خُرمالو دوستا... چایی دوستا... با صفاها... کجای مجلس نشستید؟

سلام دوستان، صبحتان بخیر
روزتان مهمان به این خرمالوهای نه گس... که شیرین و آن چایی داغ... ️
خورمالو دوس نوداری! دی چایی که دوس داری

سلام دوستان، صبحتان بخیر
روزتان مهمان به این خرمالوهای نه گس... که شیرین و آن چایی داغ... ️
خورمالو دوس نوداری! دی چایی که دوس داری

یه سال زَحمت بَکَش
اِو هادین، سَهم بَزَن (سَهم = سم)
کود بیور، مراقبت کن کسی پاتک نزنه
بعد آخُرِ سر هر چی اَلُمبه میزنی، غُراب باخورد جیر بیا!
این دی داسُتان ایمسالی جوز جیر کُنی
آب و باد و مَه و خورشید و فلک ... در خدمتِ سیاه غُراب
خا مُن بِشییَم...!
ارسالی از: بانو شهناز فلاحی، از روستاهایِ کولج و حسنجون طالقان
ما هیشوقت عروسُک و خانه باربی نوداشتیم
مُن حتی دوسش دی نوداشتُم
ولی همیشک دِلوم میخوا یه خانه بندانگوشتی پر از قدیمی اثاثان.
تو دی اینانه خوش داری؟
پس بیو بنیش تا یه کَموک قدیمی وازی کنیم...
آها عزیزجان... خونه درجی... واسه خالُک وازی... هُزارتا قصه داره

دانلود کلیپی زیبا از یک خانه قدیمی بندانگشتی

آیین شستن گوسفندان که در برخی روستاها، به آن مالَ شوری میگویند، در طالقان نیز مرسوم است.
این آیین، معمولاً در اواخر تابستان که مصادف است با آغاز پشم چینی پاییزه، انجام میشود. بدین ترتیب، گوسفندانی که قرار است پشمهایشان چیده و به مصارف تجاری برسد، توسط دامداران و مالداران، و با همکاری دیگر مردمان روستایی، در رودخانه شسته میشوند.
اصطلاحِ «سُِنگَل اِو بُدان» به معنایِ آب دادنِ فضولات چسبیده به پشمِ گوسفندان که کنایه از شستن و تمیز شدن به معنایِ عام است، از همین آیین شستن گوسفندان گرفته شده است.
خوش به حال گوسفندان، چه خُنُکِه ِاویی میان حمام مینُون
شما در روستای خودتان این آیین را دارید؟

عکس بالا از: مهدی ویسانیان
جناب آقای مهدی رضاخانی از دنبلید برایمان نوشتهاند:
بله. ما در روستایمان این آیین را داریم. ولی فصل انجامش اوایل تابستان است. با غرخُلُق و دُوارد یا دوارت (قیچی و ابزار پشمچینی) این کار انجام میشود. پشم چینی کاری است که در همه دنیا انجام میشود و قبل از آن، گوسفندها را شست و شو میدهند تا با تمیز شدن پشم، کار بُرش آنها آسانتر انجام گردد.
بعد از چیدن پشم، باز هم پشمها را شست و شو میدهند. پشمهای قسمت نشیمنگاهِ گوسفند، معمولاً به فضولات حیوان آلوده است که بعضاً این فضولات سفت شده و به پشم بدن حیوان چسبیدهاند. این همانی است که به آن سُِنگَل میگویند. برای جدا کردن پشم سنگل، ابتدا آن را در آب خیس میکنند تا نرم شده و به راحتی از پشم جدا شود. به این کار « سُِنگَل او بُدان» گفته میشود.
بعد از شستن و خشک کردن پشم نوبت به تمیز کردن و بازکردن آن میرسد که اصطلاحاً میگویند آنها را وامیشکلن. واشکالیَن (واشکلستون) در اصلاح فارسی چیزی است شبیه پنبهزنی که هدف آن باز کردن و زدودن ضایعاتِ پشم یا پنبه است. در طالقان این کار به وسیله دستگاهی بنام شانمیک انجام میشد و که بانوان با دستهای زحمتکش خود، در هر زمانی که وقت کنند و حتی گاهی در شب نشینیها و روز نشینیهای دورهمی، به آن مبادرت میورزند و این کار جزء مشغولیاتی است که معمولاً بانوان سالخورده دارند.
بعد هم که با «چُل» کار ریسندگی انجام میگیرد. مصارف پشم، برای انواع بافتنی است. از جوراب و دستکش و شال و کلاه و بلوز گرفته تا فرش دستباف و جاجیم و گلیم و شمط که مهمترین استفاده پشم در این گستردنیهاست.
با سپاس فراوان از ایشان

