درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه‌های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز می‌شد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه‌ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

درجی، به طالقانی یعنی: دریچه سقفی خانه‌های قدیمی که رو به نور و هوای تازه باز می‌شد و نقش پررنگی در معماری، فرهنگ، افسانه‌ها و مراسمهای طالقانی دارد.

درجی: دریچه‌ای رو به فرهنگ، زبان، مردم و خاک طالقان

دوست عزیز سلام

طالقان، ولایتی اصیل و ریشه دار، با مردمانی نجیب و آرام و فرهیخته و فرهنگی غنی و ناب و بی‌بدیل است.
از نظر جغرافیایی، طالقان را نگین رشته کوه‌های البرز می‌دانند. دیاری محصور در کوه‌های جنوبی مازندران و گیلان، همسایه با کرج و الموتِ قزوین. با فاصله 166 کیلومتری از تهرانِ پایتخت.

این دیار، 86 پارچه آبادی دارد که برخی از روستاهای آن، به دلایل فرهنگی (مثل: روستای اورازان - زادگاه جلال آل احمد که کتابی هم به همین نام دارد) سیاسی مذهبی (مثل: روستای گلیرد - زادگاه آیت الله طالقانی، جاذبه‌های توریستی (مثل: روستای کرکبود - آبشار کرکبود و روستاهای حاشیه سد طالقان) و دلایل دیگر، آوازه‌ای جهانی دارند.
همچنین یکی از مرموزترین روستاهای ایران که به "ایستا" معروف است و در خود طالقان به "ترک آباد" شهرت دارد، در آن واقع شده است.

امّا بیشترین شهرت طالقان، مربوط به مفاخر و بزرگان آن است. از ابوذر زمان (آیت‌الله سید محمود طالقانی) و نویسنده خسی در میقات (مرحوم جلال آل احمد) گرفته تا شهید تیمسار فلاحی، دکتر حشمت، درویش خانِ اهل موسیقی و زنده یاد مریم میرزاخانی که مشتی است نمونه‌ی خروار در ذکر مفاخر و بزرگان طالقان.

ناحیه طالقان، زیستگاه حیات وحش وگونه‌های متنوع گیاهی است که واجد ارزش‌های تفرجگاهی هستند.
طالقان به غیر از آثار ارزشمند طبیعی که درخود جای داده‌است، اماکن زیارتی و تاریخی ارزشمندی نیز دارد که بر جاذبه‌های آن می‌افزایند.

زبان مردم طالقان از ریشه های فارسی - تاتی است.
ما در اینجا گرد هم جمع شده‌ایم تا طالقان خود را بهتر شناخته و در جهت احیای فرهنگ و زبان خود گام برداریم.

تمام تلاش و همت ما بر این است که زبان و فرهنگ و خاک طالقان عزیزمان، از هر گزند و آسیب، محفوظ بماند.

خُجیره هم زبانان، البرزیانِ نازنین، شمایی قدم مایی چُشمی سر.
به خودمانی زبان گپ بَزنیم تا ماندگار بُمانه.


برای ارتباط با ما
از طریق ایمیل به آدرس taleghanidarji@gmail.com مکاتبه کنید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۴۸۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

آهنگری، چلنگری

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ب.ظ


آهنگری

قسمت اول: مواد و وسایل صنعت آهنگری
* زغال سنگ: یکی از باراندازهای چاروادرهای طالقانیِ روستای هیو Heev بَه. به همین دلیل، هم همین الان دی خیلی طالقانی ساکن هیو هستن و با هیویان فامیل گردین، دختر هادان، دختر بیاردن. حالا این هیو چه ربطی به بحث ما داره؟ هیو یکی از جاهایی هَسته که اون قدیمان، بیشتر اهالی آن، تو کار معدن دِبیَن. الان دی میشی هیو اکثر فامیلیهان یه ربط و ریشه ای به معدن داره. از معدندار بگیر تا مدنی پور و معدن کن، معدن نشین و غیره.
هیو، نه فقط کو یه معدن، که معادن زیادی از زغال سنگ و چندتا کارخانه فراوری زغال سنگ داره.
همین از سمت کرج تهران، اتوبان ده سمت طالقان (قزوین) که میشیین، بعداز کارخانه سیمان، یه متروکه کارخانه دَرَه به نام سیپورکس، پشت کوهشی نام هسته چنبورَک که چندتا معدن زغال سنگ و کارخانه فرآوری زغال سنگ دره.
* شمش آهن و ساروج: گچ رو از دُنبلیدی صحرا، آهک از چَمبورک که هیوی پشت هسته،با پودر سنگ و خاکستر و مرغانه ره میاردُن  ساروج میساتُن که در مقابل گرما و اُو مقاومت زیادی داشت و هرچه گرما اونه میخورد سُفت تر میگردی.

