شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی تسلیت
دیدی بهایِ عشق به جز خونِ دل نبود آخر شدی شهید در این کربلا تو هم
. شهادتِ سردارِ دلها تسلیت .
دیدی بهایِ عشق به جز خونِ دل نبود آخر شدی شهید در این کربلا تو هم
. شهادتِ سردارِ دلها تسلیت .
امروز مرسوم است که افراد برای تفأل، دیوان حافظ شیرازی را باز میکنند. اما در قدیم، علاوه بر تفأل به کتابهایی چون دیوان حافظ و سعدی و حتی شاهنامه، در بسیاری از روستاهای البرزکوه، نظیر روستاهای طالقان، مازندران و گیلان، یک نفر که مشهور به «امیریخوان» بود در مراسمهای دورهمی حضور مییافت و از قصههای معروفی چون امیرارسلان صاحب قران نامدار یا امیر حمزه و ملک بهمن و مانند اینها اشعاری را که معمولاً به صورت دوبیتی بودند، میخواند و برای افراد «فال امیری» میگرفت. امیریخوان حدود 80 تا 100 رباعی امیری را در خاطر داشت و از حفظ بود و با آنها برای اهل خانه فال می گرفت.
شیوه فال نیز به این گونه بود که در شب، هر کس نشانی را از جمله سنجاق سر، گل سینه و یا انگشتری خود را درون کوزه میانداخت و دختر بچهها که نماد پاکی و زیبایی بودند، دست را درون کوزه میبرده و برای امیری خوان نشان را در میآوردند و امیریخوان نیز یک دو بیتی، برای صاحب آن نشانه، به عنوان فال، میخواند.
جالب است بدانیم که آیین مشابهی نیز در میان زرتشتیان وجود دارد که به آن «چک و دوله» میگویند و در جشن تیرگان اجرا میشود.
بدین ترتیب که دختربچه خردسالی انتخاب شده، کوزهای خالی را بر میدارد و به سرچشمه یا قنات می رود. در راه نباید کلامی حرف بزند یا اشاره ای بکند. حتّی اگر عطسه کرد باید برگردد و مسیر را دوباره برود. سپس کوزه را از آب پر می کند و به خانه می آورد. روی دهانه این کوزه، دستمال سبز ابریشمی انداخته و گره میزند. آنگاه کوزه سفالین را به نزد تمام افرادی میبرد که آرزویی در دل دارند. آن افراد باید چیزی مثل انگشتر، گوشواره، سنجاق، موگیر و سکه در آب کوزه بیندازند. آن دختر، کوزه را به زیر درختی همیشه سبز چون مورد و سرو میبرد و در آن محل به حال خود وا میگذارد.
در روز جشن تیرگان، همگی در محلی گرد هم میآیند. دوشیزه یاد شده کوزه را از زیر درخت سبز به میان جمع بر میگرداند و بانوان با صدای بلند و به نوبت دوبیتیهایی که به یاد دارند را میخوانند و دوشیزه خردسال، در پایان هر دوبیتی، دست خود را به درون کوزه برده و یکی از اشیاء را بیرون میآورد و صاحب آن شیء طبق شعر و دوبیتی خوانده شده، فال خود را در مییابد.
منابع: پایگاههای اطلاعرسانی ایسنا و ایران بانو
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی
بگو بِینُوم کُجاهانی آدومی؟
مجلس با اعطای تابعیت به فرزندانِ زنان ایرانی، موافقت کرد. از این پس، هر فرزندی که مادر ایرانی داشته باشد، ایرانی محسوب میگردد.
این قانون در روز تولد دختری طالقانی تصویب شد که وصیتش اعطایِ تابعیت ایرانی به فرزند خردسالش بود.
مرحومه فخیمه مریم میرزاخانی طالقانی
مادرم ایرانی است، من هم ایرانیاَم:
امروز در خبرهای بوخواندُوم که لایحهی اعطای تابعیت ایران به فرزندانِ حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی، تصویب گِردی.
از این رو تصمیم بیگیتُم چند کلامی راجع به امر مهم «تابعیت طالقانی» با شما عزیزان گفتگو کُنوم آن دی با لهجه طالقانی کمرنگ که همه متوجه گَردُون.
تابعیت طالقانی از چند راه محقق میبو:
1. اگر شما پدر یا حداقل یک پدربزرگ طالقانی داشته باشی، صد درصد طالقانی هستی.
