طالقانی به قدمت تاریخ

نقشهای قدیمی و هزار و صد ساله، که سرزمین دیلم و طبرستان و نواحی همجوار آن شامل جرجان، طالقان و ری را نشان میدهد.
سرزمین دیلم و طبرستان، همان نواحی جنوبی دریایِ مازندران، شامل استانهای گیلان، گلستان و مازندران امروزی است.

نقشهای قدیمی و هزار و صد ساله، که سرزمین دیلم و طبرستان و نواحی همجوار آن شامل جرجان، طالقان و ری را نشان میدهد.
سرزمین دیلم و طبرستان، همان نواحی جنوبی دریایِ مازندران، شامل استانهای گیلان، گلستان و مازندران امروزی است.
اصطلاحِ کَج بِنیش و راست بگو
معنایِ آن واضح است: کج بشین اما راستش را بگو.
این مثل در ستایشِ راستگویی و ذکرِ عاقبت خوبِ صداقت داشتن، به کار میرود.
اما چرا کج نشستن؟
اولاً شاید به این خاطر که خیلی صاف و به اصطلاح سیخ نشستن، حالتِ معمول کسانی است که معذب و ناراحت هستند و طبق علم روانشناسی، نشانهای از آدم دروغگو در گفتگو است.
دلیل دوم آن است که کج نشستن، اشاره به لمیدن و راحت نشستن دارد. یعنی راحتی و آسایش در راستگویی است. البته در راستگویی نیز رعایت شرط حکمت، دلیلِ عقل است. چون گفتهاند:
جز راست، نباید گفت هر راست، نشاید گفت
خا حَلا بیو کَج بِنیش و راست بگو بِینُم درجی یی مطالبِ دوس داری؟

متن از: سیمرغ
گروه تولید محتوای درجی
ضمن عرض تسلیت و تعزیت به مناسبت فرارسیدن ماه محرم و ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین، توجه شما را به مطلب پیشِ رو جلب مینماید که در این روزها، نمودِ بیشتری در زندگی ما دارد.
مُعضلی به نام «ظروف یکبار مصرف»

عکس از بانو آرزو
عکس را نگاه کنید: واقعا زیباست، این سفرهها و این همدلیها. سفره های طعام و برکتی که در ماه مبارک رمضان و سایر ایام، در اکثر روستاهای طالقان گسترده هستند.
اما آیا تا به حال از خودمان پرسیدهایم که این ظروف یکبار مصرف پس از مراسم چه میشوند؟
من به شما میگویم که این ظروف، در نود پارچه روستای طالقان، در کوه و دشت رها میشوند!!
پس از جمع آوری از مساجد به سطل زباله و سپس آخر هفته توسط خودروی حمل زباله روستا به درهای در نزدیکی روستا منتقل شده و یا بهتر بگویم که رها میشوند.
پس از مدتی، عفونت و شیرابههای این زباله، به باد و آب و خاک و حیوانات و محیط زیست تحویل داده میشوند!
آری، جمعآوری و دفع زباله، یک خودفریبی است و به عبارت دقیقتر زبالهها فقط از جلوی دیدهگان و انظار برداشته میشود، بی هیچ دفع و از بین رفتن.
مدتی است در یک یا دو روستا در طالقان، طی یک حرکت فرهنگی، مساجد از ظروف یکبار مصرف استفاده نمیکنند و برای مراسمها ظروف عادی خریداری شده است. این امر البته اندکی و فقط اندکی، به زحمت بانیان مراسمات اضافه میکند اما مادامیکه در طالقان یک سیستم جمعآوری و دفعِ صحیحِ زباله به وجود نیامده و در طی آن، تفکیک و بازیافتی هم وجود ندارد، یقیناً چنین حرکات فرهنگی، نشان از بصیرت و سطح بالایِ فرهنگ آن مردمان دارد.

امیدواریم روزی فرا برسد که این معضل وحشتناک، در دره طالقان و بلکَم در سراسرِ گیتی از بین برود و اولین قدم حصول این نتیجه خواست و اراده جمعی مردمان این دره سبز است. خواستی که مراجعِ ذی صلاحِ مسئول را به تکاپو و دغدغه بیاندازد به عقلانیت و هوشمندی و خدمتِ خردمندانه بینجامد.
فراموش نکنیم که اگر بنا را چون امروز بر سیر طبیعی تجزیه این زبالهها در طبیعت بگذاریم، حدوداً دویست یا سیصد سال دیگر نوادگان و نبیره و ندیدههای نسل بعدی میتوانند از زیر خاک، ظروف افطاری نذری اجداد و نیاکانشان را بیرون بیاورند و ظرف ماستی کثیف و تجزیه نشده را به یادگار داشته باشند!!
البته اگر تا آن زمان، خاک و زمینی برای آنها مانده باشد و چه بد اجدادی بودیم و چه بد آثاری از خود به جای گذاردیم.
من، تو، ما، همه مقصریم. باشد که به خود بیاییم.
اصل مطلب به قلم: آقای حامد نجاری (اهلِ آبادیِ گورانِ طالقان)