عکس شانمیک از: بانو زینب امانی
مخمل سبز چمن خوشرنگ چون چشمان تو جنگل و ابر است پُر چین و شکن دامان تو
عطر باران است و کاهگل کوچه باغ روستا بوی نان می داد گندمزارِ آن دستان تو
شعر از: آقای محمد طباطبایی عکس از: بانو منیژه کمانی

پانزده مهرماه#روز_روستا گرامی
روستایی ترین کانال و وبلاگ طالقانی همینجاست
TaleghaniDarji
آیین شستن گوسفندان که در برخی روستاها، به آن مالَ شوری میگویند، در طالقان نیز مرسوم است. این آیین، معمولاً در اواخر تابستان که مصادف است با آغاز پشم چینی پاییزه، انجام میشود. بدین ترتیب، گوسفندانی که قرار است پشمهایشان چیده و به مصارف تجاری برسد، توسط دامداران و مالداران، و با همکاری دیگر مردمان روستایی، در رودخانه شسته میشوند.
اصطلاحِ «سُِنگَل اِو بُدان» به معنایِ آب دادنِ فضولات چسبیده به پشمِ گوسفندان که کنایه از شستن و تمیز شدن به معنایِ عام است، از همین آیین شستن گوسفندان گرفته شده است.
شما در روستای خودتان این آیین را دارید؟

دو عکس بالا از: آقای مهدی ویسانیان
جناب آقای مهدی رضاخانی از دنبلید برایمان نوشتهاند:
بله. ما در روستایمان این آیین را داریم. ولی فصل انجامش اوایل تابستان است. با غرخُلُق و دُوارد یا دوارت (قیچی و ابزار پشمچینی) این کار انجام میشود. پشم چینی کاری است که در همه دنیا انجام میشود و قبل از آن، گوسفندها را شست و شو میدهند تا با تمیز شدن پشم، کار بُرش آنها آسانتر انجام گردد.
بعد از چیدن پشم، باز هم پشمها را شست و شو میدهند. پشمهای قسمت نشیمنگاهِ گوسفند، معمولاً به فضولات حیوان آلوده است که بعضاً این فضولات سفت شده و به پشم بدن حیوان چسبیدهاند. این همانی است که به آن سُِنگَل میگویند. برای جدا کردن پشم سنگل، ابتدا آن را در آب خیس میکنند تا نرم شده و به راحتی از پشم جدا شود. به این کار « سُِنگَل او بُدان» گفته میشود.
بعد از شستن و خشک کردن پشم نوبت به تمیز کردن و بازکردن آن میرسد که اصطلاحاً میگویند آنها را وامیشکلن. واشکالیَن در اصلاح فارسی چیزی است شبیه پنبهزنی که هدف آن باز کردن و زدودن ضایعاتِ پشم یا پنبه است. در طالقان این کار به وسیله دستگاهی بنام شانمیک انجام میشد و که بانوان با دستهای زحمتکش خود، در هر زمانی که وقت کنند و حتی گاهی در شب نشینیها و روز نشینیهای دورهمی، به آن مبادرت میورزند و این کار جزء مشغولیاتی است که معمولاً بانوان سالخورده دارند.
بعد هم که با «چُل» کار ریسندگی انجام میگیرد. مصارف پشم، برای انواع بافتنی است. از جوراب و دستکش و شال و کلاه و بلوز گرفته تا فرش دستباف و جاجیم و گلیم و شمط که مهمترین استفاده پشم در این گستردنیهاست.
عکس پایین از: بانو زینب امانی