2. اگر مادر یا مادربزرگانتان طالقانی باشند، صد و بیست درصد طالقانی هستی.
3. اگر همسر طالقانی اختیار کنی، خودت و خانواده ات بِالکُل طالقانی میبین. به میزان صد و چهل تا صد و هفتاد درصد. (بستگی به میزان سنواتی داره که از ازدواجتان میگذره. هرچه پیشتر میشین، طالقانی ویشتر میبین.)
4. اگه فرزندت با یک طالقانی ازدواج کند، طبق بند 3، شما هم تابعیت طالقانی پیدا می کنی.
5. اگر به هر دلیلی مادرتان در دیار پاک طالقان وضع حمل کند و آنجا دنیا بیایید، با کمی دوندگی میتوانید تابعیت طالقانی بگیرید. در هر صورت چه تابعیت بگیرید یا نه، نصف به علاوه یک وجود شما طالقانی است. (پنجاه و یک درصد).
6. حال اگر بدون داشتن نسبت خونی یا سببیت فامیلی یا شرایط مکانی تولد، صرفا عاشق طالقان و طالقانیان هستی، اگر ثابت شود که نیت سوئی از این علاقه ندارید، طالقانیان با آغوش باز شما را به جمع خود پذیرا هستند.
7. و اما اگر در طالقان دنیا آمده اید و پدران و مادران و اجدادتان هم طالقانی هستند و همسر طالقانی دارید و فرزندانتان نیز با طالقانیان وصلت کرده اند، آن وقت نه تنها تابعیت طالقانی شما نور علی نور است، (به میزان دویست درصد یا به عبارتی یک طالقانی دو آتیشه) بلکه قطعا یکی از خوشبخت ترین انسانهای روی کره زمین خواهی بود.
چون که طالقان ما، بهشت روی زمین است.
طنزی بر گرفته از حقیقت، تقدیم به مریم میرزاخانی عزیزمان
مادری که آرزو داشت، دخترش تابعیت ایرانی داشته باشد.
به قلم: سیده مریم قادری، یک طالقانی از اهالی #اورازان
با شمایم، قدر بابا را بدانید حرفهاشو قاب کنید هر روز بخوانید
با شمایم رنگ بابا رو ندیدم روی تاقچه عکسشو قاب کرده دیدم
جنگ که شد بابا رفت و رزمنده شد بهر ناموس و وطن، غرنده شد
دو سه ساله بوده ام رفت جبهه ها شد انیس و مونس رزمنده ها
آنقدر ماند جبهه تا شد کربلایی با غرور جنگید و رفت پیش خدایی
من که یادم نیست مادر گفت به من با لباس رزم بابا شد کفن
مادرم از مهربانیهاش گفت از گذشت و نوجوانیهاش گفت
از مناجات در دل شب با خدا دستگیر بود، با محبت با صفا
چند سالیست از شهادت میگذره بوی عطر آن عبادت میگذره
عکسشو قاب کرده ام هست روبرو پیش عکسش می نشینم با وضو
پیش خاکش میروم با مادرم سایه اش از آسمان، بالا سرم
اشک شوقم می شود از چشم روان افتخار من تویی بابا بدان
من ز دیگر دختران کِی کمترم چونکه اسم یک شهیده بالا سرم
دختر ناز کوچیکت الان دانشگاهیه افتخار من همیشه همان باباییه
سرخاک پدر رفتم، نشستم به مادر گفتمو پیمانو بستم
به تنهایی نشستم روبرویش چشام توی چشش اشکم به سویش
می آمد اشکمو لبخند به لب بود عزیز و جان من بابا پدر بود
نشستم گفتم و گوش داد به حرفام خودم تنها نشسته پیش بابام
بابا یادت میاد رعنات هستم از این دوری تو من خیلی خسته ام
به یاد داری که بودی توی ایوان زدی در آمدم من با دل و جان
گذاشتی ساک و آغوشم گرفتی زدی هی بوسه بر دوشم گرفتی
کنارحوض مادر داد سلامی نگاهش کردی و دادی پیامی
نرفتی تو و با اصرار مادر مرا دور حیاط چرخاندی یک سر
بغل کردی و رو زانوت نشاندی کمی بعد پا شدی، من را دواندی
تو ساکت بود دیدم یک عروسک با یک چادر بهم دادی، گفتی وروجک
