درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه‌های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز می‌شد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه‌ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه‌های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز می‌شد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه‌ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

دوست عزیز سلام

طالقان، ولایتی اصیل و ریشه دار، با مردمانی نجیب و آرام و فرهیخته و فرهنگی غنی و ناب و بی‌بدیل است.
از نظر جغرافیایی، طالقان را نگین رشته کوه‌های البرز می‌دانند. دیاری محصور در کوه‌های جنوبی مازندران و گیلان، همسایه با کرج و الموتِ قزوین. با فاصله 166 کیلومتری از تهرانِ پایتخت.

این دیار، 86 پارچه آبادی دارد که برخی از روستاهای آن، به دلایل فرهنگی (مثل: روستای اورازان - زادگاه جلال آل احمد که کتابی هم به همین نام دارد) سیاسی مذهبی (مثل: روستای گلیرد - زادگاه آیت الله طالقانی، جاذبه‌های توریستی (مثل: روستای کرکبود - آبشار کرکبود و روستاهای حاشیه سد طالقان) و دلایل دیگر، آوازه‌ای جهانی دارند.
همچنین یکی از مرموزترین روستاهای ایران که به "ایستا" معروف است و در خود طالقان به "ترک آباد" شهرت دارد، در آن واقع شده است.

امّا بیشترین شهرت طالقان، مربوط به مفاخر و بزرگان آن است. از ابوذر زمان (آیت‌الله سید محمود طالقانی) و نویسنده خسی در میقات (مرحوم جلال آل احمد) گرفته تا شهید تیمسار فلاحی، دکتر حشمت، درویش خانِ اهل موسیقی و زنده یاد مریم میرزاخانی که مشتی است نمونه‌ی خروار در ذکر مفاخر و بزرگان طالقان.

ناحیه طالقان، زیستگاه حیات وحش وگونه‌های متنوع گیاهی است که واجد ارزش‌های تفرجگاهی هستند.
طالقان به غیر از آثار ارزشمند طبیعی که درخود جای داده‌است، اماکن زیارتی و تاریخی ارزشمندی نیز دارد که بر جاذبه‌های آن می‌افزایند.

زبان مردم طالقان از ریشه های فارسی - تاتی است.
ما در اینجا گرد هم جمع شده‌ایم تا طالقان خود را بهتر شناخته و در جهت احیای فرهنگ و زبان خود گام برداریم.

تمام تلاش و همت ما بر این است که زبان و فرهنگ و خاک طالقان عزیزمان، از هر گزند و آسیب، محفوظ بماند.

خُجیره هم زبانان، البرزیانِ نازنین، شمایی قدم مایی چُشمی سر.
به خودمانی زبان گپ بَزنیم تا ماندگار بُمانه.


برای ارتباط با ما
از طریق ایمیل به آدرس taleghanidarji@gmail.com مکاتبه کنید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۵۸ مطلب با موضوع «مفاخر، مشاهیر و بزرگان طالقان» ثبت شده است

بخشی از کتاب «نامه های سیمین و جلال»

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۶ ق.ظ

#جلال_آل_احمد

خب سیمین جان ! یک خریّت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم. چهار و سه ربع بعد از ظهر ، از سر کاغذ بلند شدم لباس پوشیدم و رفتم شمیران. می‌خواستم کمی هوا بخورم. چون صبح تا آن‌وقت خانه مانده بودم.
نزدیک پل رومی که رسیدم دم غروب بود و هوا تاریک داشت می‌شد. از پل عبور کردم و یک مرتبه یادم به آن روزها افتاد که با هم از همین راه می‌آمدیم و می‌رفتیم و آخرین و تنها گردشگاهمان بود. روی هر سنگی که یک وقت نشسته بودیم، اندکی نشستم و هوای تو را بو کردم و در جستجوی تو ، زیر همه‌ی درختها را گشتم و بعد از همان راه معهود به طرف جاده‌ی پهلوی راه افتادم. وسط‌های راه کم کم تاریک شد و کسی هم نبود، یک مرتبه گریه‌ام گرفت. اگر بدانی چقدر گریه کردم. از نزدیکی‌های آن جا که آن شب پایت پیچید و رگ به رگ شد( یادت هست؟) گریه‌ام گرفت تا برسم به اول جاده‌ی آسفالته‌ی آن طرف که نزدیک جاده‌ی پهلوی می‌شود. همین ‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم. گریه‌کنان رفتم تا پای آن دو تا درخت که بالای کوه است و یکی دو سه بار قبل از عروسی پای آن نشستیم ... یادت هست؟
در تاریکی آن بالا اطراف و چراغ‌های پائین را از لای اشک مدتی نگاه کردم و بعد با حالی بدتر و زارتر راه افتادم که برگردم. از میان تیغ‌ها و خارها همین‌طور افتان و خیزان و گریان و هق هق کنان پائین آمدم و آمدم و گریه کردم تا به اول جاده آسفالته رسیدم.
هیچ همچه قصدی نداشتم ولی اگر بدانی چقدر هوای تو را کرده بودم. آن قدر دلم گرفت که می دیدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی‌ها، همان درخت ها و جوی‌ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی. درخت‌ها خزان کرده بود. کلاغ‌ها صدا می‌کردند. جوی‌ها خشک بود و خلوت، آنقدر خلوت بود که با آزادی تمام های های می‌کردم...