مقدمه:
دُم، عضوی مهم در بدن حیوانات است و علیرغم اینکه از خلقت بشر حذف شده اما جایگاه خود را در کلام و اصطلاحات زبانی حفظ کرده است. تا آنجا که من در مثلها و کنایات جستجو کردم، اکثر اصطلاحات دُم دار، به یک صفت، ویژگی یا فعلِ سرزده از حیوانات خانگی-روستایی اشاره دارد. حیواناتی نظیر خروس، سگ، گربه، روباه و ... که یا همدم انسان در زندگی روستایی هستند و یا دشمنانی همزیست و شریک در ماحصل دسترنجشان.
در متن پیش رو، اصطلاحات و مثلهای دُم دار با گویشِ طالقانی گردآوری و سعی شده تا توضیح مختصر و آنجایی که الزام ایجاب میکند، داستانِ مربوط به مثلها به صورت خلاصه بیان شود. بسیاری از این اصطلاحات آمده، در زبان فارسی نیز کاربرد دارند. البته ادعایی درخصوص کامل بودن متن نداریم و به مانند همیشه، امکان اینکه واژه یا اصطلاحی جامانده باشد، وجود دارد. لذا قدردانِ دوستانی خواهیم بود که در تکمیل این نوشتار، یاریگر ما و فرهنگ غنی گویشی دیارمان باشند.

اصطلاحات:
مثال: شُلوارتی قَد خوب بَه. اَککَل بَبُردی هادای خِیاط، او دی کُلِ دُم کرد و پس هادا.
مثال: این خالُکُت دی عَجَب دُم باریکیه. چارتا خانه بَخِری هیشکَس خبردار نگردی.
مثال: این زُنُک هرجا میشو، خوآرزاشه دُم کَل میگیره و میبره!
مثال: زُنُکِ هَمساده یه خروار خودشیب لُباس بَخریبَ. سیاروز خبر نُداشت میخوا هِمین فردا دُمِ دار بَزُنه.
مثال: رئیسی از دستِ کارمند زیردست خود شاکی است و میگوید: این مَردُک دی ماییبه دُم دُراُردیه، تا دیروز هِی دُم تُکان میدا و جانم قُربان میگوت. ایسه الان که بِیدی مُن دَروم میشُم یه اداره دیگه، دی مایی سُلامِ دی علیک نمیگیره.
مثال: دیشو عاروسُمِ توپّوز بِزیم (یعنی زدم تو پوزِش! توپوز زدن همان تشر زدن است)، دُمِشه چو کُرد و بَش.
پیام ادمین: آی خوش خوشانتان میبو برای مثالها دی اصطلاحات جدید رو مینیما..![]()
مثال: این دُتَرک رِ اینجور آرام و بی زُوان نِین که هر چی میگوئی جواب هانیمیدی، دُمشی سَر نُشتی تا یه فرصت گیر اُره بَشوروتُ و بنگنه طُنافی سر (...تا خُشکِ چو گِردی/تا اَفتو خُشک گِردی)! ![]()
مثال: اگه به موقع دُمِ این مَردُکُ میربییِی، اِندی پررو نمیگردی که راست راست راه بشو و پولته هاندی.
مثال: مادر به دخترش میگوید: این غذا که بَپُتی شوعَرُت میخوره؟ دختر: آها.. چُبه ناخوره؟ سگِ دی با دُمُش میخوره. ![]()