مقدمه:
دُم، عضوی مهم در بدن حیوانات است و علیرغم اینکه از خلقت بشر حذف شده اما جایگاه خود را در کلام و اصطلاحات زبانی حفظ کرده است. تا آنجا که من در مثلها و کنایات جستجو کردم، اکثر اصطلاحات دُم دار، به یک صفت، ویژگی یا فعلِ سرزده از حیوانات خانگی-روستایی اشاره دارد. حیواناتی نظیر خروس، سگ، گربه، روباه و ... که یا همدم انسان در زندگی روستایی هستند و یا دشمنانی همزیست و شریک در ماحصل دسترنجشان.
در متن پیش رو، اصطلاحات و مثلهای دُم دار با گویشِ طالقانی گردآوری و سعی شده تا توضیح مختصر و آنجایی که الزام ایجاب میکند، داستانِ مربوط به مثلها به صورت خلاصه بیان شود. بسیاری از این اصطلاحات آمده، در زبان فارسی نیز کاربرد دارند. البته ادعایی درخصوص کامل بودن متن نداریم و به مانند همیشه، امکان اینکه واژه یا اصطلاحی جامانده باشد، وجود دارد. لذا قدردانِ دوستانی خواهیم بود که در تکمیل این نوشتار، یاریگر ما و فرهنگ غنی گویشی دیارمان باشند.

اصطلاحات:
مثال: شُلوارتی قَد خوب بَه. اَککَل بَبُردی هادای خِیاط، او دی کُلِ دُم کرد و پس هادا.
مثال: این خالُکُت دی عَجَب دُم باریکیه. چارتا خانه بَخِری هیشکَس خبردار نگردی.
مثال: این زُنُک هرجا میشو، خوآرزاشه دُم کَل میگیره و میبره!
مثال: زُنُکِ هَمساده یه خروار خودشیب لُباس بَخریبَ. سیاروز خبر نُداشت میخوا هِمین فردا دُمِ دار بَزُنه.
مثال: رئیسی از دستِ کارمند زیردست خود شاکی است و میگوید: این مَردُک دی ماییبه دُم دُراُردیه، تا دیروز هِی دُم تُکان میدا و جانم قُربان میگوت. ایسه الان که بِیدی مُن دَروم میشُم یه اداره دیگه، دی مایی سُلامِ دی علیک نمیگیره.
مثال: دیشو عاروسُمِ توپّوز بِزیم (یعنی زدم تو پوزِش! توپوز زدن همان تشر زدن است)، دُمِشه چو کُرد و بَش.
پیام ادمین: آی خوش خوشانتان میبو برای مثالها دی اصطلاحات جدید رو مینیما..![]()
مثال: این دُتَرک رِ اینجور آرام و بی زُوان نِین که هر چی میگوئی جواب هانیمیدی، دُمشی سَر نُشتی تا یه فرصت گیر اُره بَشوروتُ و بنگنه طُنافی سر (...تا خُشکِ چو گِردی/تا اَفتو خُشک گِردی)! ![]()
مثال: اگه به موقع دُمِ این مَردُکُ میربییِی، اِندی پررو نمیگردی که راست راست راه بشو و پولته هاندی.
مثال: مادر به دخترش میگوید: این غذا که بَپُتی شوعَرُت میخوره؟ دختر: آها.. چُبه ناخوره؟ سگِ دی با دُمُش میخوره. ![]()

