محرمی شوکیان...

خدا قوت عزیزان
بَرا ارباب، خُجیر سنگِ تمام بِنگی یِین
عزاداریهاتان مقبول حق
دی باخوسین تا فردا با انرژی بِشین کاری سَر
ایمشو یه ساعت دی ویشتر میخوسین
یادتان باشه ساعتانه دُرُست کنین
شوکیتان خوش

خدا قوت عزیزان
بَرا ارباب، خُجیر سنگِ تمام بِنگی یِین
عزاداریهاتان مقبول حق
دی باخوسین تا فردا با انرژی بِشین کاری سَر
ایمشو یه ساعت دی ویشتر میخوسین
یادتان باشه ساعتانه دُرُست کنین
شوکیتان خوش

در طالقان، طی سال یه روزهایی هست که در اون روز، زمینها رو آبیاری نمی
کنند.
چون اعتقاد دارند آب آزاده و نوبت کسی نیست که آب رو به زمینش بندازه.
روزهایی مثل 21 ماه رمضان
مثل تاسوعا و عاشورا
مثل چهل و هشتمی روز
در اون روزها اصطلاحا میگن آب مودله...یعنی آزاده.
آزادمردمان طالقانی حرمت خیلی چیزها رو نگه میداشتند.
حرمت آب
حرمت عشق
حرمت محرم
حرمت امام شهیدان
همان امامی که فرمود: اگر دین هم ندارید، لااقل آزاده باشید.
با سپاس از آقای مسلم گرشاسبی از اهالی روستای #کش طالقان
TaleghaniDarji
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی

نام ترانه: میدون مین
خواننده: آوش قادری (روستای اورازان طالقان)
شعر: امید منتظری
ویولون و سه تار: استاد متین نژاد
آهنگ و تنظیم: آوش قادری
تقدیم به شهدای وطن عزیز
![]()
با شمایم، قدر بابا را بدانید حرفهاشو قاب کنید هر روز بخوانید
با شمایم رنگ بابا رو ندیدم روی تاقچه عکسشو قاب کرده دیدم
جنگ که شد بابا رفت و رزمنده شد بهر ناموس و وطن، غرنده شد
دو سه ساله بوده ام رفت جبهه ها شد انیس و مونس رزمنده ها
آنقدر ماند جبهه تا شد کربلایی با غرور جنگید و رفت پیش خدایی
من که یادم نیست مادر گفت به من با لباس رزم بابا شد کفن
مادرم از مهربانیهاش گفت از گذشت و نوجوانیهاش گفت
از مناجات در دل شب با خدا دستگیر بود، با محبت با صفا
چند سالیست از شهادت میگذره بوی عطر آن عبادت میگذره
عکسشو قاب کرده ام هست روبرو پیش عکسش می نشینم با وضو
پیش خاکش میروم با مادرم سایه اش از آسمان، بالا سرم
اشک شوقم می شود از چشم روان افتخار من تویی بابا بدان
من ز دیگر دختران کِی کمترم چونکه اسم یک شهیده بالا سرم
دختر ناز کوچیکت الان دانشگاهیه افتخار من همیشه همان باباییه

سرخاک پدر رفتم، نشستم به مادر گفتمو پیمانو بستم
به تنهایی نشستم روبرویش چشام توی چشش اشکم به سویش
می آمد اشکمو لبخند به لب بود عزیز و جان من بابا پدر بود
نشستم گفتم و گوش داد به حرفام خودم تنها نشسته پیش بابام
بابا یادت میاد رعنات هستم از این دوری تو من خیلی خسته ام
به یاد داری که بودی توی ایوان زدی در آمدم من با دل و جان
گذاشتی ساک و آغوشم گرفتی زدی هی بوسه بر دوشم گرفتی
کنارحوض مادر داد سلامی نگاهش کردی و دادی پیامی
نرفتی تو و با اصرار مادر مرا دور حیاط چرخاندی یک سر
بغل کردی و رو زانوت نشاندی کمی بعد پا شدی، من را دواندی
تو ساکت بود دیدم یک عروسک با یک چادر بهم دادی، گفتی وروجک
بغل کردی و بردی تاب سواری مرا چرخاندی در فصل بهاری
بغل کردی، نشستم در دامن تو دو انگشتم شونه زدخرمن تو
بابا شبها مثل تو دیر میخوابم دلم تنگه، بیا یک شب به خوابم
نه پیر گشتی نه قامت گشته داغون می بینم که نشسته توی ایون
بابا هستی برایم روز و شبها میخونم درس کنارت تک و تنها
بابا درس شهادت خواندنی نیست بابا درس ملامت ماندنی نیست
بابا هرکس نمی تونه شهید شه خریدی خیر دو دنیا رو همیشه
زِ بعد تو، مامان با افتخارت نشسته کنج خانه بی قرارت
چروکیده شد و هم قد خمیده زِ بعد از تو چه رنجهایی کشیده
من و مامان همیشه هم صداییم بدان تا زنده ایم یاد شماییم