ضربالمثلهای رایج:
دُمِ خروس، جیفت دِ بیرون بِزیه: کنایه از برملا شدن یک دروغ. سندی برای اثبات دروغگو پیدا شدن.
دُمِ خروسه باوُر کنیم یا قسمِ حَرضَتِ عباسه؟: این هم در ادامه ضرب المثل قبلی است. وقتی یک سند غیر قابل انکار برای دروغگویی وجود دارد ولی باز هم دروغگو، با قسم و آیه خوردن سعی دارد طرف را قانع کند که راست میگوید.
داستان این مثل: مردی خروسِ یک نفر را دزدیده و زیر لباسش قایم کرده بود. وقتی او را دستگیر کردند، علیرغم اینکه دُمِ خروس از زیر لباسش پیدا بود، باز قسم میخورد که دزدی کار او نیست و خروسی ندیده!
مایی خر از کُرّهگی دُم نُداشت: یعنی ما از قصد و غرض خود منصرف شدیم چون امیدی به عدالت و صحت قضاوت نداریم. (این مثل یه درازِ داسُتان داره که در این مجال، نمیتانیم بیوریم. شرمنده، باز میتانین گوگِلی میان جستجو کنین.)
موش سوراخی دُل نمیشه، جارو دَبُست به دُمبُش: یعنی برای حل یک مشکل و مسأله، مشکلی بزرگتر درست کردن. کار را سختتر کردن.
روباه شاهُدُت کیه؟ بگوت: دُمَم: وقتی میخوان که ادعای یک نفر رو زیر سوال ببرند یا بگویند که او سند و مدرک جعلی ارائه کرده این مثل را به کار میبرند. همچنین وقتی میخواهند کنایه بزنند به اینکه در امر قضاوت و شهادت، ساخت و پاختی صورت گرفته و شاهد به اندازه مدعی، بی اعتبار است.
دنیا دُمُش درازه: یعنی دنیا، حالاحالاها ادامه داره که فرداشو کسی ندیده. کنایه از اینکه کارهای دنیوی، ممکنه در آینده خیلی دور نتیجه بده. تقریباً معادل این مثل که میگن: چرخ و فلک گِرده و بازیهای بسیار داره. مثلاً از این اصطلاح، زمانی استفاده میکنند که میخوان آدمی رو دلداری داده یا اونو به صبر دعوت کنند، میگن: نگران نباش، دنیا دُمُش درازه... بالاخره نتیجه کار (بعد از مدتی) نمایان میبو.
دستش به دُمِ گِو بَنده: کنایه از اینکه به آدم قوی و پرنفوذی وصله که در مواقع خطر میتونه کمکش کنه. معادل اصطلاح فارسی: دمش به دمِ بزرگانِ بنده.
شیر بی یال و دُم و اُشکُم: در موقع نقصان کار و کامل نبودن یک امر، این مثل را به کار میبرند.
داستان این مثل که در مثنوی معنوی آمده: روزی مردی به حمام رفت و از دلّاک خواست که روی کمرش، عکسِ یک شیر، خالکوبی کنه. دلاک تا شروع به کار کرد و اولین سوزن را زد، مرد فریاد زد که چی میکنی خیلی درد داره. دلاک گفت دارم دم شیر رو نقش میکنم. مرد گفتم نمیخواد بدون دم باشه. بعد دلاک رفت سروقت شکم، باز مرد تحمل نکرد و گفت شکم هم نمیخواد. و به این ترتیب دلاک وقتی خواست یالِ شیر رو نقش بزنه، باز مرد گفت که یال هم نمیخواد. دلاک عصابی شد و گفت: شیر بی یال و دُم و اشکم که دید؟ این چنین شیری خدا، خود نافرید.

ضربالمثلهایی که شاید کمتر شنیدهایم:
شالی دُم، زرنگی دِ تلهای میان دَره: دُمِ روباه، از زرنگیشه که تو تله گیر کرده. این مثل دو وَجه داره: یکی میخواد بگه که علیرغم زرنگی زیاد، بازم ممکنه که یک نفر داخل مشکل بیوفته. به عبارت دیگه تو زرنگی هم دست بالایِ دست بسیاره یا سرنوشت از همه زرنگتره. در وَجه دیگهاش میخواد بگه: با وجودیکه اون آدم در مشکل افتاده ولی این موضوع هیچی از شایستگیهاش (زرنگیهاش) کم نمیکنه.
داستان این مثل: روباه زرنگی بود که هرچی دام سر راهش میذاشتند، نمیتونستند اونو گیر بندازن. مثلاً سر راهش چاه کندن ولی روباه از روی چاه رد نشد. طعمه سم آلود براش گذاشتند، بوی سم رو فهمید و اونو نخورد. آخر سر تله گذاشتند. روباه برای اینکه تله رو آزمایش کنه، دُمش رو به اون نزدیک کرد که ناگهان در تله گیر کرد. همین گیر کردن دُم در تله، نشون میداد که روباه اونقدر زرنگ بوده که کامل تو تله نیفته ولی بازم دست سرنوشت اونو از طریق همین دُم، گرفتار کرد.
تییِی ریش بهتره یا دُمبِ سگ: چون در قدیم، داشتن ریش پرپشت، نمادی از آدمِ متشرع، فهیم و متشخص بوده، این مثل کنایهایست به آدمی که علیرغم ظاهر موجه، اعمال خوبی ندارد و خیری از او نمیرسد لذا دُمِ سگ از او کارایی و خیر بیشتری دارد.
داستان این مثل: از بهلول سوال کردند: ریش تو بهتره یا دُمِ سگ، گفت اگر این ریش (که ظاهری متشرع و خوب به من داده) منو از آتش جهنم نجات بده (یعنی واقعاً هم آدم خوبی باشم) که ریش من بهتره، وَ اِلّا که دُمِ سگ.
ذکر این یک نکته هم جالبه که طالقانیها به آدمِ ظاهر فریبی که خودش رو خوب و بافضیلت جا میزنه میگن: خَرِ ریش!
ماهی از سَر گـَنده گردد نی زِ دُم: یعنی عامل فساد و تباهی یک جمع، بزرگان و عقلا و روسای آن جمع هستند نه افراد عامی و سطح پایین. این مثل نیز، مصرعی از اشعار مثنوی معنوی است.