ضربالمثلهای رایج:
دُمِ خروس، جیفت دِ بیرون بِزیه: کنایه از برملا شدن یک دروغ. سندی برای اثبات دروغگو پیدا شدن.
دُمِ خروسه باوُر کنیم یا قسمِ حَرضَتِ عباسه؟: این هم در ادامه ضرب المثل قبلی است. وقتی یک سند غیر قابل انکار برای دروغگویی وجود دارد ولی باز هم دروغگو، با قسم و آیه خوردن سعی دارد طرف را قانع کند که راست میگوید.
داستان این مثل: مردی خروسِ یک نفر را دزدیده و زیر لباسش قایم کرده بود. وقتی او را دستگیر کردند، علیرغم اینکه دُمِ خروس از زیر لباسش پیدا بود، باز قسم میخورد که دزدی کار او نیست و خروسی ندیده!
مایی خر از کُرّهگی دُم نُداشت: یعنی ما از قصد و غرض خود منصرف شدیم چون امیدی به عدالت و صحت قضاوت نداریم. (این مثل یه درازِ داسُتان داره که در این مجال، نمیتانیم بیوریم. شرمنده، باز میتانین گوگِلی میان جستجو کنین.)
موش سوراخی دُل نمیشه، جارو دَبُست به دُمبُش: یعنی برای حل یک مشکل و مسأله، مشکلی بزرگتر درست کردن. کار را سختتر کردن.
روباه شاهُدُت کیه؟ بگوت: دُمَم: وقتی میخوان که ادعای یک نفر رو زیر سوال ببرند یا بگویند که او سند و مدرک جعلی ارائه کرده این مثل را به کار میبرند. همچنین وقتی میخواهند کنایه بزنند به اینکه در امر قضاوت و شهادت، ساخت و پاختی صورت گرفته و شاهد به اندازه مدعی، بی اعتبار است.
دنیا دُمُش درازه: یعنی دنیا، حالاحالاها ادامه داره که فرداشو کسی ندیده. کنایه از اینکه کارهای دنیوی، ممکنه در آینده خیلی دور نتیجه بده. تقریباً معادل این مثل که میگن: چرخ و فلک گِرده و بازیهای بسیار داره. مثلاً از این اصطلاح، زمانی استفاده میکنند که میخوان آدمی رو دلداری داده یا اونو به صبر دعوت کنند، میگن: نگران نباش، دنیا دُمُش درازه... بالاخره نتیجه کار (بعد از مدتی) نمایان میبو.
دستش به دُمِ گِو بَنده: کنایه از اینکه به آدم قوی و پرنفوذی وصله که در مواقع خطر میتونه کمکش کنه. معادل اصطلاح فارسی: دمش به دمِ بزرگانِ بنده.
شیر بی یال و دُم و اُشکُم: در موقع نقصان کار و کامل نبودن یک امر، این مثل را به کار میبرند.
داستان این مثل که در مثنوی معنوی آمده: روزی مردی به حمام رفت و از دلّاک خواست که روی کمرش، عکسِ یک شیر، خالکوبی کنه. دلاک تا شروع به کار کرد و اولین سوزن را زد، مرد فریاد زد که چی میکنی خیلی درد داره. دلاک گفت دارم دم شیر رو نقش میکنم. مرد گفتم نمیخواد بدون دم باشه. بعد دلاک رفت سروقت شکم، باز مرد تحمل نکرد و گفت شکم هم نمیخواد. و به این ترتیب دلاک وقتی خواست یالِ شیر رو نقش بزنه، باز مرد گفت که یال هم نمیخواد. دلاک عصابی شد و گفت: شیر بی یال و دُم و اشکم که دید؟ این چنین شیری خدا، خود نافرید.

