درجی: دریچه ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز میشد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز میشد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

دوست عزیز سلام

طالقان، ولایتی اصیل و ریشه دار، با مردمانی نجیب و آرام و فرهیخته و فرهنگی غنی و ناب و بی بدیل است.
از نظر جغرافیایی، طالقان را نگین رشته کوه های البرز می دانند. دیاری محصور در کوههای جنوبی مازندران و گیلان، همسایه با کرج و الموتِ قزوین. با فاصله 166 کیلومتری از تهرانِ پایتخت.

این دیار، 86 پارچه آبادی دارد که برخی از روستاهای آن، به دلایل فرهنگی (روستای اورازان - زادگاه جلال آل احمد که کتابی هم به همین نام دارد) سیاسی مذهبی (روستای گلیرد - زادگاه آیت الله طالقانی، جاذبه های توریستی (روستای کرکبود - آبشار کرکبود و روستاهای حاشیه سد طالقان) و دلایل دیگر، آوازه ای جهانی دارند.
همچنین یکی از مرموزترین روستاهای ایران که به "ایستا" معروف است و در خود طالقان به "ترک آباد" شهرت دارد، در آن واقع شده است.

ناحیه طالقان، زیستگاه حیات وحش وگونه‌های متنوع گیاهی است که واجد ارزشهای تفرجگاهی هستند.
طالقان به غیر از آثار ارزشمند طبیعی که درخود جای داده‌است، اماکن زیارتی و تاریخی ارزشمندی نیز دارد که بر جاذبه‌های آن می‌افزایند.

زبان مردم طالقان از ریشه های فارسی - تاتی است. ما در اینجا گرد هم جمع شده ایم تا طالقان خود را بهتر شناخته و در جهت احیای فرهنگ و زبان خود گام برداریم.

تمام تلاش و همت ما بر این است که زبان و فرهنگ و خاک طالقان عزیزمان، از هر گزند و آسیب، محفوظ بماند.

خُجیره هم زبانان، البرزیانِ نازنین، شمایی قدم مایی چُشمی سر.
به خودمانی زبان گپ بَزنیم تا ماندگار بُمانه.


برای ارتباط با ما
از طریق ایمیل به آدرس taleghanidarji@gmail.com مکاتبه کنید.

طبقه بندی موضوعی

۱۹ مطلب با موضوع «کوه بشین و تره (سبزی) چینی» ثبت شده است

بُرّنده و سوزنده و دوزنده

سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ب.ظ


فصل کوه رفتن و چیدن سبزی است. بنابه قول آدمهای باتجربه و مردان کوه، سه چیز در کوه همیشه همراهتان باشد:

چاقو، کبریت و نخ و سوزن

✍️بانو سیده فاطمه میرتقی، به نقل از مرحوم پدر سیدعلی میرتقی 👇🏻👇🏻👇🏻


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۱۳
درجی طالقانی

تره چینی، سنتی مرسوم در طالقان

چهارشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۳۷ ب.ظ

از اوایل بهار، یکی از تفریحات خوشایند طالقانیان، رفتن به کوه و چیدن سبزی کوهی است.

در این وبلاگ، پستهای متنوع و جالبی در خصوص کوه رفتن و سبزی چیدن گرد آورده ایم که با کلیک روی پوشه کوه بشین و تره (سبزی) چینی در قسمت موضوعات، می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید.

این پستهای زیبا رو از دست ندید کلیک



همچنین: گزارش صدا و سیمای مرکز البرز از تره چینی در طالقان

دریافت کنید (دانلود)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۳۷
درجی طالقانی

خورِش کن...

دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ق.ظ


تا به حال پیش اومده براتون که توی یه جای پَرت و خلوت، مثلاً توی کوه

تنها و خسته و گرسنه و بی توشه گیر کرده باشید؟


داستان "خورِش کن" که یک طنز حاوی پیام اخلاقی است و به یک اصطلاح زیبای طالقانی هم اشاره دارد، تقدیمتان می گردد.