قسمت دوم: مقدمات آهنگری:
** ساخت پاچال: چاله ای بَه کو میکندُن آهنگر میشه اونی میان، برای پوک بِزیَن.
** ساخت کوره: کوره ابعاد استانداردی نُداشت و هر کوره ای به اندازه نیاز آهنگر بُسات میگردی. معمولا کوره های طالقان، یک متر در یک متر بَه و دو جور، کوره داشتُن که یکی زیمینی میان دَبَه و جور دیگه اُستاده بَه کو مثل کوره نانوایی سنگکی به.
** ساخت دَم: دَم ره از پوست میساتُن، برای باد بِزیَن کوره، که انواع مختلف داشت. مث گُو دم، مالی دم و بعضی دی از پلاستیک ب که خیلی مقاوم نَبَه.
** سندان: سندان دی برای آهنی تو پُر و آب دیده بَه کو برای شکل هادانِ وسایل ساخت بَه، کو اونی سَر همینان  و پوکی همرا ضربه میزیَن.
** پیشبند: آهنگری  پیش بند هم داشت که تش وفلزات تیکه  اویِ جانَ نسوزانَ ولباسش زود کثیف   نگَردَه

قسمت سوم: تولیدات اهنگران طالقان:
داس، پوک، خَجُرَه، میخ طویله، انبر، دیزیندان، تبر، نعل و ... به طور کلی هر ابزار آهنی کو در طالقان مورد استفاده قرار میگیت.
فصل چهارم: نحوه ساخت:
اوستا، آهن مورد نظر را دُله کوره هامینا و شاگُرد دی میدَمی، کوره ای دَم دی یه فلز از جنس فولاد دَبَه همینان که حرارت میدان اونه میگوتُن بلور، حَلا زمانی کو آهن آماده میگردی، یعنی قُرمُزه قُرمُز، اوستا اونه در میارد و شاگرد دی دم انگار میکُرد و پوکه میگیت و اوستا چکوشه میگیت. اوستا معمولاً یه طرف وامیستا و شاگرد طرف دیگر.
به نوبه یکی این میزی، یکی اون، اندی میزیَن کو اون آهن به شکل ابزار مورد نظر دَرایه. بعضی ضرْبَ هان دی دابل هستن، اوستا چنان با مهارت این طور ضرب هانُ میزی کو آدُم کیف مینه. اصلاً وقتی یه قطعه دَره چَکوش کاری میبو، یه قشنگه ملودی تولید میگرده.
حتماً داستان رقص جناب مولانا رَ وقتی کو از بازار آهنگران، یا به گفته بعضی کتب، زَرگران رَد میگردی رو بُشنوستینَ. وقتی صدای چکوشی که با مهارت و استادی، سندان و فلزی سر میخورد به گوش مولانا، یه آهنگ دلنشین بیامَه، او رَ به یادَ اون موسیقی کیهانی دِنگَتُ شروع کُرد به رقص و سماع. 🎶🎶
پوک بزیَن بر سندان، در چلنگری، خودُش یه گونی سابقه میخوا. اینکه کُجه بزُنی، چِطور بزُنی، کِی بَزُنی، با چه زوری بزُنی، با کجای پوک بزُنی، کجه ی آهن بزُنی، پوکت کجه دِه جیر بَری، کجه دِه جَر بری، کی آهنه اُو بزُنی که آبدیده گرده و هزار نکته ی باریکتر ز مو.
یکی از خصوصیات آهنگران و صنعت کارن دی این بَه کو تمام وسایل دِ استفاده ی بهینه میکُردُن، یعنی از ضایعات آهن که دسشان میرسی، اونه جمع میکُردُن و اون دِه ابزار میساتُن. در کل آهنگران خیلی کم پیش میامِه کو ضایعات داشته باشُن.