ضربالمثلهایی که شاید کمتر شنیدهایم:
شالی دُم، زرنگی دِ تلهای میان دَره: دُمِ روباه، از زرنگیشه که تو تله گیر کرده. این مثل دو وَجه داره: یکی میخواد بگه که علیرغم زرنگی زیاد، بازم ممکنه که یک نفر داخل مشکل بیوفته. به عبارت دیگه تو زرنگی هم دست بالایِ دست بسیاره یا سرنوشت از همه زرنگتره. در وَجه دیگهاش میخواد بگه: با وجودیکه اون آدم در مشکل افتاده ولی این موضوع هیچی از شایستگیهاش (زرنگیهاش) کم نمیکنه.
داستان این مثل: روباه زرنگی بود که هرچی دام سر راهش میذاشتند، نمیتونستند اونو گیر بندازن. مثلاً سر راهش چاه کندن ولی روباه از روی چاه رد نشد. طعمه سم آلود براش گذاشتند، بوی سم رو فهمید و اونو نخورد. آخر سر تله گذاشتند. روباه برای اینکه تله رو آزمایش کنه، دُمش رو به اون نزدیک کرد که ناگهان در تله گیر کرد. همین گیر کردن دُم در تله، نشون میداد که روباه اونقدر زرنگ بوده که کامل تو تله نیفته ولی بازم دست سرنوشت اونو از طریق همین دُم، گرفتار کرد.
تییِی ریش بهتره یا دُمبِ سگ: چون در قدیم، داشتن ریش پرپشت، نمادی از آدمِ متشرع، فهیم و متشخص بوده، این مثل کنایهایست به آدمی که علیرغم ظاهر موجه، اعمال خوبی ندارد و خیری از او نمیرسد لذا دُمِ سگ از او کارایی و خیر بیشتری دارد.
داستان این مثل: از بهلول سوال کردند: ریش تو بهتره یا دُمِ سگ، گفت اگر این ریش (که ظاهری متشرع و خوب به من داده) منو از آتش جهنم نجات بده (یعنی واقعاً هم آدم خوبی باشم) که ریش من بهتره، وَ اِلّا که دُمِ سگ.
ذکر این یک نکته هم جالبه که طالقانیها به آدمِ ظاهر فریبی که خودش رو خوب و بافضیلت جا میزنه میگن: خَرِ ریش!
ماهی از سَر گـَنده گردد نی زِ دُم: یعنی عامل فساد و تباهی یک جمع، بزرگان و عقلا و روسای آن جمع هستند نه افراد عامی و سطح پایین. این مثل نیز، مصرعی از اشعار مثنوی معنوی است.

