درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه‌های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز می‌شد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه‌ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه‌های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز می‌شد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه‌ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

دوست عزیز سلام

طالقان، ولایتی اصیل و ریشه دار، با مردمانی نجیب و آرام و فرهیخته و فرهنگی غنی و ناب و بی‌بدیل است.
از نظر جغرافیایی، طالقان را نگین رشته کوه‌های البرز می‌دانند. دیاری محصور در کوه‌های جنوبی مازندران و گیلان، همسایه با کرج و الموتِ قزوین. با فاصله 166 کیلومتری از تهرانِ پایتخت.

این دیار، 86 پارچه آبادی دارد که برخی از روستاهای آن، به دلایل فرهنگی (مثل: روستای اورازان - زادگاه جلال آل احمد که کتابی هم به همین نام دارد) سیاسی مذهبی (مثل: روستای گلیرد - زادگاه آیت الله طالقانی، جاذبه‌های توریستی (مثل: روستای کرکبود - آبشار کرکبود و روستاهای حاشیه سد طالقان) و دلایل دیگر، آوازه‌ای جهانی دارند.
همچنین یکی از مرموزترین روستاهای ایران که به "ایستا" معروف است و در خود طالقان به "ترک آباد" شهرت دارد، در آن واقع شده است.

امّا بیشترین شهرت طالقان، مربوط به مفاخر و بزرگان آن است. از ابوذر زمان (آیت‌الله سید محمود طالقانی) و نویسنده خسی در میقات (مرحوم جلال آل احمد) گرفته تا شهید تیمسار فلاحی، دکتر حشمت، درویش خانِ اهل موسیقی و زنده یاد مریم میرزاخانی که مشتی است نمونه‌ی خروار در ذکر مفاخر و بزرگان طالقان.

ناحیه طالقان، زیستگاه حیات وحش وگونه‌های متنوع گیاهی است که واجد ارزش‌های تفرجگاهی هستند.
طالقان به غیر از آثار ارزشمند طبیعی که درخود جای داده‌است، اماکن زیارتی و تاریخی ارزشمندی نیز دارد که بر جاذبه‌های آن می‌افزایند.

زبان مردم طالقان از ریشه های فارسی - تاتی است.
ما در اینجا گرد هم جمع شده‌ایم تا طالقان خود را بهتر شناخته و در جهت احیای فرهنگ و زبان خود گام برداریم.

تمام تلاش و همت ما بر این است که زبان و فرهنگ و خاک طالقان عزیزمان، از هر گزند و آسیب، محفوظ بماند.

خُجیره هم زبانان، البرزیانِ نازنین، شمایی قدم مایی چُشمی سر.
به خودمانی زبان گپ بَزنیم تا ماندگار بُمانه.


برای ارتباط با ما
از طریق ایمیل به آدرس taleghanidarji@gmail.com مکاتبه کنید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۳۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی روستایی» ثبت شده است

چپاک 9: ماست بندی

شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۱۱ ق.ظ

چپاک 9

قدیمان معمولا هر از گـــاهی ، خانه یی میان میدیدی کـــه یک پـُشته از پتو و لحاف و کهنه لباسان گوشه اتاق روی هم انباشته شده

این صحنه هفته یی چند بار مشاهده میگردی
روی تمام اون لحاف و پتو هم یک عدد بَپــــــوسیه کُت آقاجـــان که تاریخ دوختش به زمان احـــمد شاه قاجــار میرسی و هشتاد تا وصله و پینه اویی سر دبه کشیده شده بود

اونوقتی سر  هنگامیکه که این پُشته در گوشه اتاق سبز میگردی ، فضای خانــه کاملا امنیتی میگردی و کلیه عبور و مرور تحت نظارت شدید در میومه و یه دست به آب بشی ین دی مکافات میگردی


در قلب این پُشته و مرکز این راکتور یه سفید دبه ماست دبه

البته بصورت دقیق تر یک سفید دبه شیر بود که ننه مایه بِزی به که ایشالا جان ماست گرده و قاعدتا درب این دبه هم من تا به حال ندیدم که برای خود دبه بوده باشه و همیشه خدا درش بزرگتر از خود دبه بود