قدیمیان میگوتن پول حلال و پر برکت پولی هسته که با عرق جبین دربیا. آهنگران واقعا پولشان با عرق جبین در میامه بخاطر همین همیشه یه دستمالکی لنگی دمیوستان سرشان عرق پیشانیشان نیا چشمشانی سر.
مینین میگن فلانی عاقله مرده، کنایه از آدم با تجربه و کاردان هسته. آدمهایی که سرد و گرم روزگار ره بکشین. آهنگران دی واقعا عاقله مرد بین. زمستان سرد و تابستان گرم این کوره سر دبین.
پروانه به گرد شمع و ما پای تنور
چون سوخته ایم، دگر مسوزان ما را

مردان آهنکار، آهنین اراده هستُن، الهی که آنانی کو زنده اَن سلامت و پایدار و رفتگان دی روحشان غریق رحمت خداوند باشه.(آمین)

با سپاس از گروه تولید محتوای درجی، مخصوصاَ آقایان محمدحسین رضایی، فرشید فلاحی و ابوالفضل یزدانی


کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی TaleghaniDarji) مجاز است.


این متن ارزشمند با صدای فرشید فلاحی تقدیم به شما (دریافت کنید)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۰۰
درجی طالقانی

خاطره جنگ جهانی در طالقان

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۴۹ ق.ظ


خاطره ای از جنگ جهانی در طالقان

اون قدیم، طالقانی میان، یه سری زرنگ آدُمِ خوش فکر و بیشتر از طبقه اعیان طالقان دِبیَن که گندم و آرده احتکار میکُردن، البته نه برای اینکه بعدا گران بروشان، بلکه برای وقتایی که مثلا خشکسالی یا جنگ میگردی. یا زلزله و سیل میامه، یا بد سرما میگردی. آن وقت تو آبادیهای دیگه این آرد و گندمُ میاردُن، بین مردم به رایگان یا نسیه و چوب خطی پخش میکُردن. این دی باز یه جور نوع دوستی و اتحاد طالقانیان بَه.
نمونه مهم این اتحاد و نوع دوستی، زمان جنگی که متفقین به ایران حمله کردن و قحطی ایرانه بگیت، اتفاق دَکَت. ظاهراً سهم طالقان از یورش متفقین، روسیه بَه. وقتی بریتی بیَن طالقانی میان، جوانان دهی میان هرچی گاو و گوسفند و آذوقه و علُف دبَه، ببردی بیَن کوهانی میان قاییم کردن. بله اون موقع که روسان، این نسل وَکتان بیامین، طالقان و کل ایران قحطی بیومی. اما همون بزرگان که بگوتیم احتکار میکردن، یه جور گروه مقاومت درست کُرده بیَن. با یه انضباط خاص و مدبرانه و خیلی مخفیانه، نان میپَتُن و بین روستاها و مردم طالقان پخش میکُردن. پدر سوخته روسی سربازان، میامین خانه ها میگردیَن هرچی آذوقه دبَه میبُردن. زناکان دی نان و یه سفره ای، ایزاری، کهنه کرباسی، چیزی میان، دمینان میبردن طویله ای، باغ و دری میان، قاییم میکُردن. خلاصه آن بوره کَلان هیچ رقمه حریف طالقانیان نمیگرستن.
روسان وقتی کوهی راه دِ میان طالقان، ظاهراً یه گروهشان در مالخانی، گیر ایرانی سربازان که طالقانی بیَن دمیکوئُن. یه تاکتیک فوق العاده یَ جنگی، روسانَ غافلگیر مینه، به این صورت کو طالقانیان وقتی مینُن روسانی تعداد زیادَ، مالخانی یه گذر تَش مینُن و قاهیم می بون و کمین مینُن، روسان فکر مینُن کو اینان تَشی دور جمعَن، حمله مینُن تشی طرف، کو طالقانیان پشت سر دِ ومیخوسون دخلشانَ میارن. نقل از یکی از طالقانی سربازان: گالش براتَ دنبلیدی کو می گوتن خیلی پهلوان بی. سه چهار جعبه فشنگَ کول میگیت.


قل از: گروه تولید محتوای درجی


کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی TaleghaniDarji) مجاز است.

این متن ارزشمند با صدای فرشید فلاحی تقدیم به شما (دریافت کنید)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۹
درجی طالقانی

برقی خاطُره

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۴۵ ق.ظ



این برق دی اختراع و کشف عجیبیه ها، چندی مایی گَت تران اون ده خاطُره دارُن.
ایسه مینیشیم پای گَپ خانم قادری و آقای محمد رضایی کو مایی بِه از برق بیومیَنی خاطُره میگوئن.