گَر بُری گوش و گَر کَنی دُمبَم، بنده از جایِ خود نمیجُنبَم: یعنی به هیچ وجهِ مِنَ الوجوه، تن به انجامِ کاری که از من میخواهی نمیدهم. ممانعت از فرمان بُردنِ کسی یا تنبلی زیاد داشتن.
خری که از خری وابُمانه، یال و دُمشه باستی بِربینُن: یعنی کسی که از هویت و اصالت وجودی خود فاصله گرفته و رفتارِ با همنوع خود را نمیداند، بایستی از جمع، طرد شود و قابل معاشرت با دیگران نیست.
سگ، دُمشی همراه زیر پاشو جارو مینه: این مثل دو وَجهی است. یک وجه آن دلالت دارد به اینکه فردی خودکفاست و با داراییهای اندک و تلاش خود، کارهایش را انجام میدهد و به دیگران وابسته نیست. اما وَجه دوم آن که با تأکید بر اصطلاحِ «زیر پایِ کسی را جارو کردن» به معنایِ «زیرآبِ کسی را زدن و موجب اخراج او از کارش شدن» است، به این دلالت دارد که یک آدم، خودش بهترین کسی است که میتواند زیرآبِ خود را بزند و به عبارت دیگر، خودش با دست خود، موجبات بدبختی و اخراج خود را فراهم کند.
قاشُق بُساتُن کاری نُداره، یه مُشت میزنی گود میبو، دُمشِ میکشی دُراز میبو: این مثل درخصوص افرادی به کار میرود که ادعا میکنند کار دیگران چندان سخت نیست و آنها هم از پسِ انجام آن برمیآیند. که البته زِهی خیالِ باطل.
یه گَز شاخ، بهتر از هزار زَرع دُمه (یا یه وجب شاخ، بهتر از دو متر دُمه): یعنی یک وسیله کوچک اما کارآمد داشتن، بهتر است از داشتنِ هزار وسیله به دردنخور. البته میتواند اشاره به این هم داشته باشد که در موقع نزاع و سختی، شجاعت (و یا یک پشتیبانیکننده و همرزم) داشتن بهتر است از داشتنِ مالِ بسیار.
چُشم روباه که گرگی دُمِ بِینه، حساب خودشی پی و دُمبه رِ مینه: یعنی درس عبرتی همیشه جلوی چشم یک نفر بودن به طوریکه نتواند دست از پا خطا کند.
داستان این مثل: گرگ و روباه و پلنگی با هم همراه و همسفره شدند. پلنگ شکار میکرد و گرگ شکار را تقسیم کرده، با هم میخوردند. اما گرگ بدجنسی میکرد و قسمتهای خوبِ شکار را برای خود برمیداشت. عاقبت پلنگ عصبانی شد و گرگ را داخل مردابی انداخت به طوریکه گرگ خفه شد و فقط دُم او از مرداب بیرون ماند. از آن به بعد، روباه با ترس و لرز، بهترین قسمت شکار شامل پی و دمبه را به پلنگ میداد و خود به پستترین قسمتها بسنده کرد. چون همیشه، دُمِ گرگِ بیرون مانده از آب که نشانگر عاقبتِ بدِ بدجنسی کردن در تقسیم خوراک است، مثل یک مایهی عبرت، جلویِ چشمش بود.
گربهمانی دُم نیم زرعه: کنایهایست که به یک آدم تنبلِ از زیر کار در رو که حال و حوصله اطاعت از فرامین را ندارد، میزنند.
داستان این مثل: این مثل از آنجا شکل گرفت که اربابی هر دستوری به نوکرش میداد، نوکرِ تنبل، پی آن دستور نمیرفت و آن را با حواله دادن به گربه خانگی، رفع و رجوع میکرد. مثلاً به او میگفتند: ببین بارون میاد یا نه، میگفت: نمیاد چون گربه مون خیس نیست! یا میگفتند: برو یه سنگ سه کیلویی بیار گندم بکشیم، میگفت: از گربه استفاده کن، سه کیلوئه! در آخر هم وقتی ازش متر برای اندازهگیری پارچه خواستند، گفت: با دمِ گربه اندازه بگیرید که نیم زرعه! ارباب هم عصبانی شد و گربه را از خانه بیرون کرد تا دیگر نوکرِ تنبلش دستاویزی برای تنبلی نداشته باشد. بیچاره گربه که تاوان تنبلی نوکر را داد!
ما با دُمِ بَکـّـَند بشییِم اما شما دی دِه آباد کُن نییِین: کنایه از اینکه ما در این قضیه، دچار گرفتاری و ضرر شدیم اما شما هم از آن خیری نخواهید دید.
داستان این مثل: این مثل مربوط به دوستی خروس و سگی است که تصمیم گرفتند یک دهِ متروک را آباد کنند. غافل از اینکه این دِه، مأمن و جایگاهِ زندگی روباهی شده که مایل نیست خلوت و آرامش خود را از دست بدهد. لذا روباه با حیله به خروس میگوید که آماده همکاری با آنهاست. ولی در یک فرصت مناسب، خروس را به دندان میگیرد که با مداخله سگ برای نجات خروس، مجبور میشود فرار کند. اما در این حادثه، دُمِ روباه که سگ آن را گاز گرفته بوده، کنده میشود. در آخر کار، روباهِ دُم بریده به آن دو میگوید: مُن کو با دُمِ بَکَّند میشُم زندگیمی پِی، اما شماهان دی دِه آباد کُن نییِین.
تهیه کننده متن و طراحی پوستر: سیده مریم قادری (اورازان)
طرح اصلی کارتون اول: از تسنیم نیوز طراح اصلی کارتون دوم و سوم: محمدعلی رجبی - خبرگزاری فارس
گروه تولید محتوای درجی