فایل صوتی را دانلود کرده و گوش دهید.

راوی: فرشید فلاحی



دانلود فایل صوتی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۸
درجی طالقانی

بوی کوه.. بوی اردیبهشت ماه

چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۵۸ ب.ظ

اردیبهشت عزیز بَرسی...
🌷________________________🌱

دوباره بوی ماه اردیبشت بَرسی
دوباره لیواسک و شورک و والک برسی
و باز هم من،
دقیق مثل پارسالان،
استکانم لعابی، سَهمه قوطی، چایی
دوش توبره بر پشت، وَزمه کاچُم در دست
بند پوتینم را محکم کوره گره مینُم ➰

کوهنوردان و تره چینان آماده باشین!✌🏻

✍️: سیدمصطفی افتخاری - پراچان

______________________________
💭 واژگان طالقانی:
لیواسک: ریواس
سَهمه قوطی: قوطی سم که از آن برای درست کردن چای استفاده می کنند.
دوش توبره: کوله پشتی
وَزمه کاچ: یک چوب دستی مرغوب در کوه
کوره گره: گرهِ کور، گرهِ محکم
تره چین: سبزی کوهی چین


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۵۸
درجی طالقانی

چای باخوردن، کوهی میانی خاطُره

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۰۶ ب.ظ

چند سال پیش، اوایل خردادماه بی، چندتا از رفیقانمانی همراه، بشی یم کوه، لیواسک و شورکی بَ. وسیلانمانَ جمع کُردیم و راه کتیم. بشی ییم کوهی میان، شروع کردیم بچّیَن. یه مدت که بگذشت، خسته گردی ییم و همدیگر صدا کُردیم که جمع گردیم و یه چایی دم کنیم. و به قولی یه چی باخوریم خستگی مان درشو.
دو روز قبلش دی واران بزِّی بَ، هم زمین شل بَ هم بیابانی هیمَه خیس. یه ذُرّاک خشک چکُ چو جمع کردیم، کَله دی بزّی یم، اسه هر چی پی میگردیم، کبریت پیدا نمینیم. کلِّ وسیلانِ خالی کردیم، پیدا نگردی که نگردی، اصلاً کبریت خودمانی همراه نبردِه بی ییم!
صحرای میان دی گو بی چایی نمیبو، یه چند دیقه همدیگر نگاه کردیم، ینی کی بشو خانه دَ کبریت بیارَه. بالاخره یکی قبول کرد که این همه راهَه وگردَه، البته بَگَما اونی که وگردی، من نبیَما😂😂
خلاصه با دو تا کبریت وگردی. این وچان هرچی کبریت بزّیین روشن نگردی. یه حقّه تمان گردی، حقهٔ بعدی رِ بیاردن. اونه دی بزّیین، نگردی که نگردی.
اسه فقط سه تا کبریت چو بمانستِبی، اندی دعا و ثنا... بگوتم بُدا من دی شانسمَ امتحان کنم. من اولی بزّیَم تشایت، یگ تَشِ قاییمی دی گردی ،سیا کتری ر ِبندایم تشی سر، پنجیکشِ با پندیر باخوردیم و کِتِری او  پَلْما، من دی میخواستم کتری رِ چایی بزنم همین درشَ بیتُم، کتری وَراکَت، آقا هم تش خاموش گردی، هم کتری لو هایْت بَـش پنجاه متر جیر تر بَگَنی یه گته سنگی دیم، لولِش بشکُست 😂😂😂😂

هیچی دیه... تخصیران دی بَکَت منی گردن، اونان منی همرا دعوا میکردن، من دی هی خنده میکردم😂😂😂😂قصّهٔ ما سر برسی... مای رفیقانَ چایی نرسی😂😂😂