عروسی #جلال_آل_احمد با #سیمین_دانشور


به مناسبت 18 شهریور سالروز درگذشت جلال آل احمد گفته‌های استاد ابتهاج درباره‌ی ایشان برگرفته از کتاب گرانسنگ پیر پرنیان‌ اندیش: در صحبت سایه (ص 421):
[عظیمی]: با آل احمد رابطه‌ای داشتین؟
[سایه]: خیلی دورادور سلام علیک داشتم. بخصوص دوره‌ای که مستأجر نادرپور بود بیشتر می‌دیدمش. جز سلام و علیک هیچ رابطه‌ی دیگه‌ای نداشتیم. تو کانون نویسندگان هم چند بار دیدمش.
[عاطفه طیّه]: از قصه‌های آل احمد خوشتون می‌اومد؟
[سایه]: نه. برام بی‌نمک بود همیشه. نمی‌دونم چرا... کشش نداشت برام.
[عظیمی]: کتاب‌های دیگه‌شو خوندید؟
[سایه]: بعضی‌ها رو مثل «غرب‌زدگی» و «خسی در میقات» و چند تا دیگه.
[عظیمی]: راجع به نظریات اجتماعی آل احمد چه نظری دارید؟
[سایه]: هیچ‌وقت خوشم نمی‌اومد. برام جلوه نداشت حرف‌هاش.
[عاطفه طیّه]: از نثرش چی؟
[سایه]: اون که اصلاً (خیلی قاطع). هیچ خوشم نمی‌اومد. من اصلاً مخالف نثرش بودم.
[عظیمی]: نظرتون درباره‌ی «غرب‌زدگی» چیه؟
[سایه]: من اصلاً تلقی‌ام از شرق و غرب متفاوت با آل احمده. به نظر من تمدن شرق و غرب تو شکم هم‌اند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۶
درجی طالقانی

سالروز پر کشیدن جلال

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۲ ق.ظ

زندگی نامه

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد.

جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد:

« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »

پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.

در «کارنامه سه ساله» ماجرای رفتن به عراق را این گونه شرح می دهد:

«تابستان 1322 بود، در بحبوحه جنگ، با حضور سربازان بیگانه و رفت و آمد وحشت انگیز U.K.C.C و قرقی که در تمام جاده ها کرده بودند تا مهمات جنگی از خرمشهر به استالینگراد برسد. به قصد تحصیل به بیروت می رفتم که آخرین حد نوک دماغ ذهن جوانی ام بود و از راه خرمشهر به بصره و نجف می رفتم که سپس به بغداد والخ .... اما در نجف ماندگار شدم. میهمان سفره برادرم. تا سه ماه بعد به چیزی در حدود گریزی، از راه خانقین و کرمانشاه برگردم. کله خورده و کلافه و از برادر و پدر.»

پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشاهده می شود که بازتابهای منفی خانواده را به دنبال داشت.

«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان وقت لامذهب اعلام شد ه دیگر مهر نماز زیرپیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده، ولی در نظر پدرم آغاز لا مذهبی بود. و تصدیق می کنید که وقتی لا مذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»

آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست. دوران پر حرارت بلوغ که شک و تردید لازمه آن دوره از زندگی بود، اوج گیری حرکت های چپ گرایانه حزب توده ایران و توجه جوانان پرشور آن زمان به شعارهای تند وانقلابی آن حزب و درگیری جنگ جهانی دوم عواملی بودند که باعث تغییر مسیر فکری آن احد شدند.