خدا رحمت کند عمویِ طنز پرداز ما را که فرمود: گندم چینیِی موقع، خوبه یه زردِ ماهرک، آدم بزنه، آدمه بنگنه ولی نکوشه، اندی باشه که تا آخر گندم چینی پانیسته!
بلی، گندم چینی یه چنین کاری بَ. گاهی آوقات ظلِ گرمای تابوستان، آدم واری بُن، مرگشِ چمششی پیش میدی. مخصوصاً اگر وچه بیه. این ردال گندمانِ هامیدان توره، میگوتان بچین. یِدانه یِدانه تیخ و تنگالی میان دَ باید در میاردی یا اندی کوتاه بَ که باید کین سر مینشتی میچییِی. آونوقت بَ که کینِ سر ِدوجال، مُثل چُمک دیمّاسی سر تا پاته و نمیتانستی جُم بخوری.
بعد مگوتن همه رِ جَم کن گناه داره. خدا ره ناخوش میا این دَ بدتر ما ره هامیدی. خدایا شُکرُت. مثلاً این گرما ۵۰ درجه مقابل نور مستقیم خورشید با این پشه که دره آدم چاک بدی، با این مور و ملخ و ماهر وعقرب و خاکی میان، خداجانی قربان بشم، دیگه چی ماست هادیه که این دِ بدتر باشه!
نزدیک ظهر که میگردی، دیگه گرما چنان بیداد میکرد که سیرسیرکِ داد، یه لحظه بند نمیامه. این گرمِ باد دی میزه، آدمی نفس بند میامه. تازه خوشحال بیَن میگوتن اوراز باد درامه. همچین تیلاس میکردون انگار زیر باد اسپلیت بنیشتینه کاپوچینا میخورن.
نصف زمین هم بماندیبه میگوتن لک بگیر اورازه. ما زمین تمام میکردیم نصف زمین بعدم میچیم تازه میگوتن ریسمان بیار کلشبار دبندیم. خود این کلشبار دبستنش و بار کردنش یه عزا بَ. مثل واشِبار نبه که بلند کنی درنگنی خری سر، باید یکی اینورش میگیت، یکی اونورشه، یکی پشتشِ تا بار دیمینای خری سر. بیصحب خرم همون لحظه بقول آقام کُرمِ ماهر دیمیکت جانش. این خرمگسان از فرصت استفاده می کردن، همون لحظه میخواستن خر وَزرانن، خر دی عین این اسب مسابقه به اندازه پرش از مانژ اسب سواری ۴ مُتر میپری هوا مپری زمین.
حالا تازه بار که میامه خری سر اول کار بَ. بَکّن! نه اشتباه نکنین این بکن با اون بکن فرق داره. پا رِ هامینان خری پالانی دیم، طنافه گندم باره تکان میدای تا بار جاکیبه.
حالا بُشکن! بازم این بُشکن فرق مینه. دو نفر از دو طرف گندم بار با دست ایزان می گردین تا بار خوب خر پشت بنیشه. کشی ره میکشی و کلشبار راهی می کرد بطرف ده. می گوت تا ما این لکه بگیرم تو بوش بارِ خرمنی سر بنگن. نهار بگیر بیار، تولکارِ زرگر چُشمه دَ او پُر کن.
بعد میامیم زرگر چشمه سر، ماست اوی میان نان تریت می کردیم، کُفتی راهیبه یه لقمه نهار بخوریم. بصحب این ویدارانی بُن پشه یه لقمه نهاره مای تُک وینی دَ در میارد. گوش و چشم و دماغ و هر کجا راه پیدا می کرد، دُل میشه. آقام میگوت بیصحب این یه ذره پشه ما ره مُتعذز بیاردی.
دی چی بوگم. خو که اون جهندمی میان با اون پشه بیشتر عذاب بَ تا استراحت. چای بعد از نهار هم با یک لایه کامل پشه روش، چُکه سر هورت می کشیم و دوباره در اون گرمای سوزان، مقابل خورشید عالم تاب، زیر گندم وار، شکر خدا میکردیم که ما رِ بدتر از این هاندایه.
متن از: آقای مهدی رضاخانی، از روستایِ دُنبلید طالقان
عکس از: آقای علی شفیعی