       🐝🌸🍃 طالقانی درجی 🍃🌸🐝

لیواسک: ریواس
راه کتیم: راه افتادیم
واران بزّی ب: باران زده بود
کَله: اجاقی که با سنگ درست میکنند
حقه: جعبه کبریت
تشایت=تشاگیت: آتش گرفت
پَلما=پَل بما: جوش آمد (آب به نقطه جوش رسید)
وَراکَت: یه وَر شد و افتاد
لو هایت: قِل خورد


✍ نقل خاطره: یکی ازهمراهان همیشگی درجی



عکس از: سارا قلی بیگی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۰۶
درجی طالقانی

خاطُره سبزی فروشِ شهرُک

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۰ ب.ظ



یکی دو سال قبل، بشی بیَم طالُقان. یه طالقانی وچاک، هر سال سبزی و کمانگوش میاره شهرکی قدیمی مخابراتی وَر میروشه. اون سال دی اواخر خرداد بَه، وقت سبزی کوهی تُمان گردی به اما بساط آن وچاک همچنان ولو بَه.
نزدیک بشیم بیدیَم.یه جور واش که کوه درمیا و حتی مالان دی اونه رِ تُک نمی زنُن، وچاک یه گونی بیارده و زمینی سر بریتی بَه. چندتا شهری زُنُکِ بی خبر و ناآشنا دی جمع گردی بیَن دورش. هی وچاک از خواص گیاهان کوهی میگوت، اوشان دی بَه بَه چَه چَه کنان میگوتن: ماییب از اینان بکش بَبُریم‌. ناغافل یه زُنک بگوت: اینی اسم چیه؟؟ وچاک دی خیلی حق بجانب جواب هادا: قیاقِ کوهی!!
مُن خنده دِ لاب گردیم.😂😂

✍ نقل خاطُره از: ابوالفضل یزدانی، خُسبانی خُجیرِ وچه
🎤 با صدای: رضا بُریری، یه خُسبانی خُجیر وچه یِ دیه
عکس از: علیرضا قاسمپور


این خاطره ی زیبا با صدای رضا بریری تقدیم به شما (دریافت کنید)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۰
درجی طالقانی



هر سال که خردادماه میامَه، چند روزی می شی یِم کوه، تا  مالانی بَ الهو و کُما بِچینیم، تا زمستان واش داشته بُن. طبق معمول یک سال مای پیلّا آقا (به زبان بالا طالقانیان گَته آقا یا همان آبّا)  مُنَ با خودُش بُبَرد کوه.
مای گته آقا یک کیسه  ماستِ چکیده دی با خودش بیاردَه بَ تا چند روزی که کوه دَریم از آن استفاده کنیم. آن موقان (موقع آن)، نمُکِ صدف، برو و بیا داشت. پاکتُش زرد رنگ بَ و یک دَرَ فلزی دی داشت، که تقریباً شبیه پاکت های تاید بَ. بنده خدا مای گته آقا، اشتباهی یک بسته تایدَ به جای نمک صدف با خودش بیارده بَ کوه. مُن از جریان خبر نُداشتُم، خودش دی خبر نُداشت . به محض اینکه اولین چُشمِی (چشمه ای) سر برسستیم، قابلامه رَ درود و دوغ درست کُرد. مُن بِدیم هی این ماست کف مینَه ولی نمی دانُستُم چیه کو.  ایشان قاشُق قاشُق کَفانُشَه هَمی دا مُنه و میگوت بُخور اینان کُرَهَشه، دو تا قاشق که مُن بُخوردُم بدیم خیلی لیز و شیرینه، بُگوتُم مُن دیگه نمی خورم، او رو بگیتی خاکه قند قاطی کُردی، مُن نمی تانُم بُخورم، چون شیرین بَ مُن از همه جا بی خبر فکر میکُردُم خاکه قند قاطی کُردی.
بنده خدا  همه دوغ قابلامه رَ ترید کُرد و همه رَ بُخورد. چند دقیقه بعدُش بِدی یَم بنده خدای رنگ و رخسار ای چین گِردی لبو،  هی اویِ شانه رَ بُمال، قلنجشَ بُشکن، گلاب به روتان استفراغ و چه بساطی، کویی سَر تک تنها، مُن دی وچّه، آدم راه و چاره ای بلد نُبیم، بهر حال به خیر بُگذشت و یکی دو ساعت بعد خوب گِردی. ولی بعدها مُن بُفهمُستم خودش بُفهمُستی اشتباهی تایدَ دُکُردی ماستی میان، ولی حیفُش بِیامی که دوغَ از دست بِدی، جالب اینجَ بَ که هی کَفانُشَ هی هَمی دا مُنَ و میگوت بُخور این ماستی کرِیهَ

