کرسی جمعهای قدیمی
یاد ایامی ساده، بی ریا، همدل
کرسی بود و گرمای مطبوعُش، مردان مشغول چُپُق، با توتون و دودُش
زنان دور هم با سادگی، گپی داشتند و لبخندی
گذشت... گذشت...
عکسها اگرچه تار، اگرچه کم کیفیت، یادآور آن روزهای روشن است:

زغال، بوی نفت، چراغ علاالدین، کُتُری روحی، قوری لُعابی، نعلبکی شَصتی، پِنجُه کَش و گاگِلی، اُشکُنَه، نَمد، کلاه، فانوس، چراغ زنبوری و چای...

پُرتُغالان هَستُهدار، سِیبان لَکُه دار، بُشقابان مُلامین و چاقُوان، دُندانُه دار.
پوست تَختان، بالُشمان و پُشتیان، طاقچان قَشِنگ بِیَن، تو دل دیوار.

آخر هفتهها، جمع بِیَن، چند خانُوار، صحبت و شوخی بِرا بود، تا وقت نهار.
سُفران مُشمایی، زیبا بِیَن و گُل دار، هَمُگی دور سُفره، نُشتِی اَن به انتظار.

قاشُقان مُسی بِبیَن، گَتَه و جادار، بُزرگا شروع مِیکُردُن، بُنام پروردُگار.
چقدر دلم، هوای اون روزها رو کرده، چی شد؟ کجاست؟ آن روزها و روزگار.

در این دنیای پر هیاهوی غریب، گَشتی در گذشته، شاید، شاید، حال دلمان را خوب کند.
ایام بکام، شاد باشید.
عکسها: جمعی از جمعهای اورازانِ طالقان جان
متن با کمی تغییر از: سیدعلی میراحمدی