اینکه چرا درب دبه ها هیچوقت به خود دبه ها نمیخورد شایدا نکته یی هست که میشه در موردش ساعتها گپ و گفت صورت گیره
یه جورایی بعضی یانی جور که ادعاشان به اندازه دهنشان و وجودشان نیه

تو مگه جرهت داشتی شش متری اون پشته لحاف و دوشوک د رد گِنی؟؟

ننه یی جیغ بلند میشد که ننه ت بمیره اون بیصحابی طروف نشو تازه مایه بِزی یم و عِـــو دمیکوعه

حالا  نمیدونم که چرا اکثرا این بساط ماست بندی یا کنار توالت برپا میگردی یا در راه توالت
از ترس جیغ ننه خودمانی شاش رو میداشتیم و اینطور گردی که در خانواده ما سنگ کلیــــه شایع گردیبه

خدای دو جهان نمیکورد که این ماست عِـــو دکوعه و خــــُراب گرده

هرچی ماست سفید بود مایی روزگار سیاه میگردی که شما یتیمان یک کدامانتان اون کُفت بیگیته پاهانش وراگیته و ماست تکان باخوردیه و  عِـــو دکتیه

حالا هرچی آیه و قسم باخور ، چه فایـــده؟؟
بهـــانه دوم معمولا فاهش و کتره یی بود به آقای شیر فروش که آب بزیه و شیر خالص نفروخته

حتی اگر از خود پستان گاو دی میدوشی و ماست خراب میگردی اوراح روح پدر اون گاو هلندی در آمستردام رو تَش میکشی که گـاوش عیبوره و کیفیت شاشش از شیرش بهتره


صد البته که ارتباط طوفان های خورشیدی بر خراب شدن ماست وارد تر بود تا اشتباهات سهوی ننـــه که شیر مایه بزیبه
اگر یکی به ننه میگفت که شاید شیر رو گرم مایه زدی و به این دلیل آب افتاده ، اونوقت یک چی اورو جواب میدا که طرف پشیمان میگردی از زنده بودنش

میزان انتقاد پذیری در حد مدیران

البته خداییش دی بنگری اُستاد بود و اگر ماست خراب میگردی یا تخصیره مایی لگه بزی ین بود و یا کیفیت پایین شیر

حالا همه اینها به کنار و برگردیم به اول داستان و اون بپـــوسیه کت مرحوم پدرِ گت آقای آقاجان که اگه تنوری دل دی مینگتی تَش اورو دا نیمیگیت

اینکه چه حکمتی داره که اون  بپوسیه کُت آبرو ببر رو اون لحافانی سر مینداخت ، نمیدانم
اینهمه لحاف و دوشک
 وجه وجود اون کت آخه چیه ننه جان؟

اقلکن نمیکرد اون بیخ بنگنه که دیده نشه و حتما میخواست اون لحاف دوشوکانی سر خیلی با اصول و دقت پهن گرده

حدود صد سال خاک و خاطرات در تار و پود اون کت نهفته بود و همینکه نگاهش میکوردی یا سرفه ت میگرفت یا بــــُــرمه ات

نمیدونم ، شاید بدین خاطر که چون کت مردانه بود و وقتی پهن میکورد حس امنیت و حفاظت از ماستی که اون زیر هست تداعی میگردی

قدیمی بپوسیه کت مردانه دی خودوشیب ابهت و صلابت داشت و این دوره یی جور نبه که نه زن و نه مردی مــُد گرده و مردکانی گپ یه لیوان آب جا به جا نکنه
عیسه میشا  یه ننه یی لچک و آقایی کت رو بُداروم که هر وقت زمانه یی لــــگه مایی دله عِـــو درنگت دوشوم بنگنوم قوام گیروم خداییش دی آدومه حس امنیت میدیه
حالا قدیمی مردانگی باخوره مونی سری میان
یکی اون بیصحابه قدیمی ماست رو مونیب گیروره
آخه ماست دیگه چیه که  قدیم  و جدید داشته بو؟
ینی ماست رو دی میخوا بَزُنجـــیم؟