بغل کردی و بردی تاب سواری مرا چرخاندی در فصل بهاری
بغل کردی، نشستم در دامن تو دو انگشتم شونه زدخرمن تو
بابا شبها مثل تو دیر میخوابم دلم تنگه، بیا یک شب به خوابم
نه پیر گشتی نه قامت گشته داغون می بینم که نشسته توی ایون
بابا هستی برایم روز و شبها میخونم درس کنارت تک و تنها
بابا درس شهادت خواندنی نیست بابا درس ملامت ماندنی نیست
بابا هرکس نمی تونه شهید شه خریدی خیر دو دنیا رو همیشه
زِ بعد تو، مامان با افتخارت نشسته کنج خانه بی قرارت
چروکیده شد و هم قد خمیده زِ بعد از تو چه رنجهایی کشیده
من و مامان همیشه هم صداییم بدان تا زنده ایم یاد شماییم
همه میگن که یک رزمنده اینجاست یه سردار قوی و توفنده اینجاست
یه رزمنده که تانکها رو هدف رفت هواپیمای دشمن، از ترس در رفت
بابا دوستای تو این رزمندگانند همه همسنگرای تو جوانند
کنارت بوده و همیارت هستند همش من دلخوشم که یارت هستند
اگر ما از تو دوریم، نیستی تنها هزاران گل کنارت گشته پیدا
منم خاطر جمعَم دوستانت هستند شهیدانی که در سنگر نشستند
یکی هم سنگریت باهات هم مزاره کنار خاک پاکت اون کناره
بلند شو یک سری بالا نگاه کن چقدر آلاله روییده، چقدر گل
پدر جان خیلی حرفها با تو دارم رو قبرت یک دسته گل میذارم
میام باز هفته بعد با مامانم من و تنها نذار ای جان جانم
تو دادی قدرت و روحم جوان شد. تو بارانی که از چشمم روان شد
بابا عمه میاد هر هفته، شادم بهم میگه همیشه یاد باباتم
یک چند روزی عمو برد ما رو شیراز گفت تنهایید، بیایید دل را کنید باز
ما رفتیم شاهچراغ، کردیم زیارت نماز خواندیم و جات کردیم عبادت
عمو سر حال و خوب ومهربونه محبت میکنه قدرت میدونه
همیشه اسمتو بر لب میاره داداش داداش میگه و اشک می باره
محرم زن عمو یک دیک آش پخت به یاد تو همش میگفت و میگفت
شهیدان زنده اند الله اکبر به خون غلتیده اند الله اکبر
✍ شعر از: حاج محمدرضا حاج علیان #گلینک طالقان
25 فروردین و پنجه پیتِک در طالقان استان البرز
گذراندن این روز بیرون از خانه مثل سیزده بدر
خبرگزاری صدا و سیما
درخصوص پنجه پیتُک بیشتر بخوانید: (کلیک)
طالقانیان یه قشنگه مثل دارن
میگن:
نَشورده دیمه ماچ کوردون هنره
بَشورده دیمه که همه ماچ مینُن
(معنی: صورت نشسته رو ماچ کردن، نشانه علاقه و محبته، و اِلا که صورت زیبا و شسته رُفته رو همه ماچ می کنند.)
حمایت از تولید ملی هم یعنی همین
یعنی از کوچیکا و کم کیفیتای وطنی خریدن تا صنعت و تولید جون بگیره
و الا که جنس عالی و با کیفیت همیشه مشتر خودشو داره، لازم نی کسی ازش حمایت کنه و خریدنش هنر نیست.
حالا یه مشت آدم همیشه لوده که از هر اتفاق، ولو شده مصیبت هموطنان خودشون، جوک سخیف و بی ارزش میسازن و کارشون فقط لودگیه، دارن حمایت از تولید ملی رو به سخره میگیرند.
بعد همونا داد و فریادشون بلنده که آی تولیدیمون ورشکست شد،
کاسبیمون نچرخید،
جوونمون بیکاره
و ال و بل...
حالا وظیفه من و تو به عنوان یک ایرانی آریایی منش که فرهنگ و تمدن چند هزارساله پشت سر خودش داره اینه که به دور از هر تعصب کور و بی منطق، آلت دست این جماعت لوده نادان که خودشونم آلت دست خیانت کاران به این مملکت هستند نشیم و طنزهای سخیف و توهین آمیزشون رو اینجا و اونجا فوروارد نکنیم.