خاطره خانم قادری (دریافت کنید)

خاطره آقا محمد رضایی (دریافت کنید)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۵
درجی طالقانی

قُرمه کُردن

سه شنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۸ ق.ظ



طالقانیانی تدبیر برای ذخیره و نگهداری طولانی مدتِ گوشت

آن قدیمان که یخچال و فریزر دَنبَه. مردُم برای مصرف روزانه شان گوشت تهیه میکُردُن. اما اینجوری هم نَبه که همیشه تازه گوشت داشته باشُن. هر روز یا هر هفته یه گوسفند یا گاو باکُشُن. باید یه فکر دیگه میکُردُن و یه تدبیر به کار میگیتن.

طالقانیانی تدبیر برای این کار، تهیه و استفاده از قُرمه بَه. مثلاً اولایِ فصل سرما که میگردی، یه گوسفندُ میکُشتُن، کل گوشتشُ جدا میکُردُن با پی و چربی و اینا میریتُن قُزانی میان و میپَتُن با یه ذره اُو، خودُش روغُن مینگت و آخرُش سرخ میگردی همان روغُنی میان. ایسه روغُنُ جدا میکُردن برای طبخ و گوشتُ که قُرمه میگوتُن میریتن حیوانی معده ای میان که قبلاً بَپُته بیَن، یا تو یه ظرف سفالی و این اواخر دبه، آنه ای سر دی یه ذره روغُن میریتن که هوا نکشه و خراب نگرده.

میماند دنبه، آنو دی خُورد میکُردن، اونقدر حرارت میدان تا ظرفی میان روغُنُش جدا گرده، اونو ومیگیتُن و بماندشه دوباره حرارت میدان، قشنگ سرخ میگردی و میبو عین پفک، اما میگوتن جُزک که یالانی عشق و جان بَه و مُشت مُشت میخوردُن.

بعد، زمستان که میگردی، غذایی میان، جای گوشت، قُرمه میریتُن. روغن مصرفیشان دی همان دنبه و روغُنه دنبه بَه.

راه دیگه ای هم برای نگهدای گوشت داشتُن. اون جاهایی از گوسفند که گوشت کمتر داره، مثل دنده ره یه تاریک و خُنُکه جا، اُوزان میکُردُن و میَشتُن خُشک گرده برای زمستانی اوگوشت. فک پایین کله پاچه رو دی نگه میداشتُن برای شب چله ای شام که با برنج میپتن و اونو میگوتن چکن پلو یا کله پلو.


با سپاس از گروه تولید محتوای درجی
کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی) مجاز است.

خاطره قُرمه با صدای خانم قادری تقدیم به شما (دریافت کنید)

قُرمه کُردُن با صدای فرشید فلاحی تقدیم به شما (دریافت کنید)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۸
درجی طالقانی

کرسی

سه شنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۲۱ ق.ظ


داستانِ گرمِ کُرسی

اوُل بِینیم که این کُرسی چه شکلی بَه. آخه این دورانی وَچان، خیلیهاشان حتی کُرسی ره یه نظر دی نِیدین. کُرسی یک چارپایه چوبی شکل بَه، مثل میز، معمولاً دی مربعی که ابعادش یک متر در یک متر و گاهی دی گَت تر بَه. حدوداً دی شصت تا هشتاد سانت بلندی داشت. (بعضیها یه پارچه آنه ای به میدوتُن تا لحافه پاره ناکُنه) آنه ای سَر یه گته لحاف مینگتن که چهار تا هفت برابر ابعاد کرسی به. بعد لحافی سَره جاجیم یا چادرشب یا سیفیده ملافه مینگتُن. بعد دوباره دی یه گته مجمع مینگتن کُرسی ای سر، گاهی دی یه مشما سفره، تا خوراکیان و چراغ و ظرفاشانو آنه ای میان بنگنن. دورِ کُرسی دی تشک و پُشتی و مُتکا می چینُن تا راحت اونه ای سر بَنشی و تکیه بَزنی. چهار طرفِ کرسی ره پله یا پایه میگُتن که بهترین پایه که از در دورتر و بالای اتاق محسوب میگردی، مخصوص گت تران بَه.