گَر بُری گوش و گَر کَنی دُمبَم، بنده از جایِ خود نمیجُنبَم: یعنی به هیچ وجهِ مِنَ الوجوه، تن به انجامِ کاری که از من میخواهی نمیدهم. ممانعت از فرمان بُردنِ کسی یا تنبلی زیاد داشتن.
خری که از خری وابُمانه، یال و دُمشه باستی بِربینُن: یعنی کسی که از هویت و اصالت وجودی خود فاصله گرفته و رفتارِ با همنوع خود را نمیداند، بایستی از جمع، طرد شود و قابل معاشرت با دیگران نیست.
سگ، دُمشی همراه زیر پاشو جارو مینه: این مثل دو وَجهی است. یک وجه آن دلالت دارد به اینکه فردی خودکفاست و با داراییهای اندک و تلاش خود، کارهایش را انجام میدهد و به دیگران وابسته نیست. اما وَجه دوم آن که با تأکید بر اصطلاحِ «زیر پایِ کسی را جارو کردن» به معنایِ «زیرآبِ کسی را زدن و موجب اخراج او از کارش شدن» است، به این دلالت دارد که یک آدم، خودش بهترین کسی است که میتواند زیرآبِ خود را بزند و به عبارت دیگر، خودش با دست خود، موجبات بدبختی و اخراج خود را فراهم کند.
قاشُق بُساتُن کاری نُداره، یه مُشت میزنی گود میبو، دُمشِ میکشی دُراز میبو: این مثل درخصوص افرادی به کار میرود که ادعا میکنند کار دیگران چندان سخت نیست و آنها هم از پسِ انجام آن برمیآیند. که البته زِهی خیالِ باطل.
یه گَز شاخ، بهتر از هزار زَرع دُمه (یا یه وجب شاخ، بهتر از دو متر دُمه): یعنی یک وسیله کوچک اما کارآمد داشتن، بهتر است از داشتنِ هزار وسیله به دردنخور. البته میتواند اشاره به این هم داشته باشد که در موقع نزاع و سختی، شجاعت (و یا یک پشتیبانیکننده و همرزم) داشتن بهتر است از داشتنِ مالِ بسیار.
چُشم روباه که گرگی دُمِ بِینه، حساب خودشی پی و دُمبه رِ مینه: یعنی درس عبرتی همیشه جلوی چشم یک نفر بودن به طوریکه نتواند دست از پا خطا کند.
داستان این مثل: گرگ و روباه و پلنگی با هم همراه و همسفره شدند. پلنگ شکار میکرد و گرگ شکار را تقسیم کرده، با هم میخوردند. اما گرگ بدجنسی میکرد و قسمتهای خوبِ شکار را برای خود برمیداشت. عاقبت پلنگ عصبانی شد و گرگ را داخل مردابی انداخت به طوریکه گرگ خفه شد و فقط دُم او از مرداب بیرون ماند. از آن به بعد، روباه با ترس و لرز، بهترین قسمت شکار شامل پی و دمبه را به پلنگ میداد و خود به پستترین قسمتها بسنده کرد. چون همیشه، دُمِ گرگِ بیرون مانده از آب که نشانگر عاقبتِ بدِ بدجنسی کردن در تقسیم خوراک است، مثل یک مایهی عبرت، جلویِ چشمش بود.
گربهمانی دُم نیم زرعه: کنایهایست که به یک آدم تنبلِ از زیر کار در رو که حال و حوصله اطاعت از فرامین را ندارد، میزنند.
داستان این مثل: این مثل از آنجا شکل گرفت که اربابی هر دستوری به نوکرش میداد، نوکرِ تنبل، پی آن دستور نمیرفت و آن را با حواله دادن به گربه خانگی، رفع و رجوع میکرد. مثلاً به او میگفتند: ببین بارون میاد یا نه، میگفت: نمیاد چون گربه مون خیس نیست! یا میگفتند: برو یه سنگ سه کیلویی بیار گندم بکشیم، میگفت: از گربه استفاده کن، سه کیلوئه! در آخر هم وقتی ازش متر برای اندازهگیری پارچه خواستند، گفت: با دمِ گربه اندازه بگیرید که نیم زرعه! ارباب هم عصبانی شد و گربه را از خانه بیرون کرد تا دیگر نوکرِ تنبلش دستاویزی برای تنبلی نداشته باشد. بیچاره گربه که تاوان تنبلی نوکر را داد!
ما با دُمِ بَکـّـَند بشییِم اما شما دی دِه آباد کُن نییِین: کنایه از اینکه ما در این قضیه، دچار گرفتاری و ضرر شدیم اما شما هم از آن خیری نخواهید دید.
داستان این مثل: این مثل مربوط به دوستی خروس و سگی است که تصمیم گرفتند یک دهِ متروک را آباد کنند. غافل از اینکه این دِه، مأمن و جایگاهِ زندگی روباهی شده که مایل نیست خلوت و آرامش خود را از دست بدهد. لذا روباه با حیله به خروس میگوید که آماده همکاری با آنهاست. ولی در یک فرصت مناسب، خروس را به دندان میگیرد که با مداخله سگ برای نجات خروس، مجبور میشود فرار کند. اما در این حادثه، دُمِ روباه که سگ آن را گاز گرفته بوده، کنده میشود. در آخر کار، روباهِ دُم بریده به آن دو میگوید: مُن کو با دُمِ بَکَّند میشُم زندگیمی پِی، اما شماهان دی دِه آباد کُن نییِین.
تهیه کننده متن و طراحی پوستر: سیده مریم قادری (اورازان)
طرح اصلی کارتون اول: از تسنیم نیوز طراح اصلی کارتون دوم و سوم: محمدعلی رجبی - خبرگزاری فارس
گروه تولید محتوای درجی