نویسنده: حامد نجـــــاری

این داستان طنز با صدای خانم قادری تقدیم به شما (دریافت کنید)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۱۱
درجی طالقانی

طالقانی هواشناسی

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ق.ظ

طــــالقانی   هواشنــــــــاسی
نوشته: حامد نجاری

 

قدیمان ایمروزی جور نَبـــه اداره هواشناسی و اخبــارهای موثق و سایت وُدُر دات کام و این چیـــان دباشه .
تجربه در طــول سالیان متمادی و نسل به نسل منتقل میگــِردی و در قالب ضرب المثــل های کوتاه ، سینه به سینه رد میگـَـنُس.
یکی از اون تجربیات در قالب هواشناسی بود که شرح آن خالی از لطف نیه
بدین مضمون :
اگر شُمبـــه هوا غضب کورد و ببارُست تا دوشومبه میباره
اگر تا دوشومبه دی بُبـــارُست و قطع نگِردی یقین تا جمعه دی میباره
اگر جمعه دی بُبارُست دیگه این لا خدا بدانه تا کی میخوا سرنگون بباره و قطع گرده .
البته این قانون که خودوم دی یک بار قِدیم تران تجربه صحت اون رو داشتم فقط برای زمانی هست که شروع بارندگی شومبه روز دکوعــــه..
دیگر اینکه این قانون صرفا طالقانی شین و این دوره که پدیده گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی ، کره زمینی بابا رو دروردیه بعید میدانم کارگر دکوعه.
این دوره یی سِگانی واق واق دی قِدیمی جور نیه ، عیسه وای به حال ابر و بـاد و بـاران.

ارسالی از: حامد نجـــاری، گوران

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۵۷
درجی طالقانی

مدرسه خاطــرات در طـالقان

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۰۷ ق.ظ

مدرسه خاطــرات در طـالقان

بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

سخن را با کلامی از هراکیلیتوس آغاز میکنم که میگوید: هیچ گاه نمیتوان در یک رودخانه دو بار پای گذاشت.
از آن جهت که بار دوم رودخانه تغییر کرده است و جهان پیرامون ما هر لحظه در حال دگرگونی و تطور و تغییر است و گویی هر دم به فرمان خداوند سبحان آیتی از  کن فیکون در ذرات و کنه خلقت جاریست.
بزرگترین درسی که از این آیات رحمانی حاصل میشود آن است که ای برادر در اگری نتوان نشست که غایت آن رجعت به گذشته باشد و احیـــای آنچه گذشت محال عقلی ست.
امروز در اکثر محافل مجازی و حقیقی طالقانیها خاطراتی سراسر حسرت است از دورانی شیرین که گذشت و یاد ایامی که در گلشن صفایی داشتیم و  آن زمان طالقان چنین بود و چنان بود و