همه میگن که یک رزمنده اینجاست یه سردار قوی و توفنده اینجاست
یه رزمنده که تانکها رو هدف رفت هواپیمای دشمن، از ترس در رفت
بابا دوستای تو این رزمندگانند همه همسنگرای تو جوانند
کنارت بوده و همیارت هستند همش من دلخوشم که یارت هستند
اگر ما از تو دوریم، نیستی تنها هزاران گل کنارت گشته پیدا
منم خاطر جمعَم دوستانت هستند شهیدانی که در سنگر نشستند
یکی هم سنگریت باهات هم مزاره کنار خاک پاکت اون کناره
بلند شو یک سری بالا نگاه کن چقدر آلاله روییده، چقدر گل
پدر جان خیلی حرفها با تو دارم رو قبرت یک دسته گل میذارم
میام باز هفته بعد با مامانم من و تنها نذار ای جان جانم
تو دادی قدرت و روحم جوان شد. تو بارانی که از چشمم روان شد
بابا عمه میاد هر هفته، شادم بهم میگه همیشه یاد باباتم
یک چند روزی عمو برد ما رو شیراز گفت تنهایید، بیایید دل را کنید باز
ما رفتیم شاهچراغ، کردیم زیارت نماز خواندیم و جات کردیم عبادت
عمو سر حال و خوب ومهربونه محبت میکنه قدرت میدونه
همیشه اسمتو بر لب میاره داداش داداش میگه و اشک می باره
محرم زن عمو یک دیک آش پخت به یاد تو همش میگفت و میگفت
شهیدان زنده اند الله اکبر به خون غلتیده اند الله اکبر
✍ شعر از: حاج محمدرضا حاج علیان #گلینک طالقان


شهید ولیالله فلاحی در سال 1310 در قریه کولج طالقان (استان البرز) به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در همانجا گذراند و برای ادامه تحصیل راهی تهران شد. تحصیلات متوسطه را نیز با موفقیت در تهران سپری کرد و در سال 1327 جهت خدمت در ارتش،وارد دبیرستان نظام شد. در سال 1330 وارد دانشکده افسری شد و پس از دریافت لیسانس در سال 1333، با درجه ستواندومی در نیروی زمینی ارتش (لشکر 92 زرهی) مشغول خدمت گردید.
از سال 1351 تا اواسط سال 1353، شهید فلاحی با درجه سرهنگ دومی، به همراه گروهی از افسران کشورمان، به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتشبس ویتنام به آن کشور اعزام شد و در کنار نمایندگان کشورهای اندونزی، لهستان و مجارستان به عنوان فرمانده ایرانی مقیم یکی از ایالات ویتنام، مأموریتش را آغاز کرد.
در بازگشت از ویتنام، شهید فلاحی مجدداً به تدریس در دانشکده فرماندهی و ستاد پرداخت، زیرا از نظر ضد اطلاعات ارتش، او فردی دارای اعتقادات مذهبی، سیاسی و مظنون بود و به همین جهت مشاغل فرماندهی و نظامی به او داده نمیشد.