همه این عوامل دست به دست هم داد تا جوانکی با انگشتری عقیق با دست و سر تراشیده، تبدیل شد به جوانی مرتب و منظم با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی شود.

در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه "دید و بازدید" به چاپ رسید. آل احمد در نوروز سال 1324 برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته به حزب به آبادان سفر کرد:

«در آبادان اطراق کردم. پانزده روزی. سال 1324 بود، ایام نوروز و من به مأموریتی برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته اش به آن ولایت می رفتم و اولین میتینگ در اهواز از بالای بالکونی کنار خیابان".

آل احمد که از دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی فارغ التحصیل شده بود، او تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد، اما در اواخر تحصیل از ادامه آن دوری جست و به قول خودش «از آن بیماری (دکتر شدن) شفا یافت».

به علت فعالیت مداومش در حزب توده، مسؤولیتهای چندی را پذیرفت. خود در این باره می گوید:

«در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره.... و از اوایل 25 مأمور شدم زیر نظر طبری «ماهنامه مردم» را راه بیندازم که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآوردم حتی شش ماهی مدیر چاپخانه حزب بودم

در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. در همان سال، به رهبری خلیل ملکی و 10 تن دیگر از حزب توده جدا شد. آنها از رهبری حزب و مشی آن انتقاد می کردند و نمی توانستند بپذیرند که یک حزب ایرانی، آلت دست کشور بیگانه باشد. در این سال با همراهی گروهی از همفکرانش طرح استعفای دسته جمعی خود را نوشتند.

آل احمد با نثر عصیانگرش اینگونه می گوید:

«روزگاری بود و حزب توده ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی مان را می فرسودیم و تجربه می آموختیم. برای خود من «اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودیم (سال 23 یا 24؟) از در حزب خیابان فردوسی تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به کامیون های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و ....."

در سال 1326 کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید. پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «ژید» و«کامو»، «سارتر» و «داستایوسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر سیمین دانشور ازدواج کرد.

«زن زیادی» نیز به این سال تعلق دارد.

در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان»، «تات نشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد. دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد. سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غرب زدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا. «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست.

آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد.

نکته ای که در زندگی آل احمد جالب توجه است، زندگی مستمر ادبی او است. اگر حیات ادبی این نویسنده با دیگر نویسندگان همعصرش مقایسه شود این موضوع به خوبی مشخص می شود.

جلال در سالهای فرجامین زندگی، با روحی خسته و دلزده از تفکرات مادی به تعمق در خویشتن خویش پرداخت تا آنجا که در نهایت، پلی روحانی و معنوی بین او و خدایش ارتباط برقرار کرد.

او در کتاب "خسی در میقات" که سفرنامه ی حج اوست به این تحول روحی اشاره می کند و می گوید: "دیدم که کسی نیستم که به میعاد آمده باشد که خسی به میقات آمده است. . ."

این نویسنده پر توان که همواره به حقیقت می اندیشید و از مصلحت اندیشی می گریخت، در اواخر عمر پر بارش، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم کوچ کرد.

جلال آل احمد، نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.


ویژگی های آثار

به طور کلی نثر آل احمد نثری است شتابزده، کوتاه، تاثیر گذار و در نهایت کوتاهی و ایجاز .

آل احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد.

اغلب نوشته هایش به گونه ای است که خواننده می تواند بپندارد نویسنده هم اکنون در برابرش نشسته و سخنان خود را بیان می کند و خواننده، اگر با نثر او آشنا نباشد و نتواند به کمک آهنگ عبارات ، آغاز و انجام آنها را دریابد، سر در گم خواهد شد.
از این رو ناآشنایان با سبک آل احمد گاهی ناگریز می شوند عباراتی را بیش از چند بار بخوانند.

آثار


آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها.

الف- قصه و داستان

1- دید و بازدید 1324:
نخست شامل ده داستان کوتاه بود، در چاپ هفتم دوازده داستان کوتاه را در بردارد. جلال جوان در این مجموعه با دیدی سطحی و نثری طنز آلود اما خام که آن هم سطحی است، زبان به انتقاد از مسایل اجتماعی و باورهای قومی می گشاید.

2- از رنجی که می بریم 1326:
مجموعه هفت داستان کوتاه است که در این دو سال زبان و نثر داستانهای جلال به انسجام و پختگی می گراید. در این مجموعه تشبیهات تازه، زبان آل احمد را تصویری کرده است.