✍ ارسال خاطره از: اکبر گرشاسبی، روستای کَش
🎤 با صدای: پوریا فرامرزی، خسبان
📝 تنظیم و ویرایش: سیده مریم قادری، اورازان
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی


هرگونه کپی برداری، تنها با ذکر منبع مجاز است.

این خاطره ی زیبا با صدای پوریا فرامرزی تقدیم به شما (دریافت کنید)



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۹
درجی طالقانی

لنگِ آدمیت در دُهان سگ

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۵۹ ب.ظ

🔻 مقدمه:

همین تهطیلی گذشته بَ که بِشی بیِیم طالقان... هوای خوش و آسُمان فیروزه ای پوش با آن چند تکه ابرک سیفید که بیم و امیدِ همزمانی در دلهامان مینگَت، با دشتی که قبایِ بلندِ اخضر نشان، تَن کُوردی بَ و دامانُش یه عالمه قُرمزه لاله و صورتی شکوفه و سیفید و زرده گُل داشت، تنمانِ از خستگی شهرنشینی بیهوده ای که دُچارش گردیِیم رها میکُرد.

قرارمان کوه بَ... همانجایی که میشیِیم تا در پستی بلندیهای بی امانش، نفسی چاق کنیم و هواری از دل بکشیم و روح و تن را جلای دُواره ای هادیِیم.
قرارمان کوه بَ و قرار بَ کوه باشیم... محکم... سرفراز... سخی و بی ریا... و آن دستی که قرار بَ به یاری و محبت به سوی هم دراز گَرده...

🔻 شرح خاطُره کَمی تَل اَمبا پُر درس مُن از سگِ گله

روز نیمه شعبان بَ.. اکیپ چهار نفره مان راهی گردی به سمت کوه و دشت... اینبار جاده زیبای بالاطالقان و دشتها و کوههای مهران، دیزان، ناریان مقصدمان گِردی. سر راه برسیِیم به چراگاه چند گله... به عادت همه ی طالقانیان که تا مال مینُن، دست و بالشان به لرزه میکوعه و تا دبه ای که همیشاک ماشینشانی میان دَره ر از شیر تازه لبالب نِینُن، حالشان خوب نمی گرده، ما دی دبه به دست، دَکتیم دشتی میان...

چوپانان: فرمانروایان دشت! در حال شیردوشی بیَن. هفت هشت تا سگ دی دور گله، واق واق میکُرد که با نهیب چوپان، دُواره دسی سر باخُتُن و با چُشمانِ نیمه لا، ما، غریبه آدُمانِ نُگا میکُردُن...

گله چموشی میکُرد و مالبانانِ، برای جمع و جور کردنشان به زحمت مینگت... مُن نظاره گر بیَم که ناگاه، یه میشِ کلافه از صفِ دادنِ شیر! رم کُرد و چوپانی دست دِ فُرار کُرد.. مردا سوت بِزی و یک آن، چهار سگی که به ظاهر خُتّی بیَن، همزمان و با سرعتِ نزدیکیایِ سرعتِ نور! شروع کُردُن به دوییدن، آن دی نه به طرف آن گُرگ باخورده میش!  که به سمت مُنی که از همه دورتر اُستا بیَم و سرتا پا دی سیاه تَنم دَبه و انگاری اوشانی چشمی پیش، هیبت گرگه میداشتم مُنِ بخت برگشته...
یک آن فقط بتانستم جیغ بکشم و تنها اخطاری که مینی ناقصه عقل هادا این بَ کو: بدووووووووووو