در مهرماه 1357، او را به مرکز پیاده شیراز منتقل کردند. در این زمان شهید فلاحی به درجه سرتیپی ارتقاء یافت. بررسی اسناد و مدارک ساواک نشان میدهد که شهید فلاحی در دوران قبل از انقلاب، به خاطر فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود، سه بار توسط نیروهای ساواک دستگیر و زندانی شده است. سابقه مبارازت او به سال 1331 میرسد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با حکم سرلشکر قرنی – نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش – و موافقت شورای انقلاب، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شود. او ، با شور و اشتیاق بیشتری به فعالیت پرداخت و همزمان با سر و سامان دادن یکانها، با انجام مراسمی از قبیل رژه کارکنان نظامی در داخل شهرها، تلاش میکرد تا تزلزل روحیه نظامیان و نیز دیدگاه مردم نسبت به ارتش را ترمیم کند و بین نظامیان و مردم پیوند برقرار سازد. در واقع شهید فلاحی بنیانگذار ارتش جدید ایران با ویژگیهای اسلامی بود.
هنوز مدت زمان زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل ارتش جمهوری اسلامی ایران نگذشته بود که عناصر ضد انقلاب با حمایت کشورهای خارجی، در غرب و شمال غرب درگیریهایی را ایجاد کردند و شهید فلاحی جهت حفظ انقلاب و میهن اسلامی، به آن مناطق شتافت. سپس با سامان دادن به اوضاع آن مناطق و فداکاریهای متعدد، در تاریخ 29 خرداد 1359 شمسی از سوی رهبر کبیر انقلاب، به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد و مدتی نیز پس از عزل بنیصدر از مقام جانشینی فرمانده کل قوا، طی حکمی از سوی حضرت امام خمینی(ره)، اختیارات فرماندهی کل قوا را برعهده داشت و سرانجام با حضور در جبهههای جنگ با دشمن متجاوز عراقی و فرماندهی عملیاتهای متعدد،در هفتم مهرماه 1360، پس از عملیات غرورآفرین ثامنالائمه، در حادثه سقوط هواپیمای سی – 130 به همراه چند تن از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسید.

با سپاس از کانون فرهنگی روستای اورازان
زندگینامه شهید فلاحی را در ویکی پدیا بخوانید کلیک
همچنین زندگینامه دیگری از وبلاگ شهدای گران قدر طالقان کلیک


خاطره ای به نقل از یکی از محافظان شهید فلاحی
در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد , عملیاتی علیه نیروهای عراقی انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهایی یابد. شهید فلاحی در نقطه ای میان خط آتش نیروهای خودی و سربازان دشمن برای نظارت بر این عملیات حضور داشت و تنها فرد همراه ایشان من بودم .
تبادل آتش بین دو طرف به شدت ادامه داشت . انفجار گلوله های توپ و خمپاره
در اطراف ما به طور پراکنده شنیده می شد. دکتر چمران در آن عملیات مجروح
گردید و تعدادی از رزمندگان ما هم به شهادت رسیدند.
به شهید فلاحی پیشنهاد
کردم که برای محافظت از ترکشها و گلوله ها , از کلاه آهنی استفاده کند ,
اما او اظهار داشت :
گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
با این
وجود از ایشان که آن زمان رئیس ستاد مشترک بود خواهش کردم که برای اطمینان
خاطر استفاده از کلاه آهنی , هنگام انفجار گلوله ها به روی زمین دراز
بکشند.
شهید فلاحی با لبخندی گفت : تو از من خاطر جمع باش , چون انسان شهید نمی
شود مگر آنکه قبل از شهادت , کامل شده باشد. ضمن آنکه من هنوز به آرزویم
نرسیده ام .
من که در پی راهی برای بازگشت و یا جان پناه امنی بودم , پرسیدم : تیمسار
شما مگر چه آرزویی دارید؟
لحظه ای تامل کرد و سپس گفت : می دانی تنها آرزوی من چیست؟
گفتم : آرزوی هر فرد نظامی در مرحله اول , سربلندی میهن و اهتزاز پرچم کشور
به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و این نشان می دهد که مردم آن کشور زنده ,
پویا و در دنیا قابل احترام هستند.
ایشان گفتند : بله , همه اینها درست است , اما می دانی که من وجب به وجب
خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیه ام می شناسم با توجه به پیش روی سریع
عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. تنها یک آرزوی بزرگ
دیگر دارم . تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان
تا مارد عقب بنشانیم .
کمتر از یک سال بعد تیمسار فلاحی به آرزوی خود رسید، اما چند ساعت پس از
تحقق این آرزو به والاترین مقام انسانی یعنی شهادت در راه خدا نائل گردید.
راوی: آقای جعفر بریری یکی از محافظین شهید فلاحی
منبع: نوید شاهد