حلا میرسیم به نحوه گرم کردن کُرسی، اگه خانه، چال کرسی داشت، آنه ای میان تش میکُردن و کرسی ره سرش مینگتن. خوبی چال کرسی این به که بعضی وقتان میتانستی غذا ره دی آنه ای میان بَپُچی.  یا اینکه منقلی میان تش میکُردن و منقله زیر کُرسی هامینان. این روزا دی کار راحت تر گِردیه و با به دانه هیتر یا اجاق برقی میتانی به سادگی کرسیته گرم کنی.
اگه کرسی منقلی بَه، زیر آنه یه سینی هامینان تا فرشو نُسوزانه. هر روز غروب، زناکان میومین حیاطی میان، تَش میکُردن تا زغال گرده، یه مقدار هیمه از جُز چو و سُر و یه بوجاک خاکستر دمینگتن آنه ای میان و روشو با خاکستر میپوشاندن و یه بیلچه مانندی همراه، کوپه مینُن. خوب بیلچه ای پشتی همراه، سُفت مینن که هم تَش ماندگاریش طولانی تر باشه، هم حرارتش کنترل گرده. وسط روز دی، منقله یه هَم میزیَن تا تَش و گرما جان بگیره (به اصطلاح وِمیشکَلُستُن). در شهرها که زغال دَبه، آخر تابستان که میگردی، زناکان زغالشویی داشتُن. شستن زغال دی از این خاطر به که میگوتن زغال که بشورد گرده، گاز کمتری داره. خاکه زغالان دی گوله و افتویی میان خشک میکُردن، هر روز، همراه زغال، یه گوله دی مینگتُن منقلی میان. 

این گرم کُردن کرسی، خودش یه گته هنر میخوا. تَش باید جوری باشه که لحاف و کرسی ره نسوزانه. از طرفی گرماش ماندگار باشه. طالقانی منقل کرسی، معمولاً تا بیست و چهار ساعت گرماش ماندگاری داشت.
از معایب کُرسی، اینه که خطر آتیش سوزی، سوختگی پا و گازگرفتگی (گاز زغال) و خفگی داره. کرسی ئی تَش اگه تند باشه، یا لحافُ تشا میدیه، یا اندی داغ که نمیشا بُنُش بنیشی.

اما مزایا و محاسن کُرسی بی شماره. اولیش کمک به اقتصاد خانواده خصوصاً در قدیم به. چون کرسی، خرجی کمتری داشت تا سایر وسایل گرمایشی. کرسی اگر با سُر گرم گرده، اشعه ناشی از سوختن فضولات گاوی، درمان کننده روماتیسم و درهای مفصلیه. آن قدیمان که رعایت احترام بزرگتران خیلی رسم بَه، کرسی این راحتی را داشت که بی شکستن حرمتها، قشنگ پاتو دراز کنی تا خستگیت در شو. خویِ راحت و گرمای خوش آن دی از گت ترین محاسنشه. کُرسی در مایی فرهنگ، عامل دور هم بودن خانواده، صمیمیت و شادیه. همه مان خاطراتی از خجیره شب نشینیان دورِ کرسی، بزرگترانمانی نقلان و داستانان، شب چرز و خوردنی های روی کرسی در ذهن داریم کو هیچگاه مایی به کهنه و فراموش نمیبو.
خانه تانی کُرسی همیشه گرم و دلتانی گرمی، همیشه پابرجا.

با سپاس از گروه تولید محتوای درجی

کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی) مجاز است.

این متن ارزشمند با صدای بختیار قاضی تقدیم به شما (دریافت کنید)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۲۱
درجی طالقانی

وَرف شیره

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۴۱ ب.ظ



 وَرف شیره 

قدیمیان، همه کارشان از رو حکمت بَه. یعنی همینجوری چیزی رِ باب نمی کُردُن و انجام نمیدان. علی الخصوص خورد و خوراکشان همه حُساب کُتاب داشت و بِقولی یِلخی نَبَه. هر چیِ نمیخوردُن و آن چی یی هم که میخوردُن، یک حکمت و فایده پشت پرده داشت.

طالقانی هوا، سرد و خُنُکه و تقریباً نیمی از سال، دهاتانُش پوشیده از وَرفه، حتی در چُله تابستان دی بعضی کوهان، وَرف دَره، مثل مایی کُمانگر در اورازان.

از آن طرف، یکی از میوه آنِ محبوب طالقانیان، انگور هسته که به دلیل نزدیکی با قزوین و تاکستان، کشت این محصول دی در طالقان وجود داره و از آن، انواع محصولات مثل کیشمیش و مویز و شیره دی درست مینُن.

خب تا حالا داشته باشید: ورف و شیره انگور و ایسه میمانه تدبیر طالقانیان در تهیه یه خوراکی مفرح و دوست داشتنی برای وَچان و بزرگان که وَهانه دور همی و شادمانی دی گرده و مفید دی باشه.

قدیمی آدُمان میگوتُن: هرکی وَرف شیره باخوره، تا سال دیه، مریض نمیبو. البت درست کردن وَرف شیره آداب داره.