3- سه تار 1327:
مجموعه سیزده داستان کوتاه است. فضای داستانهای سه تار لبریز از شکست و ناکامی قشرهای فرو دست جامعه است.

4- زن زیادی 1331:
حاوی یک مقدمه و نه داستان کوتاه است. قبل از جلال، صادق چوبک و بزرگ علوی به تصویر شخصیت زنان در داستانهای خود پرداخته اند.
زنان مجموعه زن زیادی را قشرهای مختلف و متضاد مرفه، سنت زده و تباه شده تشکیل می دهند.

5- سرگذشت کندوها 1337:
نخستین داستان نسبتاً بلند جلال است با شروعی به سبک قصه های سنتی ایرانی، "یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود" این داستان به بیان شکست مبارزات سیاسی سالهای 29 تا 31 حزبی پرداخته است.

6- مدیر مدرسه 1337:
این داستان نسبتاً بلند به نوعی میان خاطرات فرهنگی آل احمد است. خود او در این مورد گفته است:

"حاصل اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه"

مدیر مدرسه، گزارش گونه ای است از روابط افراد یک مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه.

" آل احمد در مدیر مدرسه به نثر خود اعتماد کامل دارد.

قلم دیگر در دستش نمی لرزد و چنین می نماید که اندیشه هایش نیز، در چارچوبی خاص، شکل نهایی خود را یافته است.

به رغم این تکوین اندیشه، جلال شکست را باور کرده است، لذا به دنبال گوشه ای خلوت می گردد.

7- نون والقلم 1340:
یک داستان بلند تاریخی که حوادث آن مربوط به اویل حکومت صفویان است. زبان نون والقلم به اقتضای زمان آن نسبتاً کهنه است.

8- نفرین زمین 1346:
رمانی روستایی است که بازتابی از جریانهای مربوط به "اصلاحات ارضی" در آن بیان شده است.

9- پنج داستان 1350:
دو سال پس از مرگ آل احمد چاپ شده است.

10- چهل طوطی اصل (با سیمین دانشور) 1351:
مجموعه شش قصه کوتاه قدیمی از "طوطی نامه" که با تحریری نو نگاشته شده است.

آل احمد در نامه ای خطاب به حبیب یغمایی، مدیر مجله ادبی یغما می نویسد: " و من که جلال باشم وقتی خیال دکتر شدن و ادبیات را در سر داشتم به اینها دسترسی یافتم. قرار بود درباره "هزار و یک شب" و ریشه های هندی و ایرانی قصه هایش چیزی درست کنم به رسم رساله، که نشد. . ."

11- سنگی بر گوری 1360:
رمانی است کوتاه و آخرین اثر داستانی آل احمد محسوب می شود. موضوع آن فرزند نداشتن اوست. 

در حالی که از قمارخانه بیرون می آمدم،حس کردم که یک فلورین در جیب کوچکم تکان می خورد،به خودم گفتم:"خوب، با آن می توانم شام بخورم."
ولی پس از این که صد قدم رفتم تفییر رای دادم وراهم را برگرداندم و همان فلورین را روی "مانک " گذاشتم.(این بار نوبت "مانک" بود).راستی انسان وقتی تنها در مملکت بیگانه،دور از وطن و دوستان خود و بی ایت که بداند ازکجا برای زندگی همان روز خود پولی به دست آورد،آخرین، درست آخرین فلورین خودرابه مخاطره می اندازدوبه قمار می گذارد، راستی احساس عجیبی سراپای وجودش را فرا می گیرد!
من بردم و وقتی بیست دقیقه ی بعد،قمارخانه را ترک کردم،صدوهفتادفلورین داشتم.
گاهی،آخرین فلورین آدم،می تواند این معنی را بدهدواگر همان وقت جرات خودراازدست داده بودم؟اگرنتوانسته بودم تصمیم بگیرم؟!
------------------------------------------------------------------
#قمار_باز/#فئودورداستایوسکی/جلال آل احمد/موسسه انتشارات نگاه


خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
مولانا


به تعظیم مردم این
زمانه اعتماد نکن!

تعظیم آنان
همانند خم شدن دو
سر کمان است
که هر چه بهم نزدیکتر شوند
تیرش کشنده تر است...!

