شعر توتهای سفید

وقتی که رسید، شاخه ها تزئین شد
بر پشتِ درخت، بارها سنگین شد
باد آمد و توت ها زمین افتادند
یک باره لبِ پیاده رو، شیرین شد
🔻شعر از: پروانه بهزادی آزاد

وقتی که رسید، شاخه ها تزئین شد
بر پشتِ درخت، بارها سنگین شد
باد آمد و توت ها زمین افتادند
یک باره لبِ پیاده رو، شیرین شد
🔻شعر از: پروانه بهزادی آزاد
📌 شعر انتظار
عاشقی ها کرده ام، در لحظه های انتظار
عابری دلداده ام، در کوچه های انتظار
جرعه ای نوشیدم از پیمانه ات روز ازل
مست آن یک باده ام، تا انتهای انتظار
همچو مرغ شب زِ شوقت تا سحر بنشسته ام
وَز غمت نالیده ام، بر شاخه های انتظار
عصرهای جمعه میگیرد دل اندر سینه ام
بارها باریده ام، چون ابرهای انتظار
گفته ای می آیم آخر در یکی آدینه روز
چشم در راه توام، هر جمعه های انتظار
آریا! با شعر خود صدها سخن گفتی زِ هجر
واژه ها را سوختی، چون آیه های انتظار
✍🏻 شعر از شاعر دیار طالقان: شهرام آریافر
#طبع_لطیف_سخنوران_دیارم

📌 یک شعر قدیمی که مادران روستایی برای کودکانشان زمزمه می کردند:
این دُمَکِ بزغاله، جاروی خونه خاله
این سُمَک بزغاله، گوشکوبِ خونه خاله
این شاخَکِ بزغاله، میخ اتاق خاله
این رودَکِ بزغاله، بند اتاق خاله
این پوستَکِ بزغاله، فرش اتاق خاله
این کفشکِ بزغاله، شد سنگ پایِ خاله
این چشمَکِ بزغاله، شمع و چراغ خاله
خاله جاهاز جور کرده، از دولتِ بزغاله

طبع لطیف سخنوران دیارم، همراه با عکسهای زیبا













من کُنج نشینِ دلِ بگرفته غُباری تو دشت ترین رایحه ی لیل و نهاری
من سیبِ سلامِ سبدِ سرخ ترینم تو سبزتر از واژه ی سرسبزِ بهاری
من تُنگ ترین ماهی ِاین سفره آبی تو شمع ترین آیینه در جامِ نگاری
من لال ترین پسته جا مانده ی عیدم تو سکه ترین رایج ِبازارِ عَیاری
من سفره خالی و پُر از شرمِ نگاهم تو بذل ترین حاتمِ هر ایل و تباری
من تُرشترین سرکه و در بسته ترینم تو نوش تر از شهدترین شربتِ یاری
من رعدترین برقم و آشفته ی باران تو بدرترین ماهِ شبِ رُودْکناری
ِشاید که از این سفره پُر مهر و محبت آشوبِ دلِ خویش رسانم به قراری
شعر از: فرشید فلاحی - کولج
با صدای: سیده مریم قادری - اورازان

عید بیامه دواره شکوفه دی دیاره
بیاین بشیم طالقان یکی چشم انتظاره
قربان هرچی مرده قولش دَ ونگرده
اینجه چه قد عالیه جای شما خالیه
قشنگ طالقانه هشتاد تا آبادیه
اندی شیرینه حرفش فکر مینی قنادیه
های طالقانی قربان کوچه گلانی قربان
الک دو لک، بروبر گته ننانی قربان
اینجه چه حالی داره عجب بهاری داره
دراز بال شهرو نقش و نگاری داره
عید بیامی دواره عمو چشم انتظاره
یالانه خبر کنیم خسگی رَ در کنیم
بیاد اون قدیمان دو هفته ر سر کنیم
تنور رَ کرسی دنییم سیزده َ به در کنیم
قربان هر چی مرده قولش دَ ونگرده
های طالقانی قربان کوچه گلانی قربان
الک دو لک، بروبر گته ننانی قربان
کف بزنیم، برخصیم عیده عروسی داریم
هر کی خوشه بیایه مای خانه کرسی داریم
توت و کیشمیش و سنجه جوزان دی لنجه لنجه
پنجه کش و اگردک مرغانه، گرد توتک
هف سینمان اینانه سوغات طالقانه
قربان هر چی مرده قولش دَ ونگرده
های طالقانی قربان کوچه گلانی قربان
الک دو لک، بروبر گته ننانی قربان
ریز و درشت بهاره یکی چشم انتظاره
بیاین بشیم طالقان رقص بهار بینیم
بایزرو و نازرو کوه کهار بینیم
اهل قبور زیارت اسکول و غار بینیم
آی طالقانی قربان کوچه گلانی قربان
الک دو لک، بروبر گته آقانی قربان
شاعر: مسلم_آهنگری #گوران
آهنگ این شعر اینجا
📚 شعری معروف که برخی ابیاتش مَثَل شده است:
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
✍️ شاعر: 👇🏻👇🏻👇🏻
امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طغرایی مستوفی بیهقی فریومدی، مشهور و متخلص به «ابن یمین»
😱😅😄😃


تو را به هرچه تو گویی
به دوستی سوگند..
هرآنچه از من بخواه... صبر مخواه
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه!
تو دوردست امیدی و پای من خسته است....
✍️ شعر: فریدون مشیری
🖋 خط: سید احمد حسینی
📸 عکس: بهروز خسروی
"باران"
باز باران شعرِ من را شُسته است نکته ها از چشمِ مستت گفته است
چشمِ من با اشک زیبا تر شده جامِ این ساغر چه میناتر شده
زیرِباران، بید ْمجنون می شود هر که لیلا شد،دلش خون می شود
عشق در باران مسیحا می شود قایقِ دل غرقِ رویا می شود
عکسِ چشمانت به چشمم،شهرِعشق همچو فانوسی بوَد در بحرِ عشق
دست در دستانِ هم در بی کلام پاسخم گفتی فقط با یک سلام
زیر ِ باران می رویم تا ناکجا عقل ها حیران شود از عشقِ ما
بازباران مستِ مستم کرده است یادِ خوبت می پرستم کرده است
گرچه باران یادِ یاران می دهد شعرِ من را اشک پایان میدهد....
#فرشید_فلاحی 94/06/23
