آقاجانی دستان
تنور زندگی گرم از دستهای پر تلاش توست پدرجان
در طالقانی به این کلمات میگیم:
تنور: تـَنـدور زندگی: زُندُگانی یا زیندگانی دست: بال، دَس پدر: پییـَر، آقا
عکس از: علی شفیعی
تنور زندگی گرم از دستهای پر تلاش توست پدرجان
در طالقانی به این کلمات میگیم:
تنور: تـَنـدور زندگی: زُندُگانی یا زیندگانی دست: بال، دَس پدر: پییـَر، آقا
عکس از: علی شفیعی
رفیقان و بُرارانی که جیر و جواَر میان!
در طالقانی، اصطلاحی کنایه گونه داریم برای عصبانیت و قاطی کردن آدمها.
مثلاً میایی خونه و میبینی که پدرت حسابی بُراقه و از همون جلویِ در، مادر گوشی رو میده دستت که:
دَم پَرِ آقات نَشو که رِفیقانُش بیامییَن!
یا مثلاً از خواب بیدار میشی و میبینی که خواهرت چنان قشقرقی راه انداخته که نگو... بعد یکهو عصبانیتش فروکش میکنه و لبخند زنون میشینه روبروتون. اینجاست که جا داره بهش بگی:
چی گِردی؟ بُِرارانُت بِشییَن؟
حالا این اصطلاح از کجا اومده؟ میگم براتون.
زمانهای قدیم، منشاء عصبانیت و به قول خودمان «تور توری» رو در وجود اجنه و از مابهتران میدیدند. به خاطر همین به تورِ آدُمان، مجنون، یا همون جِن زده میگَن. از طرفی اطلاق لفظِ «رفیق» یا «بُرار» به اجنه، اشاره به همزاد بودن اونها با انسان مورد نظر داره.
پس وقتی این بصحبه اجنه، به سراغ آدمها میان و اونا مجنون و عصبانی میشن، از این اصطلاح استفاده میکنیم.
یادش بخیر من این اصطلاح رو از زن عموم یاد گرفتم که همیشه وقتی میخواست درمورد یه فامیل آتیشی مزاج، حرف بزنه میگفت: بیصحبان جیر آمییَن باز! (یعنی طرف عصبانیه!)
و وقتی اوضاع آروم بود میگفت: الحمدالله بِشییَن... اِیها... نُگاه... دَرون جواَر میشُن!
نویسنده متن: سیده مریم قادری، از اهالی روستایِ اورازان طالقان جان
سَرَکی لابه لایِ اصطلاحات شیرین طالقانی
به معنی اینکه: ای پسر جان چرا از جایت بلند نمی شوی و حرکت نمی کنی و کاری را که می خواهی انجام بدهی هی آن را پیش خود، حل و فصل و بالا و پایین می کنی؟
یعنی طرف چیزی در بساط نداره اما با آن وضع خود، را از پا نمی اندازند و به خوبی ظاهر سازی میکند.
یعنی به تفریح و گردش رفته
طالقانی دارای اصطلاحات شیرین زیادی است که در این نوشته نمیگنجد. عزیزانی که تمایل به خواندن این گونه اصطلاحات و ضرب المثل طالقانی دارند میتوانند به کتاب «نگاهی به آداب، سنتها و فرهنگ مردم روستای حسنجون و سید آباد طالقان» مراجعه کنند.
چندین جلد از این کتاب در فروشگاه حسین آقا واقع در روستا و یا در فروشگاه نیما در شهرک و همچنین در فروشگاه ایلوند زیاران موجود میباشد.
ارسالی از بانو فاطمه پوررستگار
آقای محمد برایمان نوشتند:
بنده عضو کانال درجی هستم. دیدم گویش طالقان خیلی به مازندرانی شباهت دارد. مخصوصاً گویش بایزرودی و ناریان و دیزان که به گویش شهرستان چالوس، به شدت نزدیکه. گویش چالوس، کلاردشت و عباس آباد، از نظر دستوری با گویش منطقه بالاطالقان یکی هست. مثلاً در چالوس میگویند: «درشومه». در بالاطالقان نیز: «درشُمه». یعنی: دارم میروم. حالا همین کلمه در تنکابن: «دره بوشوم»، در رامسر: «شادرم»، در شرق گیلان: «شو درم» و غرب گیلان: «شوندرم» و فومن: «شاندرم» تلفظ میشود که همگی به همان معناست.
جالب اینجاست که گویش چالوسی، از نظر واژگان و آوا تحتِ تأثیر گویش کُجور است ولی از نظر صرف و دستوری، با عباس آباد و کلاردشت، یکی است.
به نظر بنده، تعاملات فرهنگی بین این نواحی، باعث ایجاد قرابت و نزدیکی گویشی در طالقان و چالوس شده است.