جلال آل احمد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۲
درجی طالقانی


مرحوم آیت‌الله سیدابوالحسن طالقانی، پدر آیت الله سید محمود طالقانی از شاگردان میرزای شیرازی بوده است. شخصیت بسیار برجسته و با تقوای داشتند و به تعبیر حضرت امام پدر ایشان در راس پرهیزگاران بودند. مرحوم آیت الله سیدابوالحسن در تهران و در منزلش برای هدایت جوانان جلساتی برقرار می‌کرد. و در همان اوایل دوره رضاخان؛ تشکیلات بهاییت و مسیحیت را نقد می‌کرد. یک مجله‌ای را منتشر کرد به نام «بلاغ».

چند وقت بعد از انتشار آن نشریه، آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی که مرجع تقلید بودند و نامه‌ای به ایشان می‌نویسد و از نشریه‌ بلاغ تجلیل می‌کند و در آن نامه قید می‌کنند که مواظب باشید افراد نادرستی در کار مجله نفوذ نکنند.
مرحوم آیت الله حاج عبدالکریم حائری یک تقدیرنامه برای پدر آیت الله طالقانی می‌نویسد که این نشریه شما بسیار خوب است و باید در میان مردم ترویج شود و اگر لازم شد ما هم کمک کنیم.

لازم به ذکر است که جلسات منزل پدر آیت الله طالقانی یک مقدار با کمک مالی مرحوم حاج عباس‌قلی تبریزی پدر مهندس بازرگان اداره می‌شد. پدر مهندس بازرگان از بازاریان خیر تهران بود. او سه نام خانوادگی داشت. یکی حاج عباسقلی استانبولچی که به دلیل مسافرات‌های تجاری او به استانبول ترکیه بود. یکی حاج عباسقلی تبریزی که بازرگانان عمدتاً تبریزی مشهور بود. بازرگان هم به خاطر شغل بازرگانی بود.

او مرد بسیار باتقوایی بود که حتی سال‌های 1327 امام یک نامه‌ای به حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی می‌نویسد که با حاج عباسقلی تبریزی صحبت کنید و از او کمک بگیرید زیرا آیت الله بروجردی در حوزه علمیه برای شهریه مشکل مالی دارند.
از طرفی هم ارتباط آیت سیدابوالحسن طالقانی با شهید آیت الله سیدحسن مدرس زیاد بود. جلساتی با شهید مدرس و عده‌ای از علما در اوایل روی کار آمدن رضاخان با هم داشتند.

آن موقع آیت‌الله سید محمود طالقانی نوجوان ده یا یازده‌ ساله بود که در خاطراتش اشاره می‌کند: من بایستی بیرون درب می‌ایستادم و به عنوان اینکه مثلا بازی می‌کنم تا اگر آژان‌ها در محل حاضر شدند به پدرم خبر دهم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۴۴
درجی طالقانی

دکتر ابراهیم حشمت طالقانی

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۱۳ ب.ظ


ملقب به «حشمت الاطباء» و «سردار حشمت»، فرزند عباسقلی و مشهدی سکینه خانم طالقانی بود که در سال 1264 در روستای شهراسر طالقان، دیده به جهان گشود.
وی از سران نهضت جنگل، یار میرزاکوچک خان جنگلی و نفر دوم هیات اتحاد اسلام بود که از آغاز تشکیل این نهضت، با آن همکاری می‌کرد و چندی از طرف هیأت اتحاد اسلام که شورای رهبری نهضت جنگل محسوب می‌شد، به حکومت لاهیجان منصوب شد.

نخست در روستای «اوانک» نزد «شیخ عبدالحسین اوانکی» به خواندن و نوشتن پرداخت .زمانی که 18 سال داشت، پدرش او را برای تحصیل به تهران فرستاد و نامش را در مدرسه «آلیانس فرانسه» ثبت کرد.
این زمان مصادف بود با اوج مبارزات مشروطه‌ خواهان و همین امر سبب شد که ابراهیم به رشد سیاسی و آگاهی ویژه‌ای برسد. سپس در مدرسه دارالفنون به تحصیل طب مشغول شد، همزمان با دایر شدن مدرسه سیاسی از سوی مشیرالدوله به این مدرسه هم راه یافت و دروس آن را با موفقیت به پایان رساند.
در سال 1328 قمری شاهسون‌ها در اردبیل علیه دولت مشروطه طغیان کردند و ابراهیم که اینک طبیب شده بود، به عنوان پزشک ارتش برای سرکوبی طغیان شاهسون‌ها اولین مأموریت و سفر جنگی اش را آغاز کرد.
تجربیاتی که در این سفر (چه از نظر پزشکی و چه از نظر نظامی) کسب کرده بود، سبب شد در جریان نهضت جنگل ،«نظام ملی» را در لاهیجان دایر کند و خود سرپرستی آن را به عهده بگیرد.
وی همچنین به تأسیس مدارس و ایجاد نهری از شعبه اصلی سفیدرود که اینک به نام و یادش «حشمت رود» خوانده می شود، اقدام کرد. محبوبیت دکتر در شرق گیلان و بویژه لاهیجان (محل سکونتش) بیش از همه مرهون شخصیت نجیب و صبور و فداکاری و دلسوزی‌اش برای مردم بود.