آره هموطن عزیز
همشهری محترم
دوست گرامی تر از جان
ما اگه خودمون به فکر خودمون نباشیم، هیچکس دیگه به فکر ما نخواهد بود.
لااقل خودمون به خودمون رحم کنیم
یاحق
✍️ سیده مریم قادری
با نظر نویسنده، کپی و اشتراک گذاری این مطلب آزاد است.
شهید ولیالله فلاحی در سال 1310 در قریه کولج طالقان (استان البرز) به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در همانجا گذراند و برای ادامه تحصیل راهی تهران شد. تحصیلات متوسطه را نیز با موفقیت در تهران سپری کرد و در سال 1327 جهت خدمت در ارتش،وارد دبیرستان نظام شد. در سال 1330 وارد دانشکده افسری شد و پس از دریافت لیسانس در سال 1333، با درجه ستواندومی در نیروی زمینی ارتش (لشکر 92 زرهی) مشغول خدمت گردید.
از سال 1351 تا اواسط سال 1353، شهید فلاحی با درجه سرهنگ دومی، به همراه گروهی از افسران کشورمان، به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتشبس ویتنام به آن کشور اعزام شد و در کنار نمایندگان کشورهای اندونزی، لهستان و مجارستان به عنوان فرمانده ایرانی مقیم یکی از ایالات ویتنام، مأموریتش را آغاز کرد.
در بازگشت از ویتنام، شهید فلاحی مجدداً به تدریس در دانشکده فرماندهی و ستاد پرداخت، زیرا از نظر ضد اطلاعات ارتش، او فردی دارای اعتقادات مذهبی، سیاسی و مظنون بود و به همین جهت مشاغل فرماندهی و نظامی به او داده نمیشد.
در مهرماه 1357، او را به مرکز پیاده شیراز منتقل کردند. در این زمان شهید فلاحی به درجه سرتیپی ارتقاء یافت. بررسی اسناد و مدارک ساواک نشان میدهد که شهید فلاحی در دوران قبل از انقلاب، به خاطر فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود، سه بار توسط نیروهای ساواک دستگیر و زندانی شده است. سابقه مبارازت او به سال 1331 میرسد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با حکم سرلشکر قرنی – نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش – و موافقت شورای انقلاب، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شود. او ، با شور و اشتیاق بیشتری به فعالیت پرداخت و همزمان با سر و سامان دادن یکانها، با انجام مراسمی از قبیل رژه کارکنان نظامی در داخل شهرها، تلاش میکرد تا تزلزل روحیه نظامیان و نیز دیدگاه مردم نسبت به ارتش را ترمیم کند و بین نظامیان و مردم پیوند برقرار سازد. در واقع شهید فلاحی بنیانگذار ارتش جدید ایران با ویژگیهای اسلامی بود.
هنوز مدت زمان زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل ارتش جمهوری اسلامی ایران نگذشته بود که عناصر ضد انقلاب با حمایت کشورهای خارجی، در غرب و شمال غرب درگیریهایی را ایجاد کردند و شهید فلاحی جهت حفظ انقلاب و میهن اسلامی، به آن مناطق شتافت. سپس با سامان دادن به اوضاع آن مناطق و فداکاریهای متعدد، در تاریخ 29 خرداد 1359 شمسی از سوی رهبر کبیر انقلاب، به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد و مدتی نیز پس از عزل بنیصدر از مقام جانشینی فرمانده کل قوا، طی حکمی از سوی حضرت امام خمینی(ره)، اختیارات فرماندهی کل قوا را برعهده داشت و سرانجام با حضور در جبهههای جنگ با دشمن متجاوز عراقی و فرماندهی عملیاتهای متعدد،در هفتم مهرماه 1360، پس از عملیات غرورآفرین ثامنالائمه، در حادثه سقوط هواپیمای سی – 130 به همراه چند تن از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسید.
با سپاس از کانون فرهنگی روستای اورازان
زندگینامه شهید فلاحی را در ویکی پدیا بخوانید کلیک
همچنین زندگینامه دیگری از وبلاگ شهدای گران قدر طالقان کلیک
خاطره ای به نقل از یکی از محافظان شهید فلاحی
در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد , عملیاتی علیه نیروهای عراقی انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهایی یابد. شهید فلاحی در نقطه ای میان خط آتش نیروهای خودی و سربازان دشمن برای نظارت بر این عملیات حضور داشت و تنها فرد همراه ایشان من بودم .