 ای دریغا ای دریغا ای دریغ
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
کار ما شده است نقالی دوران گذشته و شرح ما مضی (آنچه گذشته است)
این رویکرد مادامیکه در جهت حفظ و اشاعه و احیا ارزش های اجتماعی ما نظیر فرهنگ و گویش و آداب و رسوم و هویت ماست بدون شک بلا مانع است و یقینا واجب اما خطــــر آنجاست که این روال در ضمیر ناخودآگاه ما توهم و رخوتی میافریند و بی آنکه خود بدانیم به دنبال بازسازی آن دوران رفته خواهیم بود .
بازسازی و بازگشتی که به حکم خلقت خداوند متعال محال است و در چنبره جمود و دگماتیزمی گرفتار میشویم که  در برابر هرگونه تغییرات از خودش مقاومت نشان میدهد. نتیجه آن انفعال در مقابل تغییرات است و حاصل جز عقب ماندگی و باز کردن راه برای دلالان و استثمار گران نیست.
 طالقان دیروز برساخته آن زمان و پدربزرگ و مادر بزرگ های صد ساله و کهنسال ما بود که سالهاست به رحمت خدا رفته اند و دوران خودشان را با خودشان برده اند. دیگر نه کوپایی با بوی بند های اسپرس بر بام ها افراشته خواهد شد، نه غروب هنگام گله های گاو و گوسفند به ده سرازیر خواهد شد. دیگر نه بر سر سکوها مادربزرگ ها با روسری سپید چون قلب پاکشان با شالی به کمر بسته خواهند نشست،  نه جلوی خانه ها آب و جارو خواهد شد و نه بوی دیوار های کاهگل باران خورده دیوانه ات میکند.
دیگر نه صدای دوشیدن شیر به دست پینه بسته آقاجان رو خواهی شنید و نه نوای خرد شدن علف ها به کارد تیز بی رحم. دیگر هیچ. همه و همه رخت بر بستند و رفتند، چراکه صاحبان آنها رفتند و ما چون میهمانی بودیم بیخبر از میهمانی.
بازگشت و بازسازی آن دوران محالی تلخ است که باید باور کنیم.
آنزمان که باور کردیم پس آغوش به سازندگی و رشد و توسعه گشاده ایم و ورود توسعه را متناسب با نظام اجتماعی انسانی ارزشی خودمان مدیریت میکنیم. .به فلان مظهر توسعه میگوییم پایت را طالقان نگذار که تو به زخم ما نمکی و به فلان موهبت توسعه میگوییم : تو بیا که نوشداروی سهرابی
اکنون ما در توهم بازسازی گذشته مانده ایم و از آن سوی سیل ویرانگر استثمار در قالب دیبای زیبای صنعت و توسعه  هست که خانه از بنیان میکند به انتفاع زمین خواران و دلالان.
اگر امروز این چهار خط حدود و ثغورهای بافت و حریم ها در طالقان نبود حضرات زمین خوار سنگ کف رودخانه ها را هم خورده بودند و یک لیوان آب هم به رویش.
آن زمان که ما خاطره تعریف میکنیم و از گل و بلبل عکاسی میکنیم، دوستان دلال زمین متر میکنند و به تقدیر خصم خدشه بر این تدبیر و رسم میکشند. باور کنیم بازگشت به آن دوران محال عقلی است.
اگر مادر بزرگ ها را نمیتوانیم بیاوریم بجایش کوچه ها را پر از گل مینشانیم به یادشان، اگر صفای آن سکوها را نمیتوانیم بازگردانیم بجایش معماری زیبای ایرانی را در خانه های نوساز روستا میتوانیم احیا کنیم .میتوانیم صنعت توریسم را مایه ارتزاق و به موازات آن افزایش جمعیت ساکن و ظهور باغداری و دامداری را شاهد باشیم.
باور کنیم بازسازی گذشته محال اندر محال است..
تا ما در خاطرات نشسته ایم باغات خشک ما صحنه ورود غیر قانونی اغیار است و روستاهای ما ویرانه یی بزک شده به خانه های شهری نا همگون و زمین های ما چوب حراج فروش خورده و سهم دره طالقان بجای درامد حاصل از صنعت توریسم ، دپوی زباله یی چند صد تُنی و تا سر بجنبانیم  طالقان  شده است لواسان و کلاردشت...
برادرم هیچ گاه نمیتوان دوبار پای در یک رودخانه نهاد. باور کن.
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

نویسنده : حامد نجّاری

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۰۷
درجی طالقانی

رسم خُجیر شو پِیی

دوشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۳۸ ق.ظ

 

رسم خجیر شو پی یی ❣

نورسیده ای مهمان خانه گردی به
دسته دسته فامیلان و همسادگان میومین چشم روشنی و دیده بوسی
شبها بساط تئاتر سنتی و شب چرز دی به پا به ❤️❤️

برای شنیدن با درجی همراه باشید.