در بین طالقانیان مرسومه که هرکسی به حج میره، بهش سفارش می کنند که حتماً زیر ناودون طلا، برای دیگران دعا کنه. حاجی ها هم که بر میگردند، همگی یکسر رو این قضیه تأکید دارند که: نودانی بیخ، دعاتان کردیم!
این قضیه کم کم به صورت یک اصطلاح متداول دراومده و گاهی که یک نفر از دیگری میپرسه: فلان جا یادم بودی؟
طرف (به شوخی) میگه: آها... نودانی بیخ یادوت دبیَم یا دعات کُردُم.

نودانی بیخ (زیر ناودون) هم همون حجر اسماعیل و زیر ناودون طلای کعبه است که محل استجابت دعاست و در عکس، اون رو می بینید.
ایسه الان که حج به ظاهر تعطیله اما خیلی حج ها همین نزدیکی دره.
مثلا آقا رسول الله فرمودند: هر فرزند خجیری که از روی محبت، آقا ننه اش رو نگاه کنه، هر نگاهش یه حج مقبوله.
ایسه اگه آقا ننه جانت تی یی ور درون، اوشانی قشنگه دیمه با محبت نگاه کن.
اگه تو د دورون، اوشانه زنگ بزن و با محبت احوالپرسیشان کن.
اگه دی به رحمت خدا بشین، این شب جمعه ای با فاتحه و صلوات یادشان کن...
آها عزیزجان
#حج_همین_نزدیکیهاست
حجتان مقبول 🍃🕋🍃
متن و عکس از بانو: مریم قادری
خدا رحمت کند عمویِ طنز پرداز ما را که فرمود: گندم چینیِی موقع، خوبه یه زردِ ماهرک، آدم بزنه، آدمه بنگنه ولی نکوشه، اندی باشه که تا آخر گندم چینی پانیسته!
بلی، گندم چینی یه چنین کاری بَ. گاهی آوقات ظلِ گرمای تابوستان، آدم واری بُن، مرگشِ چمششی پیش میدی. مخصوصاً اگر وچه بیه. این ردال گندمانِ هامیدان توره، میگوتان بچین. یِدانه یِدانه تیخ و تنگالی میان دَ باید در میاردی یا اندی کوتاه بَ که باید کین سر مینشتی میچییِی. آونوقت بَ که کینِ سر ِدوجال، مُثل چُمک دیمّاسی سر تا پاته و نمیتانستی جُم بخوری.
بعد مگوتن همه رِ جَم کن گناه داره. خدا ره ناخوش میا این دَ بدتر ما ره هامیدی. خدایا شُکرُت. مثلاً این گرما ۵۰ درجه مقابل نور مستقیم خورشید با این پشه که دره آدم چاک بدی، با این مور و ملخ و ماهر وعقرب و خاکی میان، خداجانی قربان بشم، دیگه چی ماست هادیه که این دِ بدتر باشه!
نزدیک ظهر که میگردی، دیگه گرما چنان بیداد میکرد که سیرسیرکِ داد، یه لحظه بند نمیامه. این گرمِ باد دی میزه، آدمی نفس بند میامه. تازه خوشحال بیَن میگوتن اوراز باد درامه. همچین تیلاس میکردون انگار زیر باد اسپلیت بنیشتینه کاپوچینا میخورن.
نصف زمین هم بماندیبه میگوتن لک بگیر اورازه. ما زمین تمام میکردیم نصف زمین بعدم میچیم تازه میگوتن ریسمان بیار کلشبار دبندیم. خود این کلشبار دبستنش و بار کردنش یه عزا بَ. مثل واشِبار نبه که بلند کنی درنگنی خری سر، باید یکی اینورش میگیت، یکی اونورشه، یکی پشتشِ تا بار دیمینای خری سر. بیصحب خرم همون لحظه بقول آقام کُرمِ ماهر دیمیکت جانش. این خرمگسان از فرصت استفاده می کردن، همون لحظه میخواستن خر وَزرانن، خر دی عین این اسب مسابقه به اندازه پرش از مانژ اسب سواری ۴ مُتر میپری هوا مپری زمین.
حالا تازه بار که میامه خری سر اول کار بَ. بَکّن! نه اشتباه نکنین این بکن با اون بکن فرق داره. پا رِ هامینان خری پالانی دیم، طنافه گندم باره تکان میدای تا بار جاکیبه.
حالا بُشکن! بازم این بُشکن فرق مینه. دو نفر از دو طرف گندم بار با دست ایزان می گردین تا بار خوب خر پشت بنیشه. کشی ره میکشی و کلشبار راهی می کرد بطرف ده. می گوت تا ما این لکه بگیرم تو بوش بارِ خرمنی سر بنگن. نهار بگیر بیار، تولکارِ زرگر چُشمه دَ او پُر کن.
بعد میامیم زرگر چشمه سر، ماست اوی میان نان تریت می کردیم، کُفتی راهیبه یه لقمه نهار بخوریم. بصحب این ویدارانی بُن پشه یه لقمه نهاره مای تُک وینی دَ در میارد. گوش و چشم و دماغ و هر کجا راه پیدا می کرد، دُل میشه. آقام میگوت بیصحب این یه ذره پشه ما ره مُتعذز بیاردی.
دی چی بوگم. خو که اون جهندمی میان با اون پشه بیشتر عذاب بَ تا استراحت. چای بعد از نهار هم با یک لایه کامل پشه روش، چُکه سر هورت می کشیم و دوباره در اون گرمای سوزان، مقابل خورشید عالم تاب، زیر گندم وار، شکر خدا میکردیم که ما رِ بدتر از این هاندایه.
متن از: آقای مهدی رضاخانی، از روستایِ دُنبلید طالقان
عکس از: آقای علی شفیعی