تبادل آتش بین دو طرف به شدت ادامه داشت . انفجار گلوله های توپ و خمپاره
در اطراف ما به طور پراکنده شنیده می شد. دکتر چمران در آن عملیات مجروح
گردید و تعدادی از رزمندگان ما هم به شهادت رسیدند.
به شهید فلاحی پیشنهاد
کردم که برای محافظت از ترکشها و گلوله ها , از کلاه آهنی استفاده کند ,
اما او اظهار داشت :
گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
با این
وجود از ایشان که آن زمان رئیس ستاد مشترک بود خواهش کردم که برای اطمینان
خاطر استفاده از کلاه آهنی , هنگام انفجار گلوله ها به روی زمین دراز
بکشند.
شهید فلاحی با لبخندی گفت : تو از من خاطر جمع باش , چون انسان شهید نمی
شود مگر آنکه قبل از شهادت , کامل شده باشد. ضمن آنکه من هنوز به آرزویم
نرسیده ام .
من که در پی راهی برای بازگشت و یا جان پناه امنی بودم , پرسیدم : تیمسار
شما مگر چه آرزویی دارید؟
لحظه ای تامل کرد و سپس گفت : می دانی تنها آرزوی من چیست؟
گفتم : آرزوی هر فرد نظامی در مرحله اول , سربلندی میهن و اهتزاز پرچم کشور
به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و این نشان می دهد که مردم آن کشور زنده ,
پویا و در دنیا قابل احترام هستند.
ایشان گفتند : بله , همه اینها درست است , اما می دانی که من وجب به وجب
خاک خوزستان را به علت محل خدمت اولیه ام می شناسم با توجه به پیش روی سریع
عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمینگیر شود که چنین شد. تنها یک آرزوی بزرگ
دیگر دارم . تنها آرزویم این است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان
تا مارد عقب بنشانیم .
کمتر از یک سال بعد تیمسار فلاحی به آرزوی خود رسید، اما چند ساعت پس از
تحقق این آرزو به والاترین مقام انسانی یعنی شهادت در راه خدا نائل گردید.
راوی: آقای جعفر بریری یکی از محافظین شهید فلاحی
منبع: نوید شاهد
همچنین بخوانید: شهید فلاحی و دفعه فتنه در سنندج کلیک
یادش گرامی، روحش شاد و راه سرخش پر رهرو باد
📹 کلیپ ''ریکا جان''
🎞 از مستند ایرانگرد
🎤 با صدای جواد قارایی
از آقای جواد قارایی دعوت می کنیم تا به طالقان زیبای ما آمده و ضمن بهره مندی از مهمان نوازی مردم بی ریا و مهربان طالقان، گوشه ای از زیباییهای طبیعت و زندگی روستایی آن را به تصویر بکشند.
در ادامه عکسهایی از مستند ایرانگرد تقدیمتان می شود
میتوانید با شماره گیری کد #۹۱۱*۱۶۲* به ایرانگرد رأی دهید و درقرعه کشی شرکت نمایید
۱۳ دی سالروز شهادت شهید ایوب ذوقی گرامی باد
شهید «ایوب ذوقی» فرزند یعقوب در سال ۱۳۳۲ ش در یکی از روستاهای استان سرسبز گیلان چشم به عرصه هستی گشود. (ایشان اصالتاً از اهالی طالقان البرز می باشند.)
ایوب، دوران تحصیل خود را در طالقان و تهران به اتمام رساند و در سال ۱۳۵۶ ش به خدمت آموزش و پرورش درآمد.
پس از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کبیر (ره) و هجوم بیامان نیروهای متجاوز بعثی به خاک میهن اسلامی از ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹، ایوب نیز همانند دیگر غیرتمندان، عازم جبهههای نور شد.
ایوب ذوقی چندین بار به میدانهای نبرد اعزام شد، اما با اینکه دچار مجروحیت شده بود مجدداً به عرصه شهامت و شهادت بازگشت تا اینکه سرانجام در تاریخ سیزدهم دیماه سال ۱۳۶۵ هجری شمسی در حین عملیات در دریاچه ماهی و سن سی و سه سالگی به آرزوی دیرینهاش رسید و به ملکوت اعلی پیوست.
نامگذاری یکی از کوچه های شهر کرج به نام شهید پر افتخار، ایوب ذوقی