با صدای خانم قادری تقدیم به شما (دریافت کنید)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۳۸
درجی طالقانی

داستان سیاوش

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۰۱ ب.ظ

 

وچان امروز شما دِ میپرسم: میدانید سیاووش کی بَه؟ و چارشنبه سوری چوطور به وجود بیامی؟

سیاووش، کیکاووس شاهی پسر بَ و  یه خجیره پسر با کمالات امبا خیلی مظلوم، یه پیرزُنِ جوان داشت، اُسمُش سودابه بَه. این زُنُک عاشق سیاووش گِردی اما سیاووش اویی دامی میان دَنکت و سودابه دی عصبانی گِردی و خواست انتقام هاگیره.

بَش کیکاووسی وَر و بگوت که این یالُت مُنُ نظر داره. کیکاووس دی خیلی ناراحت گِردی و سیاووش دِ جواب خواست. او دی بگوت: پیَر جان اگه میخوای مینی پاکی و صداقت تو رِ ثابت گرده، هفت تا تَشِ کوپا درست کن تا مُن اونانی میان دُل شَم. اگه مُن بی گناه باشُم، تَش مُنه نمیسوجانه و سالم در میام، اگر دی اچین که این زُن میگو گناهکارُم، تش مُنه میسوجانه و عذاب مینه.

خلاصه این طور گِردی که غروب آخرین سُشمبه ی سال، این واقعه اتفاق دَکَت و سیاووشی امتحان برقرار گردی. او با اسبش بَش تَشی دُل، امبا چون پاک و بیگناه و صادق بَه، مثل حضرت ابراهیم، تَش او رِ نسوجاند و سالم میدان بیامی.

مردم شووول بَکشیَن و خوشحالی کُردُن چون سیاووشه دوست میداشتُن. شاه دی آن روز تا آدینه را جشن ملی اعلام کُرد و از آن به بعد همه این روزو جشن میگیتُن و به یاد سیاووش پاک، تَشی سَر دِ می پریَن و شادی میکُردُن.

امبا این مظلومه پسرُک از دست سودابه ای مکر فُرار کُرد و بَش به جنگ با افراسیاب، بعد دی همان توران (کشوری همسایه ایران باستان) بُماند و زن بیگیت امبا باز گرفتار دسیسه و مکر گِردی و به دروغ به او تهمت بِزیَن که قصد جان شاه افراسیاب را داره و او دی سیاووشو شهید کُرد. اویی خون دِ یه گُل درآمی که او رِ لاله واژگون یا اشک مریم نام بُدان.

ایسه الآن رسمهای دیگه دی به این چارشمبه سوری اضافه گِردیه. مثل کوزه بُشکتن و فالگوش و قاشق زِنی و شال اندازی حتی، یا باخوردُن آجیل مشکل گشا و آش رُشته که اینان همگی خوب و خجیر هستن امبا خدایی ترقه بزین و نارنجک پرت کُردُن این ترق تروقان که آدُمی جانه میگیره و زهله تلک مینه اصلاً پسندیده اخلاق و منش یک ایرانی اصیل نی.

 

با سپاس از آقای آریو برزن کیان، همشهری خوبمان از گته ده و گروه تولید محتوای درجی

کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی TaleghaniDarji) مجاز است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۱
درجی طالقانی

آقاجانی خانه

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۵۹ ب.ظ

آقا جانی خانه کجیه ؟



جایی هسته که همیشه منتظرت هستن و چشم به راه بیمینت  می مان
جایی هسته که بی هیچ قید و شرطی دوست درن
جایی هسته که چه زود برسی  چه دیر، همیشه از بیدینت خوشحال موبون
جایی هسته که هیچ وقت بزرگ
 نیمی گردی همیشه وچه می مانی
جایی هسته که سفرههمیشه تیبه تکه نونی دره
و
چیی وصبحانیش مزه ای دیگه همیدی.
امن ترین و آرام بخش ترین مکان هسته
حتی اگر پدر و مادرا خیلی دی  پیر گرستی بون

باتشکر شهرام صیادی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۹
درجی طالقانی

مای خانه بُساتُن

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۲۱ ب.ظ

یک خانه قدیمی - عکس از آقای محمد


اون قِدیمی خانانَ خراب کُردیم خیلی رُندُک میکرد...می خواستیم خبرَ مرگمان یه پیلا خجیرَخانه بسازیم اما مَگه میگردی مای پُدر دَرآمهَ...اِندی خاک درکُردیم تُمام نمی گُردی....