اولین وَرفی که میا، مناسب باخوردُن نی، چون هوایی کثیفیانُ با خودُش زیمین میاره و اوره میگوَن: غُرابه وَرف. (احتمالاً چون کثیفه به سیاهی غراب تشبیهش مینُن)

دومین وُرف دی هنوز کَمَکی از آلودگیانو همراه داره (چوچُکِ وُرف) لذا آن دی مناسب خوردن نی.

آمبا سویُمین وَرف که شروع میگردی، زناکان یکی یه کاسه هامینان آسمانی بُن و منتظر میگردیَن از تمیزه وَرف سفید که قشنگ بَل میزی، پُر گرده. (گاهی دی مثلاً شو وُرف میامه، صبح میشیَن یه جای تمیز پیدا میکُردُن و رویی وَرفه کنار میزیَن و مابقیشه ومیگیتُن و میوردُن خانه) بعد آنه رِ با توتی شیره یا انگوری شیره قاطی میکُردُن و با دلِ پیش، گَل مینگیَن.

خیلیها از وَرف شیره باخوردُنِ بیخِ کرسی در شو نشینیهای طالقان، خاطُره ها دارُن و میشا بگوت که وَرف شیره، پای ثابت سینی شب چرز زُمُستانهای طالقانیان محسوب میبو.

ایسه بِینیم این حُکمتی که اوُل بگوتُم در همه کارانِ طالقانیان دَبَه در مورد وَرف شیره، چی هسته؟

اولاً که ما در طب سنتی و احادیث دینیمان داریم کو باخوردنِ نزولات آسمانی (مثل بارانی اُو که به آن آب نیسان اطلاق میبو) خواص فُراوانی داره و شفابخشه. سردی وَرف باعث ضدعفونی شدن دُهان و گَل و اشکُم میبو و مقاومت بدن ِ زیاد مینه.

دویُم اینکه شیره یه خُجیره منبع غذایی در زُمُستانه چون مواد قندی مفید داره و باعث میبو بدنی سوخت و ساز تأمین گَرده و در مقابل سرما، مقاومت کنه.

سُیُم دی اینه کو دُکتُران به این نتیجه بَرسیَن کو باخوردُن خوراکیانِ خُنُک و شیرین، در آدُمی ایجاد نشاط مینه و از افسردگی جلوگیری می گَرده. درست مثل بستنی.

خا ایسه اونانی که الآن طالقانِ پُر وَرف دَرُن و شیره دی دارُن پایستن یه وَرف شیره حسابی درُست کُنن و مایی جا دی خالی کُنن که الهی نوش جانشان گرده.


نویسنده و گوینده متن: سیده مریم قادری
عکس از: محسن علیخانی


این متن ارزشمند با صدای خانم قادری تقدیم به شما (دریافت کنید)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۱
درجی طالقانی

جُمام

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ق.ظ


جُمام یعنی چی؟

در زُمُستان، کو هوا خنُک میگردی، به ناچار، مک و مالُ طِوله ای میان، بند دیمیکت. تا بهار دی حیوان در نمیامه، مگه اینکه روزی دو بار بوشو نویی سر، یه قُورت او باخوره.

نزدیکان بهار کو میگردی، یواش یواشَک زیمین و هوا مساعد میگرست چرایی ون. ایسه نمیگردی کو یکسره و یکهو، مال و بَبُرُن دورِ راه. اینی خاطر، دهی دمه و دور، روزی یکی دو ساعت، حیوانکان و دور هَمیدان تا پاهانشان عادت کنه.

مثل این ورزشکاران که خودشانه گرم مینُن مسابقه ای وَن. این کار واسه این بَه که مال جُمامی دِ درآیه. چون اگه این کارو نکنن، مال جرند دمیکوئه.

آن حالت حیوان کو در زُمُستان به دلیل کم تحرکی به وجود میا را جُمام میگوتن.

جُمام در آدُم دی بوجود میا. مثلاً یه شخص، یه مدت یه کاری رو انجام هانه دایه و یه دفعه میشو دمیکوئه اون کاری میان، حسابی دی انجام میدیه، آخر سر که میشو خانه، دیگه از خستگی نیمیتانه تُکام باخوره. اینه ره میگوئن طرف جُمام دَکتیه.

اما تعریف کلی جُمام: جُمام اصلاحی هسته که به حیوان نسبت هامیدیَن معمولاً. یعنی بگیتُنِ دست و پا.