این روزها در کوچه پَسکوچههای طالقان که قدم بزنی، از حیاط هر خونه، بویِ پختنِ رب و لواشک رو با تک تک سلولهای خوشمزه پسندت حس میکنی. رب هَلی یا آلوچه، برای طالقانیها کاربردی شبیه رب انار برای شمالیها رو داره. تو اکثر غذاها میشه از این عصاره دل انگیز استفاده کرد و طعمِ بی نظیر همراه با لِعابِ خوشایندی به غذا داد.
طرز تهیه رب آلوچه، خیلی راحته و فقط کمی زمان بَره و حوصله و دست پَنجه زنانه میخواد. اول آلوچهها رو خوب بشورید. دُم و برگ و ساقههاشو ازش جدا کنید. اگه کُرم بِزی میانُش دَره، اونِه دی اَلَک کنین میدان، نگویین کُرمُش به کُرمُم یا که مَثَل پروتئین داره و رودهای لَپه میگیره و کُفران نِهمَت میبو! (طالقانی گفتم این تیکه رو، آخه اخلاق مادرای طالقانی رو میدونم دیگه)
خلاصه وقتی شستن و تمیز کردن آلوچهها تموم شد، اونها رو داخل دیگ بریزید و با کمی آب، رویِ حرارت بگذارید تا جوش بیاد اما مواظب باشید سَرریز نشه. وقتی جوش اومد، شعله رو کم کنید و اجازه بدید خوب آلوچهها قُل بخورند و بپزند و لِه بِشَن. بعد اجاقو خاموش کنید و وقتی آلوچهها کمی خنک شد و حرارتش افتاد، اونو بریزید توی یک صافی، سبد یا آبکش که روزنههاش ریز باشه و با تهِ ملاقه، روی مواد بکشید تا از صافی رد بشه و عصاره آلوچه بدون پوست و هسته باقی بمونه. حواستون باشه که علاوه بر ملاقه، باید از دستهای مبارک هم کمک بگیرید برای گرفتن پوست و دور ریختن هستهها.
حالا عصاره صاف شده رو مجدداً روی حرارت بگذارید تا خوب بجوشه و کاملاً غلیظ و بدون آب بشه. میدونید دیگه اگه رُب شُل باشه کپک میزنه اما رُب سفت و غلیظ، حتی تا دو سال هم توی یخچال ماندگاری دارد. در آخر کار، به ربتون کمی نمک طبیعی (اگه طالقانی نمک بو چه بِیتَر!) بزنید و بعد از سرد شدن، توی ظروف دربسته ریخته و داخل فریزر یا یخچال نگهداری کنید.
نکته مهم و حیاتی: آمار ظرفهای ربتون رو داشته باشید، چون خیلی پیش اومده که در یخچال رو وا کنید و ببینید جا تَره و بچه نیست! در همه حال و همه جا و از سویِ همه کَس، خطر به یغما رفتن رب و لواشک شما وجود داره!!
آها عِزیز جان، طالقانی رُب آلوچه، از ناخُنُک بِزیَن عُبور کُرده و به پاتُک بِزیَن بَرسیه!
با خُجیرِ کواَلو و آلوچههان که طالقانی میان فُراوان دَره، دُرُست کنین و نوشِ جانتان

🍃 🙏 سپاس از بانو ملک محمدی بابت عکس و دستور پخت
گروه تولید محتوای درجی

دستبافتههایی از تارِ عشق و پودِ زیبایی
هنرِ پنجههای صبورِ مادری از دیارِ طالقان: بانو کبری سادات میرقادری از روستایِ اورازان
خدا همهتانِ بُوداره