این روزها در کوچه پَسکوچههای طالقان که قدم بزنی، از حیاط هر خونه، بویِ پختنِ رب و لواشک رو با تک تک سلولهای خوشمزه پسندت حس میکنی. رب هَلی یا آلوچه، برای طالقانیها کاربردی شبیه رب انار برای شمالیها رو داره. تو اکثر غذاها میشه از این عصاره دل انگیز استفاده کرد و طعمِ بی نظیر همراه با لِعابِ خوشایندی به غذا داد.
طرز تهیه رب آلوچه، خیلی راحته و فقط کمی زمان بَره و حوصله و دست پَنجه زنانه میخواد. اول آلوچهها رو خوب بشورید. دُم و برگ و ساقههاشو ازش جدا کنید. اگه کُرم بِزی میانُش دَره، اونِه دی اَلَک کنین میدان، نگویین کُرمُش به کُرمُم یا که مَثَل پروتئین داره و رودهای لَپه میگیره و کُفران نِهمَت میبو! (طالقانی گفتم این تیکه رو، آخه اخلاق مادرای طالقانی رو میدونم دیگه)
خلاصه وقتی شستن و تمیز کردن آلوچهها تموم شد، اونها رو داخل دیگ بریزید و با کمی آب، رویِ حرارت بگذارید تا جوش بیاد اما مواظب باشید سَرریز نشه. وقتی جوش اومد، شعله رو کم کنید و اجازه بدید خوب آلوچهها قُل بخورند و بپزند و لِه بِشَن. بعد اجاقو خاموش کنید و وقتی آلوچهها کمی خنک شد و حرارتش افتاد، اونو بریزید توی یک صافی، سبد یا آبکش که روزنههاش ریز باشه و با تهِ ملاقه، روی مواد بکشید تا از صافی رد بشه و عصاره آلوچه بدون پوست و هسته باقی بمونه. حواستون باشه که علاوه بر ملاقه، باید از دستهای مبارک هم کمک بگیرید برای گرفتن پوست و دور ریختن هستهها.
حالا عصاره صاف شده رو مجدداً روی حرارت بگذارید تا خوب بجوشه و کاملاً غلیظ و بدون آب بشه. میدونید دیگه اگه رُب شُل باشه کپک میزنه اما رُب سفت و غلیظ، حتی تا دو سال هم توی یخچال ماندگاری دارد. در آخر کار، به ربتون کمی نمک طبیعی (اگه طالقانی نمک بو چه بِیتَر!) بزنید و بعد از سرد شدن، توی ظروف دربسته ریخته و داخل فریزر یا یخچال نگهداری کنید.
نکته مهم و حیاتی: آمار ظرفهای ربتون رو داشته باشید، چون خیلی پیش اومده که در یخچال رو وا کنید و ببینید جا تَره و بچه نیست! در همه حال و همه جا و از سویِ همه کَس، خطر به یغما رفتن رب و لواشک شما وجود داره!!
آها عِزیز جان، طالقانی رُب آلوچه، از ناخُنُک بِزیَن عُبور کُرده و به پاتُک بِزیَن بَرسیه!
با خُجیرِ کواَلو و آلوچههان که طالقانی میان فُراوان دَره، دُرُست کنین و نوشِ جانتان