اما خدا و صاحب آن روز شریف مینی همراه بَ.. هنوز قدمی ندوستی بیَم، کو انگار کسی بِزی مینی لنگی میان و بکتم زمینی سر....
یک آخخخخخ
و سگی که مینی سر دِ بپری و همزمان سنگی دی نوش جانش گِردی...
چند لحظه فقط منتظر سوزش و درد گاز بیگیتن بیم... ولی بعد فقط آسمان فیروزی ای پوش بَ و آن چند تکه ابرک و دیمی که بارانی گردی بَ... و یک انتظار بی پایان... برای آن بالی که تو ر زیمین دِ بلند کنه و با مهربانی، اشکانته بتکانه...
یادُم کَت روز میلاد مهدی مُنتَظَر است .... سوزش بَ در بال و کمر و انتظاری سوزان...

 چند لحظه بعد، دوستانی که دورتر بیَن برسین و با تمام محبتی که در وجودشان بَ به تیمارم مشغول گردین....
و آن زمان، تنها اشک مُنو آرام میکُرد... اشک بر درد.. دردِ بی پناهی.. بودن اما نبودن یک مرد.. اشکِ شوق داشتن و بودنِ عزیزترانی چون فاطمه و امین...

🔻 درسانی که مُن از این اتفاق یاد گیتم:
1- هیچ وقت در حمله سگ، ندو.. تو فُرار کُنی او جَری تر میبو... بنیش زیمینی سر و سنگ وگیر.. او رِ سنگباران کن.
2- مشکی رنگ مزخرفی هسته... جز در عزای سید الشهداء پوشیدنش اکراه داره.. کوهی میان، رنگی تن کن... اچین لاله های سرخ و زرد و شکوفه هانِ صورتی و سیفید... یا که یک دست سبز، خودِ کوهی جور.
3- درسته شیر برای سلامتی خیلی مفیده ولی گاهی شیر باخُوردُن بهای جان داره... احتیاط کن عزیزجان.
4- همیشاک با کسانی در کوه همراه باش که علاوه بر دانش و قدرت و جُربزه ی کوه بشین، مرام کوه دی داشته باشن. امین و فاطمه، اسطوره های کوه بشین مُن گردین.
5- گاهی زندگی، یک تَلی به دهانت میریزه تا تو ر از زهرِمارِ گَت تری نجات هادیه. مثل آن تله دوا که دوگتر هامیده. وقتی اول صبح خودتی همراه زمزمه مینی: و افوض امری الی الله... در آخر روز، هر چی سرت بیامه، حتی اگه تو ر وادار به تحمل بدترین دردها کُرد، تیی وظیفه اینه که آرام بگویی: خدایا شُکرت.
6- نامردی شاخ و دُم نداره، با سگِ هار طرف گرد اما با نامرد، ولو به حد یک دست دادن، نزدیک نگرد... راستی بگوتم دست، یادم کَت اینه ر دی بگوئم که وقتی کسی کنارت زیمین باخُورد، وظیفه شرعی و انسانی تو اینه اویی دسته بگیری و راست کنی، درسته طالقانیان به نجابت، حجب و حیا و تشرع مشهورُن ولی نامردی در مرامشان نی. در کوه آدُمانو "آدُم" بِین، نه زُن یا مرد!
خلاصه که به قول دوستی، آدُمانو میشا تو دو جا خوب شناخت، یکی سفر، یکی کوه.

🔻 سالم و شاد و چون کوه باشین 🔻 

📝 نویسنده: سیده مریم قادری
سوم خردادماه 1395
(مینی گته ننه ای سالگرد دی هسته، شادی روح همه ی عزیزان خفته در خاک صلوات یا فاتحه ای هدیه کنیم.)