دکتر حشمت، در اردیبهشت ماه سال ۱۲۹۸ شمسی در دادگاه فرمایشی دولت وقت و پس از خیانت یاران و عهدشکنی حکومت مرکزی در زیرپا گذاشتن امان نامه ای که به ایشان داده بود، محاکمه و به اعدام محکوم شد.

وی متهورانه تا پای چوبه دار رفت و در حالی که به آسمان آبی چشم دوخته بود عینک خویش را از چشم برداشته در جیب ژیله خود قرارداد و با حالت خونسردی این آخرین جملۀ زندگی خود را قرائت کرد:
 
منصوروار گر ببرندم به پای دار
مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست

شادروان ابراهیم فخرایی که از یاران میرزا و نویسنده کتاب «سردار جنگل» است، در قسمتی از یادداشت‌های خود آورده‌است: درباره مرحوم دکتر حشمت زیاد کار نشده ‌است و جامعه آزادیخواه، حقش را به نحو احسن ادا نکرده ‌است.شنیده‌ام، هر وقت محصول برنج شمال را که از آب حشمت رود مشروب می‌شود برمی‌دارند، قسمتی از آن را به نام خیرات و شادی روح احداث‌کننده حشمت رود برای مستضعفین و بینوایان اختصاص می‌دهند.
و شهادت، عاقبتِ مردِ نیکنامِ طالقانی بود و جالب است تا سرگذشت عامل اصلی قتل وی را هم بشنوید. دکتر حشمت، به دستور تیمور تاش حاکم گیلان به دار آویخته شد و تیمورتاش بعدها به مرد شماره دو دوره رضا‌خان تبدیل شد، اما دست تقدیر تقاص خون دکتر حشمت را گرفت و وی در زندانی نمور به قتل رسید.


◀️ تهیه شده در گروه طالقانی درجی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۱۳
درجی طالقانی


در روز پزشک و به همت دوستانمان در کانال طالقانیها، مطالبی در معرفی جمعی از پزشکان اهل دیار طالقان، بدین شرح تهیه شده است:


دکتر وحید میرزائی
فوق تخصص گوارش و کبد بالغین
از روستای #اوانک


دکتر غلامحسین علیشیری
متخصص بیماریهای داخلی و فوق تخصص روماتولوژی با درجه علمی استاد تمام
از روستای  #تکیه_ناوه


دکتر فرهنگ بابا محمودی
 فوق تخصص بیماری های گرمسیری و عفونی
رئیس دانشگاه علوم پزشکی مازندران
قائم مقام وزیر بهداشت در استان مازندران
رئیس مرکز آموزشی درمانی رازی
 از روستای #دیزان


پرفسور ولی الله محرابی
بنیانگذار رشته جراحی کودکان در ایران (دانشگاه تهران 1359) ملقب به پدر جراحی اطفال ایران
از روستای #امیرنان
دکتر ولی‌الله محرابی پزشک، جراح و استاد دانشگاه تهران ، ملقب به پدر جراحی اطفال ایران، متولد ۲۰ خرداد سال ۱۳۱۶ در #امیرنان، طالقان است. وی در سال ۱۳۵۹ از سوی دانشگاه تهران به عنوان بنیانگذار رشته جراحی کودکان در ایران شناخته شد.