🍃 🙏 سپاس از بانو ملک محمدی بابت عکس و دستور پخت
گروه تولید محتوای درجی

دستبافتههایی از تارِ عشق و پودِ زیبایی
هنرِ پنجههای صبورِ مادری از دیارِ طالقان: بانو کبری سادات میرقادری از روستایِ اورازان
خدا همهتانِ بُوداره
تکمیل مطلب «کینی داسُتانان» با نظرات ارسالی دوستان:
به لطف و مرحمت و عنایت شما عزیزان همراه، تعدادی اصطلاح و مثل دیگر رو تقدیمتون می کنیم:
🔸 کین وار: ته زمین
🔸 کین سوگرک: کرم شبتاب
🔸 کینکی سر پینک بزن: خطاب به خیاطها یعنی پشت شلوار رو وصله بزن
🔸کین تِـئو: کنایه از کسی که از امری سرپیچی میکند، مثلا میگویند فلانی کینتِـو بززی.
🔸 قر کین: کسی که بر اثر سربالایی رفتن باسنش به سمت عقب کشیده شده.
🔸 کین تتله: نرمی نشیمنگاه.
🔸 کین کینا: عقب عقب رفتن و گاهی در اصطلاح به بر عکس موافقت عمومی حرف زدن و عمل کردن نیز گفته می شود.
🔸 سر کین بدوت: کیسه ای یا ظرفی که پلمپ شده باشد. سر و ته کیسه ی دوخته شده باشد.
🔸 تله کینه میزنه: بعد از خوردن میوه یا خوراکی که آخرش به تلخی می زند می گویند. مثلا این خیار، تله کینه میزنه.
🔸 پرسه کین: پشت بامهای قدیمی که پلکانی بود به پله پایینی که آفتاب گیر و از باد سرد ایمن بود، گفته می شد. همچنین به کناره کوپا هم اطلاق می گردد.
🔸 داسه کین: یعنی ته داس که اشاره دارد به فعلی. با پشت داس، ترکهای بامهای گلی را میکوبیدند تا از نفوذ باران به داخل خانه جلوگیری شود. گاهی هم در دعواها با داس کین به طرف مقابل ضربه میزدند.
🔸 گرد کین دار: این اصطلاح مربوط به درخت گردویی است که میوه اش کاملا گرد باشد.
🔸 پیر شنگ کینه: نوعی شنگ (سبزی) که غده مغذی دارد.
🔸مینی کینی کار نی: یعنی من از پسِ این کار برنمیام.
با سپاس فراوان از آقایان: جناب علوی نیا از #خودکاوند و جناب فلاحی از #کولج
![]()
![]()
![]()
کینی داستان سر دراز داره، الحمدلله با مشارکت فرهیختگان طالقانی، باز مطلب کاملتر میبو.
اصطلاحاتی که در ادامه می آید، توسط جناب آقای علی لطفی از #نویز برایمان ارسال شده است:
🔶 بخش اول_ عبارت هایی که در نویز بکار می رفت و به یادم مانده است:
🔸 کینه کر kine kar : آنچه پس از پخت و پز به ته دیگ می چسبد که البته باتهدیگ (پوشتی) که خوردنی است تفاوت دارد.
توضیح درجی: کریدن همان کندن ته مانده غذاست که به ظرف چسبیده است. البته معنای عام آن کندن سطح هر چیزی به وسیله دست، ناخن و یا وسایل کمکی دیگری است. مثلا کریدن پوست با ناخن... خیلیهامان یادمانه ننه مان میگوت: زخمتی سره نککر!
🔸 کین وری kine vari : رو به عقب راه رفتن. اصطلاحا معامله ای که سود در آن نیست و فروشنده از سر طعنه به خریدار سمج و ناخن خشک می گوید: می خواهی مال را مفت ببری.
🔸 کینی بیخ بنگتن kini bikh bangaten: چیزی را زیر پا نهادن و بر آن نشستن. همچنین کنایه از بی اعتنایی و اهمیت ندادن به چیزی. مثال: منی حرفه کینتی بیخ بنگتی؟
🔸 کین وزرس kin vazares: لفظا ماتحتی پاره شده معنی میدهد. اما کاربردش شبیه «کینش پاره گردی» هست. مثلاً کسی که در دعوا عربده می کشد و زیادی شلوغ می کند، طرف روبرو می گوید: چه خبرته؟ چبه دری کینته ومیزرانی؟
🔸 داری کین dari kin: پای (زیر) درخت.
توضیح درجی: گفته بودیم کین به همراه هر کلمه ای بیاید به ته یا زیر آن کلمه اشاره دارد.
🔸 غیرت کین گیتن gheyrat kin giten : ِپایداری کردن و کوتاه نیامدن.
🔷 بخش دوم_ این اصطلاح ها را درکتاب «درآمدی بر گویش و فرهنگ طالقان» دیدم:
🔹 کین قر بدان(کین بچرخاندن) kin gher badan: قر دادن باسن، عمدا به کسی پشت کردن.
🔹 کین گرد kine gard: ته مانده ی خرمن.
🔹 کین مشتی moshti: رشوه، حق حساب، انعام بچه ها، و همچنین مشت در باسنی.
🔹 کین واز kine vaz: بالا نگهداشتن گاو آهن برای شخم زمینی که سفت است تا گاو آسیب نبیند.
🔹 کین وال val: پایین نگهداشتن گاوآهن در زمین خیس.
🔹 کینه kina: باقی مانده ی ریشه درخت یا ریشه ی گیاهان پیازدار.
🔹 پل کینه: پای پل، دم پل.
🔹 کینه بزین kina bazien: رشد پیاز و هویج و...
🔹 کینه بنی kine beni: نمد پاره، فرش کوچک، زیرپاانداز .
🔹 کینه پس بزین: جمع شدن آب پشت مانع و به عقب رفتن، همچنین پشیمانی از کاری.
🔹 کینه پس کینه پس: عقب عقب رفتن.
🔹 کینی گل kini gal: مزاحم، دست و پاگیر.
با تشکر از جناب آقایان علی لطفی و ابوالفضل یزدانی
![]()
![]()
![]()
دو اصطلاح دیگر:
🔸 کینا کَت: نشست
🔸 کینا بَرد: از بین برد /هاپولی کرد/پس نداد
🍃🙏 با تشکر از خانم فاطمه پوررستگار و آقای فلاحی