عکس از: علی شفیعی
در ادامه «واژه نامه بزرگ تبری/طبری» را خدمت دوستانِ درجی، عرضه میدارم. (در کانال درجی قابل دریافت است.)
بعضی آدمها، جنسشانی میان، شیشه خورده دَره.
با بقیه یه رنگ نییَن.
روتی میان یه جورُن، پِی سَر یه جورِ دیگه.
رِنگ عَوُض مینُن... دو رویی و ریاکاری خونِشانی میان دَره!
به قول ما طالقانیان: دو دیمه روباهُن!
واضح و مُبرهنه که دو دیمه روباهی بدِ خصلته. از هر ویروس و درد و بُلا دِ بدتره.
ما کو دو دیمه روباهانِ محل نمینیم و ما دِ رویِ خوش، نمینُن.
تحویلشان نیگیتُن بهترین کاره. شما دی عجالتاً این اصطلاحِ یاد گیرین و از آن، گپانتانی میان استفاده کنین، تا مُن بشُم یه دو دیمه روباهی دُمِ بِربینُم و وگردُم!
نظرات ارزشمند دوستان عزیزم:
بانو شهناز سلطانیان از #دیزان نوشتند:
مای دیزان دی سوای دو دیمه روباه، یه قشنگ مثل دارن میگن:
پیشی اَمزِنا
معنای تحت اللفظیش میشه:
روبرو مثل سبزی گشنیز
پشت سر مثل گزنه
و اما کاربرد اصطلاح در مورد افرادی هسته که روبرو تی قربان صدقه و تی بلا میکوتی و ازین حرفا میگن
اما پشت سر بدگویی مینه و چوشم نوداره طرفه بینه.
بانو مهری بهزادی از #وشته نوشتند:
علاوه بر دو دیمه روباه،
دو دیمه کولاس دی میگوئن.
با سپاس از عزیزان
مُنِ حالی نمیبو تو مِهرُبانی یِی
یا مِهرُبانی تو
امبا اینه رو میدانُم که شما دوتاکان با هم یه قوم و خویشی دارین!
مِهرُبانانِ درجی، روزتان گرم و آرام
طالقانیها بچه گربه رو با واژگان زیر نام میبرند: گُربا لیله، گُر وَچه، گُرباک، پیچا کوته
عکس از: مهدی ویسانیان
خانم مهری بهزادی از وشته نوشتند:
بتوکانتُم، بتوکانتی، بتوکانت
بتوکانتیم، بتوکانتین، بتوکانتُن!
در دَهوا (دعوا) دی این فعل صرف میبو!
فعلِ بتوکانتُن یا بتوکاندُن = کتک زدن
برخی واژگان، آهنگِ بخصوصی دارند
یک نغمهی پنهان در پسِ آوای ظاهریِ تلفظ
آهنگِ یک خاطره
یک شوقِ به جا مانده از قدیم
یک دلخوشی کوچک
مثلاً «بـُـسّـواُستُن» که آهنگِ کوفتنِ سنگ بر لاکِ چوبی مادر را دارد
و بویِ خوشِ «جوزِ خورشتی» که پِی سَر میآید!
و رنگِ گرمِ دورِهمیهای خویشانِ آشنا
این روزها کودکانمان از زبانِ مادری چه میدانند؟
عشق و شوقِ آمیخته با نوستالژیهای دیارمان را درک نمیکنند!
جوزِ خورشت مادربزرگ را دوست ندارند!
با خویشان غریبهاند... سال تا سال، رنگِ صورتِ همچو ماهشان را نمیبینند!
حالا اگر تو هم مثل من، دل نگرانِ این زبان و فرهنگ رو به احتضاری!
و دغدغه از خود بیگانه شدنِ نسلمان را داری
یک بار دیگر به گویشِ مادری خود برگرد...
بیا اصلاً از صرفِ فعلِ «بـُـسّـواُستُن» شروع کنیم:
بُسّواُستُم، بُسّواُستی، بُسّواُست، بُسّواُستیم، بُسّواُستین، بُسّواُستُن...
نگو که خیالِ باطل میسّـُواُم، مُن این دیار و این زُوانِ جوزِ خورشتی جور خوش دارُم!
به قلم: سیمرغ
عکس از: عادله میر
بـُـسّـواُستُن = سابیدن
در قسمت قبل، تعدادی از ناسزاها و نفرینها را با هم مرور کردیم. نکته مهم در آن بود که این نفرینها بسیار تند و شدید هستند و استفاده از آنها چه به صورت جدی یا شوخی، کارِ درستی نیست.
اما گاهی در مکالمات، وضعی پیش میآید که ناچار بایست یک واژه ناسزاگونه به کار برد تا به قول معروف، دلِ آدم خنک شود یا حرصش خالی گردد و حتی لُبِّ مطلب رسانده شود.