در آدُمی دی مثال جمام مثل کسیه کو اصلاَ ورزش نیمینه، یدفعه میشو فوتبال بازی مینه، دست و پاش میگیره. به عبارتی جُمام یعنی یکی کو اصلاً کار نکردی یا راه نشیه، یدفعه دکویه کاری بیخ که این باعث میبوجانش درآ.

علمیش دی میبو: عدم آمادگى جسمانى

ایسه اسفند ماه هسته و کار دی زیاد، اگه طی سال، زیاد کار نُکردین و جُمامین، حواستان باشه زیاد کار نکنید، کت و کول دِه بکوئین.

با سپاس از گروه تولید محتوای درجی


کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی) مجاز است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۰
درجی طالقانی

طالقان، گوهر ایران

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ق.ظ

طالقان، این زُمستانش قشنگه
هوای سرد و سوجانُش قشنگه
میانِ وَرف وسرما ای رفیق جان
خانه ای دُل، کرسی بندانش قشنگه

زُمستانش تمان گردی، بهاره
بهار و سبزه زارانش قشنگه
بهار، وَرف او میبو جیرمیا کم کم
تماشای روخانانش قشنگه

تابستان جمع میگردُن مردم اونجه
تماشای مُحبانش قشنگه
پاییزم یک صفای دیگه داره
آغوزرونی و سیف چینیش قشنگه
تمام این مطالب دی عزیزان
با این درجی که خودتانی شین قشنگه

❤️ زنده بو طالقان و طالقانی ❤️


شعر از: سید مصطفی افتخاری
عکسها: سعید شکراللهی، محمدحسین رضایی، پدرام سوداگری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۰
درجی طالقانی

دلنوشته کوچه های کودکی

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۱۶ ق.ظ


در کوچان وَرف گرفته، تی یی پِی می گَردُم
پی رَد آن گالشانِ پینه دار
شول شول شادی از بیامدنِ وَرف، در روزگاران وچگی
سُرخ دیمانُم اِچینه انار، چُشمان نَم بِزی از سوج سرما چون تیله
بدو بدو مینُم از امروز تا دیروز
آخر تی یی پِی می گَردُم مُنِ گم شده ی روزهایم

متن: مریم قادری (سیمرغ)، اورازان
عکس: وحید ملامحمدی، پراچان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۶
درجی طالقانی

کدخدا و کدخدامنشی

جمعه, ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۱ ب.ظ

 

کدخدا و کدخدامنشی

کدخدا  در دهات، همان ریش سفید بَه که در کارها مردم َ راهنمایی و اختلاف نظر ها رَ حل و فصل می کُرد، جهت عمران و آبادانی ده  تلاش می کُرد و حرفشی سر، کسی حرف نمیزَه. فلسفه داشتن کدخدا، به مدیریت و سرپرستی جمعیت انسانی مربوط میگردی اما بعدها  برخی از قدرتشان و اعتماد  مردم  سوء استفاده  کُردُن و دست به ظلم و قلدری بِیزیَن.

 

کدخدا یا کتخدا به معنی بزرگِ ده و محله و یا صاحب و بزرگ خانه که معنی شوهر و مرد زندار دی میبو که همون اولی مورد بحث مایه. کد خدا منشی هم مثل کدخدا رفتار کُردُنه و هم معنی کمک به کار حل اختلاف به کدخدایه و هم ادای کدخدا رِ دُرُردُن معنی مینُن. مثلاً کسی که زیاد تو کار کسی دخالت کنه و دستور بدی، میگن کدخدا منشی درُدیه.

 

فارس زبانان غالبا میگن: ده، روستا، آبادی، محله اما این ترکان میگن: کد یا کت، حالا دقیقاً معلوم نی این کد از زبان آذری وارد فارسی گردیه یا از زبان فارسی به آذری، در هر صورت کدخدا معنای لفظیش میبو: خدای آبادی. (خودآی: خودش بیامیه.)

ضرب المثلهای زیادی درباره کدخدا بوگوتینه من جمله:

وقتی همه کدخدا باشن، ده ویران میبو. این ضرب المثل درباره کسایی میگوتُن که با دخالت بیجا، باعث خرابی کاران میگردیَن. که در نکوهش همان کدخدا مَنشی بَه.

 

یه ضرب المثل دی بَه که میگُتُن: کَسو کدخدا گَرَستی (کسو = لاک پشت) به این معنا که فرد بی لیاقتی به پست و مقام مهمی رسیده.

 

یا میگُتُن: کدخدارو بِین، ده رو بچاپ.

 

یارو رَ ده راه نمیدان، سراغ کدخدای خانه رَ میگیت.