دو سه هفته روُخانی میان دَ سنگ جمع کُردیم خری همرا بیاردیم  بُنُوره بکّندیم هی جیرشیم ...یه مِحمار مای دِه دَبَ اون دوُرَ راهانی آدُم بَ تابستانان میا مَه اون با غانی میان یه خانه می گیت سُه تا دی کارگر داشت بشیم اوی پی بیامه بِدی بگوت باز بکّننین .... ما باز جیر شیم یه قد َ آدم تا یه روز با کارگراُنش  بیامه شُرُ کُردن سنگِ  چین کُردن .... ما دی خوشحال خری جور کار می کُردیم

یه کارگرُش خیلی شا ناخوووش بَ چالوسَ دزدَ ورزُوی جور کاری بیخ دَ در میشه همُش تُکُشی دَم سیکار اُوزان بَ...سنگَ چین تُمام گِردی بُماند دیفاران....بِشیم قبرُستانی سر هی قُرمزخاک سرَند کُردیم خُشت بزنیم  یه ماه قبرُستانی سر  خُشت میزیم  کاه گُل خُز میگیتیم تا گِردی دوهزار خُشت  تمام بیابانَ خُشت بیگیت  خدا خدا میکُردیم باران نیا...خُشتانَ خری همرا بیاردیم دیچ چیم دالانی میان  خیس نَگَرده تا خبرَ مرگُش مِحمار بیا یَ...

دوشنبه صُب مِحمار بیامه شروع کُردیم دی چی یَن چهار پِنج رگ دی چی بگوت  گُسنُمَه ما دی هشت تا مُرغانه و خیکی پنیر و گِو ای سر شیر و یه گَتَه کیتیری چایی بیاردیم  چاشت کُفت کُنه  بِد یم چُشمانُش جیر کَت دستانُش می لَرزه بگوت مُن بُشم الان میام تا شما گُل خُز گیرین بَشَه یه ساعت دیگه بیامه سرحال بَ سیکار دی تُکُشی دم ....خلا صه با یِه مُکا فاتی بَرُساندیم تا تیرَ بند ....                                           

دیوارانَه دیچ چیم برسُاندیم به سقف اما تیر نُداشتیم  بیشیم رَزان دَه پونزده تا خُجیرَ تبریزی رَ بنگتیم  

بَکُش بَکُش بیاردیم روخانی دَم دی هرچی وی دار دبَ گَرچانُشَ جیرکُردیم بامی دَستُکی بَ کولبار کُردیم بیاردیم چهارشنبه صُب بازمِحماربیامهَ خیلی اوقاتُش تلخ بَ پلکان هانایم دیفارانی دیم تیرانَ جَر کِشیم این دیفارتا اون دیفار....تیرانی سَر چِل پنجاه تا دُرازَ چوها نا مارَبگوت ایسَه گَرچانَ
پخش کننین تا مُن بیام  هیچی بازم بَشَه ما دی قشنگ گَرچانَ پخش کُردیم تَخت کُردیم بعداز ظُهر بیامه جَختی سَرَ حال بُگوت این تیرانی بیخ دُوش کَش میخوای َیه دُوش کَش هانا و ستون بَزَ تا تیران خم نَگُردُن بمانُدش خاک بریختن مادی هِی کیسه کیسه خاک جَر کِشیم بریختیم گَرچانی سر پهن کُردیم فقط بُماندی بَ نُکاسانی چُورَهانی  نُکاس دُرس کُردُن خیلی سَختهَ مِحمار مُهننسی کُردُ چوآنَ هانا بگوت گُل دُرس کننین میخوایم اِندُود کنیم  بازما بِشیم قبرُستانی سَر کیسه کیسه این سیریشَ گُلَ بیاردیم بِشیم خَرمَن چال دَ سه تا خَشَه کاه بیاردیم  نمُک دی داشتیم گُل خُز گیتیم هی لَگَه کُردیم تا آماده گِر دی عینَ حَلوا گِردی بَ کاهی بو آدُمَ مست میکُرد بریختیم سطلی میان جَر کِشیم بامی سر بامَ  یه خُجیر اِندود ُکُرد  اون وسط یه گَتَه درجی هانا هرچی ما نالُه کُردیم ها نِنین رُندُک مینه باران میا حرف گوش نُکُرد هی تُکُشَ پیت می دآ مای بَ آخُرُش بگُوت خر پُشته می زنُم شمای بَ نور بیایَ اما باران نیایَ بُدَ خانَه تانی دُل روشن گَردَ خر پُشته رَ دُرُس کُرد  این سر َ بام یه ناچوُ لُک اون سَرَ بام دی یه ناچوُ لُک هانا بگوت باران میایَ شُر شُر کُنه قشنگَ صُدا میدی آدُم خوُشش میا....بامی کار تُمام گِردی بُماند میانی کار گُل کار باید میکردیم  میان خیلی سخت بَ دو تا لَتازه داشت چهل پنجاه تا دی تاقچَه کوچیک و بزرگ  دوتا دی دُولاب داشتیم یه گَتَه کِندو دی پِسینه ای میان ما بشیم رُخسَره ی درَه اَرَ گُل و نَرمَه گُل  بیاریم گُل کاری بَ اونجی گُلَ بَبُر دی بی یَن  بِشیم هرنجی راه بکّندیم وُ بِزیم خورجین هالانهَ پُر کردیم بیار دیم.....