دکتر غلامحسین فلاحی
فوق تخصصِ گوارش،اطفال
از روستای #کولج


دکتر محمود الهویی نظری
فوق تخصص جراحی دست
از روستای  #سوهان


زنده یاد پرفسور یحیی پویا
از روستای #اوانک
ایشان پس از طی دوره‌های ابتدایی و متوسطه در زادگاه خود تحصیلات پزشکی خود را در مدرسۀ طب به ‌رساند و پس از آن به‌مدت دو سال در انستیتو پاستور تهران به‌کار پرداخت ، سپس به فرانسه رفت و موفق به ‌دریافت دانشنامۀ بیماری کشورهای گرمسیری ، سرم‌شناسی ، بیماری‌‌‌های پوست و آمیزشی شد. پویا همچنین دورۀ انستیتو پاستور و مدرسۀ مالاریالژی را طی کرد و گواهینامه گرفت. وی در سال ۱۳۱۰ش به ایران بازگشت و عهده‌دار مشاغلی چون: رییس بهداری و شهرداری ، رئیس آموزشگاه و رئیس بخش بیمارستان رازی شد. وی در سال ۱۳۳۸ش دوباره به پاریس رفت و دیپلم خون‌شناسی گرفت


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۲
درجی طالقانی

شعری برای مریم میرزاخانی عزیز

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ق.ظ

▪️تقدیم به خانواده ی محترم میرزاخانی و حقیقی

ساقه ی مریم اگر درخاک خُفت
صدهزاران مریمی،خواهدشکفت

زاین گلستان گربرفته مریمی
غنچه های تازه آیدهردمی

نوگلانِ باغِ ماهمرنگِ او
پای تاسر،هرکدام آهنگ او

نامِ مریم،راهِ مریم،بی گمان
 جاودان،ازطالقان تاکهکشان

#فرشید_فلاحی   95/5/28

شعر با صدای شاعر را دریافت کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۹
درجی طالقانی

دخترِ پر افتخارِ طالقان

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۳۱ ق.ظ

مریم میرزاخانی

لالا لالا گل مریم

فدای تو میشُم هر دم

کُجه بشیِی قشنگ دُتر

مینی اَشکان میا نَم نَم


برای مریمِ عزیز، دخترِ با اصالت طالقان

مریم میرزاخانی، با اصالتی طالقانی، از روستای فشندک طالقان، فرزند خاندان میرزاخانی و حقیقی می باشد که در کمال ناباوری در روز 24 تیرماه 1396، به علت بیماری سرطان درگذشت.


✍️بیوگرافى کامل مریم میرزاخانى

(بخونید تا متوجه شید چه نابغه اى رو از دست دادیم)


مریم میرزاخانی متولد ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۶ در تهران ، استاد دانشگاه استنفورد، در سال‌های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) از دبیرستان فرزانگان تهران موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز مدال طلای جهانی گرفت. سال بعد یعنی ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی کانادا با ۴۲ امتیاز از ۴۲، رتبهٔ اول طلای جهانی را به دست آورد.
میرزاخانی دوره کارشناسی ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد. او با دریافت بورسیه از طرف دانشگاه هاروارد به آنجا رفت و دورهٔ دکتری خود را در دانشگاه هاروارد پشت سرگذاشت.
در اسفندماه ۱۳۷۶ اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود (مسابقات ریاضی دانشجویی) به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند جان باختند و مریم میرزاخانی از جمله دانش‌آموزان بازماندگان این سانحه بود.

او به همراه ۹ محقق برجسته دیگر در چهارمین نشست۱۰ استعداد درخشان نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت. به نوشتهٔ یواس‌ای تودی این فهرست ۱۰ نفره شامل محققان و نخبگان جوانی است که در حوزه‌های ابتکاری مشغول به فعالیت هستند و با این حال معمولاً از چشم عموم پنهان مانده‌اند.

میرزاخانی در سال ۱۹۹۹ میلادی موفق شد راه‌حلی برای یک مشکل ریاضی پیدا کند. ریاضیدانان مدت‌های طولانی است که به دنبال یافتن راه عملی برای محاسبه حجم رمزهای جایگزین فرم‌های هندسی هذلولی بوده‌اند و در این میان مریم میرزاخانی جوان در دانشگاه پرینستون نشان داد که با استفاده از ریاضیات شاید بتوان بهترین راه را به سوی دست یافتن به راه‌حلی روشن در اختیار داشت.
دکتر مریم میرزاخانی ، استاد ریاضیات دانشگاه استنفورد نخستین بانوی ریاضی‌دان تاریخ لقب گرفت که توانسته مدال فیلدز، معتبرترین جایزه دنیای ریاضیات را از آن خود کند.

مدال فیلدز، بالاترین نشان علمی رشته ریاضیات است که به دانشمندان برگزیده زیر ۴۰ سال اهدا می‌شود و از آن به نوبل ریاضیات نیز تعبیر می‌شود.