امیرنانیان یادشانه، یه مردک از طرف کدخدا انتخاب گرستی بَه، میگوتُنُش: پاکار. پاکار، معاونِ کدخدا بَه. تمام مردم اون دِه میتَرسیَن، یه جورایی اون موقع بعد کدخدا همه کاره بَه. مردم میخواستن بُشُن واش بیچینن، میوه بیچینن، حتماً باید پاکار اجازه میدا یا یه روزه انتخاب میکرد، میگُت اون روز همه بشُن مثلاً فلان جایی واشه بچینن.

 

قدیمان کدخدایان، حکومتی میکردُن خودشانی بَه. اون قدیمان که بیشتر ارباب رعیتی بَه، بیچاره مردمان چندی اذیت میگرستُن. اورازان دی تعریف مینُن یه ارباب داشت، سر سیاهِ زُمُستان، مردمه یه گونی آرد قرض هامیدا، تابُستان، هفت تا کیسه پَس میگیت، اندی پشت سرش ناله نفرین بَه. بعد بیچاره مردمان، چون نزول قرضشان زیاد بَه، هر سال زُمُستان، باز به بیچارگی میرسیَن و ناچار قرض میگیتُن و از این چاهی که ارباب اوشانی به دُرُست کُردی بَه، هیچوقت رهایی نُداشتُن.

 

البته همیشه وجود کدخدا شر نبه، گاهی بعنوان داور، دهی میان، انجام وظیفه میکُرد. چون مشکلات ده زیاد بَه، جدای از اینکه با هم خوش بیَن، دعواشان دی زیاد بَه. ویشتر دی سرِ ملک و املاک یا زمینانی واش بِچیَن و اینکه تی یی مال دَکتیه ای مینی زیمین و این چیزان، وقتیَم که دعوا میکُردُن، همون صحرایی میان، همدیگره با داس و کاچ میزییَن و بعد، خونین و مالین میامیَن کدخدایی وَر.  کدخدا دی اوشانی کاره یه جوری حل میکُردکه کارشان به شکایت پاسگاه و دادگاه نکشه . کلاً کدخدایان علاقه ای به حضور نیروهای دولتی در خودشانی قلمرو نُداشتُن و آنه مایه ی کم شدن قدرت و نفوذ خودشان میدانستن.

 

خیلی ازکدخداهایی که انتخاب میگردیَن، خودشان چوزَن ده بیَن، چو زن کسی ره میگُتن که قلدر بَه و همه دی او دِ میترسییَن. همین بَ که کدخدا خیلی از کارانِشِ با ترسی که مردم از او داشتُن، پیش میبرد.

 

کد خدا همه کاری میان دَبَه ، مثلا میاندارِ دسته های سینه زنی، اگه وَچه مَچه ای موقعِ سینه زنی شیطانی میکُرد، چویی همراه پیامیخوت وچانه. این هنر کدخدا بَه که در حضور او، کسی دست از پا خطا نیمیکُرد.

 

چوب دو سر طلا بشنُوستیَن؟ کدخدا یه جورایی چوبِ دو سر طلا بَه. چو او، رابط بین حکومت وقت با مردم آبادی بَه، همیشه فَش نثارش میگردی. یه ور حکومت دِ فَش میخورد که بی عرضه و فلان و بهمانه. اینور دِ دهی مردم، فَش هامیدان که خودشی هم دهیان و خودیان را ویل کُرده و حکومتی اوامرِ اجرا مینه.

 

حتی شنیده گرسته که در این رابطه مثلاً سرباز گیری، اون قدیم این بیچاره کدخدایان خیلی کوری بکشیَن. هم بازداشت گِردین، هم کتک بُخوردُن از سمت حکومت. هم مردم باهاشان لج کرده بیَن و دهی میان اذیتشان کردن.
خلاصه هر دهی یه کدخدای خوب میخواهه، یکی که بزرگ و ریش سفید مردم و از جنس خودشان باشه و با اوشان از سر لطف و مهربانی رفتار کنه. ایسه الان که این وَر افتاد گردیه و مردم کارشانُ به دادگاه و دولت میبرُن که چندان رضایتی دی درِش نی.

 

الهی که همه دهای طالقان در صلح و صفا و خوشی و احترام باشه.

 

با سپاس از گروه تولید محتوای درجی

کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام/وبلاگ درجی) مجاز است.


 

این متن ارزشمند با صدای فرشید فلاحی تقدیم به شما (دریافت کنید)

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۱
درجی طالقانی