​فرشید  فلاحی 94/08/28​

این داستان با صدای فرشید فلاحی تقدیم به شما (دریافت کنید)


اصطلاحات خانه سازی در طالقان:

بنوره                     سنگ چین                    دیفال
ستون                   تیربند                           نکاس
درجی                   ناچولوک                       اندود گل کار
ایوان درست کردن    هیزم دان                     تنورستان
پستو                     پسینه                        طاقچه
لتازه                     گوربا راه                       دروازه
کولون                   زنانه کوبه                      مردانه کوبه

کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی TaleghaniDarji) مجاز است.



خانه ای در گلیرد طالقان - عکس: آقای محمد میثاقیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۱
درجی طالقانی

معرفی روستاهای طالقان: گراب

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۰۹ ق.ظ
عکسها از: بانو فرزانه کیان

■ روستای گـَراب انتهایی ترین روستای طالقان به طرف شرق و یکی از سرچشمه های رود طالقان میباشد.

■ این روستا، یک چشمه معدنی دارد که به جهت گوگردی بودن آن خواص درمانی زیادی دارد. آب فراوان این روستا به منطقه طراوت غیر قابل وصفی بخشیده است.

 ■این روستا در 28 کیلومتری روستای جوستان طالقان قرار دارد و آخرین روستای طالقان از سمت عسلک طالقان میباشد .

■از دیگر اثار باستانی روستای گراب نیز میتوان به سنگ نوشته ی قاجاری واقع در گردنه ی عسلک طالقان اشاره کرد.

#مطلب #ارسالی از :
آقای شهرام نظری از سوهان
کانال طالقان نگین البرز



عملیات برفروبی و پاکسازی بهمن در ۵ نقطه از محور روستایی جوستان به گراب (حدفاصل تکه رو تا دوراهی خچیره)، توسط عوامل راهداری شهرستان طالقان   (۱۳۹۵/۱۲/۱۳)


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۹
درجی طالقانی

بازیهای قدیمی: جوز وازی

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۰۴ ق.ظ

بازی های قدیمی در طالقان

#جوز_وازی ( #گردو_بازی ):