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۰۸:۳۱
درجی طالقانی

درویش عبدالمجید طالقانی

يكشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ق.ظ

(زاده سال ۱۱۵۰ه‍.ق در طالقان - درگذشته سال ۱۱۸۵ه‍.ق اصفهان) خوشنویس، شاعر و عارف شهیر ایرانی و طالقانی است.
عبدالمجید در جوانی به قزوین رفت و پس از یادگیری اصول اولیه خوشنویسی به اصفهان مهاجرت نمود.
او متخلص به «مجید» بود و بزرگترین خوشنویس خط شکسته‌نستعلیق در تاریخ خوشنویسی ایران به شمار می‌رود. وی در خط شکسته مانند میرعماد در نستعلیق، استاد بوده‌است و این خط را به پایه‌ای رسانید که تاکنون کسی بدان نتوانسته‌است برسد.

وی در حدود سال ۱۱۵۰ هجری قمری در روستای مهران از توابع طالقان استان البرز دیده به جهان گشود. در جوانی به قزوین آمد و پس از فراگرفتن اصول اولیه خوشنویسی در این شهر ، به اصفهان رفت  و به کسوت فقر مشرف گردید و در آن حال به مشق خط روی آورد.

در آغاز از روی خط میرعماد به‌تمرین و تعلم پرداخت و در این تجربه به‌کمال رسید. امّا چون دید نام نامی و آوازه بزرگ استاد، جهانگیر است و او که خود عشق به جاودانگی داشت، در بارقه اشتهار میرِ بزرگ، پرتوی نخواهد یافت، روی به خط شکسته آورد و استعداد شگرف خود را در کامل کردن این خط زیبا به کار آورد و زمینه خط میراث استادان گذشته را مثل شفیعا کمال بخشید. تا به‌جایی رسید که خط شکسته او در زیبایی و ملاحت و استواری به اوج رسید و بدون رقیب شد.

عکس، بنای یادبود عبدالمجید طالقانی در روستای مهران است.
📸 جعفر آقااحمدی - دیزان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۵۴
درجی طالقانی

سردار سرافراز اسلام: سید حمزه میرتقی

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۳۱ ب.ظ

در روز میلاد حضرت اباالفضل العباس و بزرگداشت مقام جانباز، دوربین شبکه البرز مهمان خانه سردار سرافزار اسلام، سید حمزه میرتقی (طالقانی اورازانی) بود.

در این برنامه با سردار که هم از جانبازان دفاع مقدس و هم از جانبازان دفاع از حرم اهل بیت می باشند، همسر و فرزندان ایشان گفتگو شد و در نهایت، بانو میرتقی، همسر سردار، با طبخ غذایی محلی از دیار طالقان، به نام مرجو خورشت یا خورشت عدس، از اهالی شبکه البرز پذیرایی کردند.

 

 

 

طرز تهیه مرجو خورش اینجا

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۳۱
درجی طالقانی

شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۰۵ ب.ظ

26 بهمن، سالروز شهادت شهید پاسدار
🌷دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید🌷
شهید شاخص استان البرز است.



شهید قاضی میرسعید، در شامگاه 26 بهمن 1364در حین مداوای مجروحین در خط مقدم جبهه فاو در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید.

وی اعتقاد داشت که باید در نزدیکترین محل به مجروح، بتوانیم خدمات حیاتی را ارائه دهیم و با رزمندگان اسلام کمترین فاصله را داشته و از برکت وجود آنان نیرو بگیریم.
حضور شهید حمید در جبهه ها و اصرارش به مسوولان برای رفتن به خط مقدم، مایه دلگرمی نیروهای رزمنده بود.
به اعتقاد وی، باید که از اعزام نیروهای کم تجربه به خطوط مقدم جلوگیری شود تا باعث تضعیف روحیه نیروها نشوند.

🔸 فرازی از وصیت نامه شهید:
ما جز به لقای او و اطاعت از ولی او سودای دیگری در سر نداریم. پس باید رخت بسته آماده خدمت در هر کجا که انقلاب می طلبد باشیم و خود را به خداوند بسپاریم و دغدغه ای از چگونه رقم خوردن سرنوشت نداشته باشیم چه حکمت در دست اوست و ما موظف به انجام وظیفه هستیم.

روح بلندش با اولیای الهی محشور
و راهش پر رهرو باد. 🌷

◀️ ارسالی از همراه درجی، آقای قاسم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۰۵
درجی طالقانی