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۹
درجی طالقانی

خاطُرات کوه بشین و تَره (سبزی) چینی قسمت دوم: لیواسک

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۱۶ ب.ظ

سلام عزیزان
مُن یه خاطره از لیواسک چینی دَر وَکُنُم٬ ان شاءاللّه که خوشُتان میا
چند سال پیش، به اتفاق بابام٬ عموم و پسر داییم، برای اولین بار بِشی یِم کوه٬ لیواسکی بَ.
ما هم که تا اون روز اصلاً برای سبزی بچی یَن و این چیزانی بَ کوه نشی بی یِم٬ خِلی کیف میکُردیم ِو ذِوْقُ شِوْقَ خوبی داشتیم.
خلاصه... آقا اینان ینی بابام و عموم٬ اون روز ما ر اون قد راه بَبُردُن که عَرَق مای پاچه دَ دَرش😄
داغان و ماغان گَردی یِم تا بَرُسی یِم اون نقطه دلخواهی که اوشان میگوتُن که حتما باید بشیم اوجه😭
انصافا وقتی بَرُسی یِم٬ بـدی یِم یک منطقه وسیع و بسیار زیبا 👌 با لیواسک هایی به کلفتیِ بالِ آدُم😜 امّا آبدار٬ُ نرمْ😋
تا بَبامُشان تشْ مَشْ ها کُنُنْ٬ ما دی نمکدانَ بِی تیم اِو٬ جاتان خالی یه شکم سیر خجیره لواسکانَ باخوردیم😋
بعد از استراحت هم نفری یه گونی بچّی یِم او حرکت کُردیم...
اصل داستان ایجه یه که مُن بیچاره باید بارَ دوش میگیتُم...
اون قَد سنگین بی٬ اون طنافی که کیسه ی کَش دَوَستْ بی تا بُتانُم کیسه رـ دوش گیرُم٬ تمام مُنی دوشَ بالَ داغان کُردُ بی😭
مُنَم بدی یَم چون چاره ای نی٬ همراهانَ بگوتُم : مُن زودتر میشُم ٬شما دُمال سر دَ بیاین😊
پا رَ تند کُرْدُم اِو به محض اینکه مطمئن گردی که دِی نادّیار گردی یَم اِو دِی مُنه نُمِی نُنْ٬ 😜
لیواسک کیسه رَ دوشُم دَ جیر گیتُم او ٬اویِ سَرَ  دی خوب قاهیم(محکم) کُردُم اِو ٬با یک برانداز پایین دست و انتخاب بهترین نقطه رهایی😂 کیسه رَ لو ها دام ٬بَش تا رُخانه😂😂😂😂
حَلا تصویرش وختی جیر میشی تو ذِهنُم دَرَ😄😄
انگار ماشینی چرخَ لو ها دای جیرشی😂😂 تازه بعضی جاهان دی از رو موانع میپَّرُسْت😂😂😂
مُنَم بعدُش با خیال راحت٬ قبل از اینکه بابام قضیه رَ متوجه گردَ٬ مثل برق بشی یَم جیر، لیواسکَ کیسه ی ور٬ باخُتُم تا بقیه هم بمان😊😊😊
چند سال بعد بابامی بگوتم که چرا اون خجیرَ لیواسکان که بچّی بی یِم ٬ هَمُشْ لُهْ هاشی بی😂😂😂
قضیه شَ میگوتُم و کلّی میخَنْدی یِم😄😂😂😂😂😂
شاد باشید😊

✍ارسال و نقل خاطره از: سید عباس افتخاری، پراچان
🎤 با صدای: سید عباس افتخاری، پراچان
عکس از: غلامرضا رزاقی، ناریان
   تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی

هرگونه کپی برداری، تنها با ذکر منبع مجاز است.