در طالقانی این اصطلاح هواشناسی وجود داره که میگو: بُهاری رو... پاییزی کو (کوه)
منظور از رو، سمتِ گردنه طالقان و کوه، سمتِ البرز است.
این اصطلاح، در مواقع بارش به کار میرود. به این صورت که در بهاران، اگر سمت گردنه، ابری میشد، میگفتند که باران میآید. اما در پاییز، ابری بودن کوههای البرز، نشانه باریدن باران خواهد بود.
تجربه ارزشمند دیگری که به ما رسیده حکایت از آن دارد: هر وقت تابستان به میانه میرسید، یعنی حدودایِ پانزده مرداد، قدیمیهای میگفتند که در این روز، بادِ سرد میزند. و واقعاً هم در این روز، باد سرد میآمد و پس از این باد، رشد محصولات کشاورزی کم شده و طالقان به سمتِ پاییز میرود. از این روز به بعد، رویِ سبزهها شبنم نشسته و کم کَمَک، پاییز از دور فرا میرسد.
همچنین اعتقاد داشتند بعد از اتمام بارش باران، چنانچه سمتِ قبله، بدون ابر باشد، به اصطلاح: اگه «آسُمانِ قبله صاف بو» بارش به اتمام رسیده و دیگر باران/برف نخواهد آمد. برعکس، قُرمُزی آسُمان، نشانه باریدن برف است.
از دیگر عقاید هواشناسی، پیشبینی وضع هوای تابستان و زمستان است، به این صورت که اگر زمستان خیلی سرد و سخت باشد، انتظارِ داشتنِ تابستانی گرم و داغ را خواهند داشت. «زُمُستانی که سَرد بو، تابُستانُش میبو گَرمو!»
![]()
متن اصلی از: آقای شهرام صادقیان – کانال اصیل طالقانیان
طرح اصلی کارتون از: آقای شهاب جعفرنژاد
عکسهای طالقان از: آقایان سهراب و جعفر احمدی
طراحی پوستر برای متن طالقانی: سیمرغ
تکمیل شده در گروه تولید محتوای درجی