پک میزی نیمیتانسی پیشتو بِینی.

عموت خدا بیومورز ساده بَ، بشی به کرُج دِ چِندی گُران دی بخرسیبه، نیمیدانوم کدام دوکان بخرسیبه، متقلب پدسوخته یه بایر فانوس بُدا بَه، یا پک پک میکورد یا دود میزی! خداااااه خیر نِینی به حق همین سوی چُراغ، بیصحابی فیتیله پیتوش دی کار نیمیکورد، میخواس دِسی همرا او رو جَروری، گَلِت د جیر نشوعه به حق پنج تن

من: زنعمو چب سوتاله نرفین مینی؟ نود سال پیش یه فانوس بخرسی، بیچاره ره قبری دُل د دروردی. گناهه، نکن زنعمو ، غلطه!

زنعمو: تو چیمیدانی؟ پسر جان این کُله فانوس یک عمر، پنجاه سال بلکم ویشتر، مونی بابا رو دروردیه، یک عمر مونی دست و پر نفته بو میکورد.

من: خب الک میکوودی دره یی دم!

زنعمو: پوزخندی بزی و بگت: تو دی مستی پُسر، کدام خر فانوسه الک کوردیه دره یی دُل؟ عقل تی یِی سر دنی؟

من: من غلط کردم زنعمو، ایسه انگاره بیگیتی باز؟ اصن اون دوکان داری بابایی کله، تعریف کن بعدش چی گردی؟

زنعمو: هیچی، اون راه پی که درشی یم، بدی یم باد دریمی این بیصحابه کُله فانوس یَک بُلهـُره بزی و او رو بکوشت. بشی یم سُنگی سر بنشتوم و کُفریتی همرا، به ضرب و زور روشون کوردوم بدی یم یَگ چی بپرُس مونی پیش.

من : جن بود زنعمو؟

زنعمو: آها روو، اویی کله بُزی جور، دوتا شاخ دی اویی کله یی سر و گَل به جیر دی تویی قدی قایوده، کلم کینه یی جور

من: دست شما درد نکنه زنعمو، مونی قد کلم کینه یه؟

زنعمو: آها، تویی قایوده ، فانوسه پیش بوداشتوم بدی یم تاک گردی، دِنی، وگردی یم بدی یم دوبارکان بَپَروس مونی پیش زُل بزی مونی چوشمی دُل.

من: تو دی دِ فورار زنعمو؟

زنعمو: چب فورار کنم؟ اورو بتوم ای جن! تو نیمینی مون حامله یوم؟ آقا ننه ت تو رو تربیت یاد نودانه؟ این بده کاران چیه مینی؟ ایسه این چویی همرا بکتانم تورَ بکوشوم؟ تو چی بی یِی خدا ایجاد کوردیه؟ این بدِ کاران چیه مینی؟

من: زنعمو چی میگوی؟ چبه واتوره میگوی؟ جن تویی پیش دبه تو او رو دهوا کوردی که این بده کاران چیه مینی؟😳

زنعمو: یتیم آقات واتوره میگو، پس چی؟ بدی یم دَشَند هاگیت (شوکه شدن) یه خورداک دی اوره فَش دی بودام و بدی یم ناراحت گردی، ناراحت گردی و همچی خُجالت بکشی و بگُت:

ببخش زن عمو ببخش، عُذرِ خواهی مینوم. این دی مایی کاره دیگه ایسه چه کنم؟ مایی کار دی هِمینه!

بتُم خفه گرد بی تکلیف گندِ گُه، بشو مونی چوشمی پیش د رد گن، بشو تا تورَ داری تُک اوزان نکوردیمه!!

بدی یم پشمولی دیمانش قورموز گردی و خجالت د سرشو جیرانگت و وَرانی واری بَش که بَش.

من: تو د عذرِ خواهی کورد و بَش؟ همین؟ همین؟

زنعمو: کینتو بنگن زیبین، نه بیومی خانه مونیبه آرد تر کورد مونی پِری دیم بَنُشت. بَشَ اوووووو اون کند و کومال، اون بندی بیخان، ناسوت گردی دیگه هیچ او رو ندی یم!

من: زنعمو، تو دی مونه گیروردیا، تو مونه مسخره دِری؟ مونه خر گیروردی؟ دو ساعته مونه سر کار بنگتی؟

زنعمو: مگه مون تی یِی همسند و سالم؟ پایس بشو، پایس بشو دوساعته مونی چنه یی بیخ دری . پایس بشو مگه مون اَلافوم تویی دیم دکوعوم؟ پایس بِینوم

من: زنعمو جن تورو بدی بسم الله نگت؟

زنعمو : صغیر پایس بشو بدی یِی یهو وگردی یم پایس


عمروم د اچینی سر کار نشی بی یم...

🍃🔦 شاد باشید 🔦🍃

 

نویسنده : حامد نجاری - گوران

🎤 با صدای: سیده مریم قادری - اورازان

دریافت فایل صوتی:     قسمت اول     قسمت دوم

🖌🎨 کاریکاتور اصلی: رضا باقری شرف


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۲۹
درجی طالقانی

نقلک گردُشگرِ خارُجی و دهاتی مردا

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۴۸ ق.ظ


قِدیمان یه خارُجی بیومی بَه کَرُج
یه دُهاتی مردُکو بِیدی
بَنشتن روخانه ای لُوو و همدیگه ای همرا گَپ می زیَن

خارُجی سوال میکُرد و دهاتی مردُک خیلی خُجیر او ر جواب هامیدا
جوابان خیلی پُخته و حساب شده و عالی بَه

خارُجی خیلی تعجب کُرد و بپرسی:
تو این جوابانِ کُجه دِ میدانی؟ حتمنی خیلی درس بُخواندی یِی!

دهاتی مردُک بگوت:
نه.. هیچ درس نُخواندیَم. اما میدانی... ما چون سُواد نُداریم، عوضُش خیلی فکر مینیم!


📝 متن اصلی از کتاب «تعلیم و تربیت در اسلام» شهید مطهری
       تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۴۸
درجی طالقانی