این خاطره ی زیبا با صدای سیدعباس افتخاری تقدیم به شما (دریافت کنید)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۶
درجی طالقانی

خاطُرات کوه بِشیَن قسمت اول: خُرس

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۱۷ ب.ظ


دوستان، اِسه گو حرف این سبزی مَبزی هسته، بُدا شمایبِ ازکوه بشیَنِ خودُم بگم.
چند سال پیشی بهار، منُ و برارُم بشییم کوه، سبزی و لیواسکی بَ. یه مسافتی رِ با هم بشیِیم، بعد از هم جدا گردی یِیم، هرکدام یه سمت. فاصلمان آنقد گردی که دی با صدا، سوت، شول، هیچ جورِه نمیتانستیم خودمانِ پیداکنیم. البته ما کوهی میان گم نگردی یِیم، فقط همدیگرِ گم کُردیم.
همان طورکه می دانین، بهاری کوه خِلی خطر دارَه. هم کوه نرمَه، ینی سنگان لَقُّن، هم این که احتمال دارَه هرکدوم از این بندانی بیخ، جَکُ و جانورخُوتّه باشن. مثلاً یکی از این جانوران، خرسَه. مُن تو حال خودم بیَم، سرم دی جیر دبی، مشغولِ بچّیَن بیَم، تا برسیَم یه درّه ای میان، یه گته تخته سنگ دَبه. سَرِمَ راستا کوردم، یه سفیدی بدییَم، از ترس پسا کتُم. اوندی چطور تخته سنگ ارتفاش تا درّه، دو سه متر بی. مُن دی جیرکَتُم سنگی سر، اوزان گردییَم. اون حیوان خو دِبی، منی متوجه نگردی. من دی ازترس، نه میتانستم خودمه پرت کنم جیر چون بیدارمیگردی، نه میتانستم برارمَ صداکنم. فقط بتانستم خودمَه یواش جوعَرکَشُم، دی هیچی رِنگاه نکُردم. منی بدن دی مثل بید میلَرزی، رنگُم دی گردی اچینِ گچ!

همین طور یواش یواشَک خودمه حدود100متر دور ُردُم، تا خودمَه برسانیَم یه درّه، اون ورتر یه گته سنگی پشت بیاستام، یه دوربین شکاری دی منی همرا بی. نفس نفس زنان، دوربینی همراه، همون سمتِ نگاه کُردُم، بینُم اون بیصابک چیَه. چشمتان روزِ بدِ نینَه، بگیْن چی بی؟ اصلاً باورم نمیبی فقط ده دِیقه، دوربینی همراه از تعجب نگا میکردُم، چشمانم دراما بی. دبی دیوانه گردُم وقتی بدیَم وَرفِ جای خرس اشتباه بیتُم. درّه ای میان، که بهمن بمابی، یه مقدارش این سنگی بیخ که نُسامِ جا بی، بمانستِه بی، او نگرده بی، منی قلب دی هنوز 80 میزّی.
بالاخره بعد از 3ساعت برارمَ پیدا کُردُم، منَ بگوت تی رنگ رو چبه اچینِ گچه؟ مُن روم نمیبی بگم سرگذشتم چی گردی، اندی حالم بد بی تا خانه ای ور، اصلا گپ نزّیَم.
اسه نتیجه گیریش چیه؟ اینِه که هیچ وقت کوهی میان رفیقتان دَ جدا نگردین
کوه بر همه شما خوش

✍نقل خاطره: سیدمصطفی افتخاری، پراچان
📝 تنظیم و ویرایش: سیده مریم قادری، اُورازان
🎤 با صدای: سید مصطفی افتخاری، پراچان

عکس از: جام جم آنلاین
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی

هرگونه کپی برداری، تنها با ذکر منبع مجاز است.

این خاطره ی زیبا با صدای سیدمصطفی افتخاری تقدیم به شما (دریافت کنید)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۷
درجی طالقانی