گویشِ طالقانی ما برای این وضعیت، راه چارهای دارد که بسیار هوشمندانه و ظریف است: استفاده از واژگان به ظاهر بد و بیراه گونه که وقتی با نَهیب گفته میشوند، حرص آدمی را خالی میکنند اما در باطن و معنا، دعایی و خیرخواهانه هستند.
بعضی از این واژگان عبارتند از:
آرزوی داشتن همسر و فرزند و کار و رونقِ زندگی، همگی در این اصطلاح مُستَتِر است. اصطلاح قشنگی است، خیلی از آن استفاده کنید.
در آخر اینکه: با هم مهربان و مودب و در حق هم، مُنصف، مُنعطف و خیرخواه باشیم
تهیه کننده: سیده مریم قادری
تصویر اصلی کارتون از: خبرآنلاین
نفرینها و ناسزاهایِ بدخواهانه، قسمت مهمی از یک زبان هستند که بازتاب روح و خصلت درونی مردمانِ صاحب آن زبانند. مثلاً در یک زبانی که نفرینها برپایه مسائل اقتصادی است، نشانگر آن است که مردم آن دیار، به مادیات اهمیت زیادی میدهند.
زبان گویشی طالقانی نیز خالی از این ناسزاها نیست هرچند که استفاده از آنها، رواجِ زیادی ندارد و در مواردی محدود، میتوان آنها را شنید که در بسیاری از این موارد هم، کاربرد ناسزاها، جنبه طنز و شوخی دارد و جدیتی بدخواهانه در آن، موجود نمیباشد.
پایه اصلی نفرینهای زبانِ طالقانی، مرگ خواهی است و این نشان میدهد که مردمانِ دیارِ طالقان، به مسأله حیات و زندگی، نگاهِ مثبتی دارند و زندگی در نظر ایشان، ارزشمند و قابل احترام است.
در ادامه چند واژه متداول از این دسته واژگان را با هم بررسی میکنیم. ضمیر مورد استفاده ما در این متن، برای این ناسزاها تماماً سوم شخص است و نیتمان رسیدن این ناسزاها به روحِ گور به گوره صدّام، قاتل و شریکِ قتلِ هزاران لاله به خون خفته میهنمان است!
توضیح: قدیمها در مراسم کفن و دفن، لقمههایی که یا نان و پنیر بود یا نان و حلوا، آماده میکردند و به کسانی که برای تشییع آمده بودند، میدادند. چیزی شبیه حلوایِ پیش خاک خیراتی، که به این لقمهها «پیچه» میگفتند.
پس پیچه بخورد یعنی الهی خیراتیِ مردنش را بخورند.
معادل فارسی آن: الهی حلواشو بخورند!
گاهی در ابتدای این اصطلاح، واژه نام یا جان هم آورده میشود. «نام گُل کَت» یا «جان گُل کَت» یعنی اسمت را رویِ گِل و شُل بنویسند که باز هم به معنایِ همان درخواست در گور شدن فرد است.
توضیح: درِ خانهای که همه اعضای آن بسته شده و وارثی ندارد، همیشه بسته خواهد ماند و مخروبه خواهد شد.
پس این اصطلاح به معنای آن است که الهی در خانهشان بسته بماند و همه اعضای خانوادهاش بمیرند!
توضیح دوم: گاهی به ادامه این اصطلاح یک کلمه «کُته» به معنایِ تولهی حیوانات هم اضافه و میشود: «دربستهای کُته» یعنی بچه آن خانهای که همه اعضای آن مردهاند. چون واژه «کُته» خود خطاب بسیار نامودبانهای به یک انسان است، این ناسزا در اوجِ بدخواهی و تحقیر یک آدم قرار میگیرد. خواهش میکنیم هیچوقت از آن استفاده نکنید.
ادامه دارد...
با سپاس از آقای فرامرز عقبایی، اهل روستای گزینان طالقان
تهیه کننده: سیده مریم قادری
عکسِ اصلی کارتون از: آقای محمد علی رجبی - تسنیم
_________________________________
نظرات دوستان:
خانم زری مهرانی (از روستایِ مهران) نوشتند:
چند تا نفرین به گویش مهران براتون بگم
البته شبیه به هم هستند در معنا و فقط شاید کمی در تلفظ متفاوت باشند.
آقای شهرام صادقیان (از شهرک طالقان) اضافه کردند اصطلاحات زیر را:
همچنین برخی دیگر از طالقانی نفرینان:
خانم مهری بهزادی (از روستای وِشته) هم به اصطلاح بَلمِ ریش اشاره کردهاند.
استاد فرشید فلاحی (از روستای کولَج) تکمیل کردند با اصطلاحات زیر:
با سپاس از تمامی عزیزان همراه