▪️ یکی از #بازیهای مشهور و معروف منطقه بود که در مقیاس بزرگ و در هر منطقه طالقان انجام می شد. و انجام آن از هیجان و حساسیت بالایی برخوردار بود. و بچه ها هنگام بازی سرو صدای زیادی می کردند.
▪️شرح بازی: در ابتدا بسته به تعداد نفرات بازی که بیشتر چهار ،پنج،شش بیشتر و یا کمتر بودند نفری #یک یا بنا به توافق، #دو گردو در یک نقطه به ردیف قرار می دادند فرض کنیم تعداد نفرات بازی #پنج_نفر باشد تعداد پنج یا ده تا #گردو به ردیف قرار می دادند که اصطلاحا به آن #مال می گفتند و هر شخص برای خود یک گردوی خیلی گرد و درشت داشت که به آن #تیره یا تیره مال می گفتند. و بهترین تیره تیره ای بود که هم #درشت باشد و هم اگر از ارتفاع یک متری به روی زمین پرت می شد ارتفاع نمی گرفت و به سطح زمین (بامی سر) می چسبید که در اصطلاح به این #تیره ها #ارقه یا #دچک می گفتند. و پنج تیره پنج نفر در دست یکی قرار می گرفت و آن شخص تیره ها را در دو دستش تکان می داد تا خوب #قاطی شوند و #تقلب نشود و بعد آنها را با هم به روی زمین می انداختند و تیرهای که بیشترین فاصله را از بقیه تیره ها می گرفت #اول و به تناسب فاصله بقیه تیره ها از تیره اولی نفرات دوم سوم چهارم و پنجم مشخص می شد. و بعد نفر اول و بقیه افراد به ترتیب در پشت سر او رو به سمت #مالها که قبلا روی زمین در فاصله حداقل دو متری یا بیشتر، از مالها قرار می گرفتند. و بعد نفر اول تیره خود را به سمت #مالها با دقت پرت می کرد اگر تیره به یکی از مالها برخورد می کرد تمام گردو ها مال او می شد و او #جوزان را جمع می کرد ولی #تیره او باید سر جایش می ماند و بقیه نفرات باید تیره او را می زدند اگر نفر دوم تیره او را می زد #نصف گردوها را از شخص #اول می گرفت و بازی #تمام میشد و دور تازه از اول شروع می شد در قسمت بالا اگر نفر #اول تیره اش به جوزان  برخورد #نمی کرد نوبت به نفر #دوم و اگر مال او نیز برخورد نمی کرد نوبت به بقیه افراد به ترتیب می رسید.

▪️مطلب ارسالی:
#علی_صفاری (زیدشت)
کانال: طالقان البرز


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۴
درجی طالقانی

معرفی روستاهای طالقان: دهدر

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۲۸ ق.ظ



روستای دهدر واقع در #عرض جغرافیایی 36 11 21 و #طول جغرافیایی 51 02 45   و 2300 متر #ارتفاع از سطح دریا  از روستاهای بخش بالا طالقان از شهر طالقان بوده و از سمت شمال با کوه خاص از سمت شرق با روستای آسکان از سمت جنوب با روستای گته ده  و از سمت غرب با کوه پیله وهمن همجوار میباشد.

■ از جاذبه های گردشگری و توریستی میتوان به #آبگرم #گنداب در روستای دهدر اشاره کرد که به زمان #قاجار برمیگردد

■ #قلعه #استقراری قلعه #نوده یا قلعه #کیان خاتون روستای دهدر طالقان
دوران تاریخی تا قرون 7 و 8 هجری
حد فاصل میان دوروستای دهدر و اسکان

■ #محوطه #تاریخی معصوم زاده پیر غلام و #محوطه #باستانی گندی آب روستای دهدر طالقان
هزاره اول قبل از میلاد
1760 متری شمال شرق روستای دهدر

■ نام های خانوادگی اهالی بومی روستای دهدر طالقان
  کیان –طاهری- قادری- محمودی ...

■ مطلب ارسالی از :
آقای شهرام نظری از سوهان
■ و جمع آوری سایر اطلاعات روستا توسط ادمین های کانال طالقان نگین البرز


تعدادی عکس مربوط به روستای دهدر (با تشکر از کانون فرهنگی اورازان)


مراسم عروسی قدیمی در دهدر




تسطیح و رگلاژ محور روستایی دهدر در بخش بالاطالقان، توسط اداره راهداری و حمل و نقل جاده ای شهرستان طالقان (۱۳۹۶/۰۲/۲۰)



۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۲۸
درجی طالقانی