همچنین بخوانید: شهید فلاحی و دفعه فتنه در سنندج کلیک

یادش گرامی، روحش شاد و راه سرخش پر رهرو باد

و چقدر این دست سنگین بود!
قرن ها از ماجرای کوچه می گذرد ، ولی
گوش شیعه هنوز درد میکند!!!!!!!ا
عکس از سعید ملک کیانی

۱۳ دی سالروز شهادت شهید ایوب ذوقی گرامی باد
شهید «ایوب ذوقی» فرزند یعقوب در سال ۱۳۳۲ ش در یکی از روستاهای استان سرسبز گیلان چشم به عرصه هستی گشود. (ایشان اصالتاً از اهالی طالقان البرز می باشند.)
ایوب، دوران تحصیل خود را در طالقان و تهران به اتمام رساند و در سال ۱۳۵۶ ش به خدمت آموزش و پرورش درآمد.
پس از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کبیر (ره) و هجوم بیامان نیروهای متجاوز بعثی به خاک میهن اسلامی از ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹، ایوب نیز همانند دیگر غیرتمندان، عازم جبهههای نور شد.
ایوب ذوقی چندین بار به میدانهای نبرد اعزام شد، اما با اینکه دچار مجروحیت شده بود مجدداً به عرصه شهامت و شهادت بازگشت تا اینکه سرانجام در تاریخ سیزدهم دیماه سال ۱۳۶۵ هجری شمسی در حین عملیات در دریاچه ماهی و سن سی و سه سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید و به ملکوت اعلی پیوست.
نامگذاری یکی از کوچه های شهر کرج به نام شهید پر افتخار، ایوب ذوقی
کسب مقام نخست مسابقات کشوری ترانه_آواز رادیو جوان توسط شاعر جوان طالقانی خانم نسترن سادات سیدعلیخانی

واسه چشمی که خیره مونده به در شاید گاهی وقتا رسیدن بده
جای اونی که خونه رو ترک کرد یه مشت استخون و پلاک اومده
یه روز بند پوتینشو بست و رفت نفهمید بند دلم پاره شد
نفس های من بوی خردل گرفت تنم زخمی مین و خمپاره شد
یه عمری باید سایه ی مَردَمو با اسم یه کوچه تصور کنم
جای خالی شونه شو بعد از این واسه گریه با پیرهنش پُر کنم
خدا دستاشو واسه اون باز کرد که آسوده از زندگی دس کشید
با پای خودش رفته بود و حالا رو دستای مردم به خونه ش رسید
#نسترن_سیدعلیخانی

سلام خجیرِ همشهریان
اولین چیزی که امام رضا، درباره عاقبت بخیری سفارش مینه، توجه به یاد خدا و یاد بیاردنِ عظمت او هسته
ان شاءالله بحق امام رئوف همه مان عاقبت بخیر گردیم
شهادتشان تسلیت🌷

شهادت امام رضا، امام خوبیها، بر همه عاشقانش تسلیت 🌷
میدانُم که خیلیهاتان، عین من، الآنه هوای حرم کُردی یِین
مخصوصاً وقتی حدود یه ساعت قبل از نماز صبح، وارد حیاط حرم میبی، یه حال و هوای دیگه ای داره
یه مناجاتی پخش میبو که آدمی دل پر میکشه، خیلیها همین لحظه حاجت روا گردَیَن
ما دی چشم امید به این آقایِ رئوف داریم
◀️ ارسالی: افتخاری از پراچان
نوای:
ماه من..
شاه من...
مهربان اله من
جان مولا علی، بگذر از گناه من
🌷🌷🌷
یه شب بارونی بود. فرداش حمید امتحان
داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن، همینطور که داشتم لباس میشستم دیدم
حمید اومده پشت سرم ایستاده.
گفتم: اینجا چیکار میکنی؟ مگه فردا
امتحان نداری؟
دو زانو کنار حوض نشست و دستهای یخ
زدمو از تو تشت بیرون آورد و گفت: ازت خجالت میکشم. من نتونستم اون زندگی که در
شأن تو باشه برات فراهم کنم. دختری که تو
خونه باباش با ماشین لباسشویی لباس میشسته حالا نباید تو این هوای سرد مجبور باشه...
حرفشو قطع کردمو گفتم: من مجبور نیستم.
با علاقه این کارو انجام میدم. همین قدر که درک میکنی، میفهمی، قدرشناس هستی
برام کافیه.
🌷🌷🌷
شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید (آلاله
سرافراز طالقان روستای سیدآباد)